گفتم مادر! ... گفت: جانم گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم ... اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم...!
همیشه از درد گفتم و از رنج.....!
... مادر دوستت دارم ...
▧ تصویر در دسترس نیست
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
هاچو هاچو
▧ تصویر در دسترس نیست
پرهام
هاچو هاچو
▧ تصویر در دسترس نیست
پرهام
ساحل ناقلا
نمایش یا پنهان متن
▧ تصویر در دسترس نیست
پرهام
دلشاد
به
مهران مدیری
از
دانشگاه لیپرتی آمریکا
12 June 2011
هاچو هاچو
دلشاد
یاشاسین آذری باجی قارداشلار
هاچو هاچو
▧ تصویر در دسترس نیست
دلشاد
خیلی خیلی محشره
هاچو هاچو
هاچو هاچو
دلشاد
هاچو هاچو
بچه مثبت
گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
...
اما یک بار نگفتم:
مادر من خوبم
شادم...!
همیشه از درد گفتم
و از رنج.....!
... مادر دوستت دارم ...
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
دلشاد
هاچو هاچو
▧ تصویر در دسترس نیست
دلشاد
نمایش یا پنهان متن
▧ تصویر در دسترس نیست
.
هاچو هاچو
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→