₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » فرو ریختن دیوار مستراح....
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » فرو ریختن دیوار مستراح....
1 2

بدون عکس

فرو ریختن دیوار مستراح....

1870 بازدید، 23 پست، نویسنده: koorosh kabir

  • koorosh kabir

    در شهرستان ما بخاطر خشکسالی چند سالی بود که باران نباریده بود تا اینکه در زمستان سال ۶۵ چند روز و چند شب پشت سر هم باران بارید این باران آنقدر زیاد بود که همه روستاها و شهرستانهای مناطق جنوبی در معرض سیل قرار گرفته بودند و بسیاری از حیوانات غرق و ناپدید شده بودند. خلاصه اینکه باران خسارتهای زیادی زده بود


    پدر من بسیار نگران اقوامش در روستا بود چونکه روستای پدرم هم در معرض سیل قرار گرفته بود. بعد از فروکش کردن باران من و پدرم بطرف روستایشان حرکت کردیم. مدارس تعطیل بود و من چون کاری نداشتم با پدرم رفتم. در بین راه بارها ماشین ما در گل تپید و ما با کمک مردم ماشین را بیرون می آوردیم

    خلاصه با هزار زحمت به روستای پدرم رسیدیم روستا بطور کل خراب شده بود فقط خانه های آجری و جدید سالم مانده بود خانه هایی که خشتی و کاه گلی بود بسیار آسیب دیده بود و خراب شده بود به همین منظور همه در حیاط خانه هایشان چادر زده بودند خلاصه من و پدرم وقتی دیدیم همه سلامت هستند بسیار خوشحال شده بودیم و در چادر بگو بخند شروع شد.

    در همین حال عمو غلام میخواست که به مستراح برود پدر بزرگم اصرار داشت که عمو غلام به مستراح مسجد برود چونکه مستراح های مسجد نوساز بود عمو غلام با شوخی و خنده میگفت من حوصله ام نمیشود این همه راه بروم اما پدربزرگ ول کن نبود و مدام با سادگی خودش میگفت این دیوارها به یک گوز بند نیست و خطرناک هست. غلام که خنده اش گرفته بود میگفت مگه میخوام خمپاره بزنم که میترسی؟

    خلاصه غلام به مستراح رفت اما همه نگران بودیم هنوز به دو دقیقه نگذشته بود که صدای مهیبی بلند شد و ما همه از این صدای مهیب به بیرون از چادر دویدیم. حق با پدر بزرگ بود دیوار عقب مستراح کاملا فرو ریخته بود و غلام در حالی که دست هایش را بر روی سرش گذاشته بود از ترس بر روی کاسه مستراح خشکش زده بود. پدر بزرگ و مادر بزرگ بر سرو کله خودشان میزدند و پدرم آنها را دلداری میداد که به خیر گذشته و غلام مثل شاخ شمشاد سلامت هست.

    القصه غلام مثل برق به بیرون مستراح دوید و در حالی که میخندید گفت گوز اولی احساس کردم دارد یک چیزی ترک میخورد اما بی خیال شدم گوز دوم کل دیوار فرو ریخت!!! همه از خنده غش کرده بودیم بخصوص اینکه همسایه ها هم از صدای مهیب دیوار به داخل حیاط پدر بزرگ آمده بودند و از دیدن فرو ریختن دیوار متعجب بودند...

    الان نزدیک به ۲۰ سال از این ماجرا گذشته و عمو غلام همیشه در مجالس قصه گوز زدنش و فرو ریختن دیوار را برای همه با آب و تاب تعریف میکند و همه از خنده غش میکنند.




  • دلشاد

    نقل قول: koorosh kabir
    گوز اولی احساس کردم دارد یک چیزی ترک میخورد اما بی خیال شدم گوز دوم کل دیوار فرو ریخت

    عجب گوزی بود 23 23 23


  • بهونه

    دیوار پفکی بوده 83

  • علیرضا

    نقل قول: koorosh kabir

    الان نزدیک به ۲۰ سال از این ماجرا گذشته و عمو غلام همیشه در مجالس قصه گوز زدنش و فرو ریختن دیوار را برای همه با آب و تاب تعریف میکند

    83 خوب تعریف هم داره.. فکر کن.. دیوار فروریخت.. 83


  • Mahboob

    عجب شلیکی کرده‌ها .... 23

  • ژنرال

    کوروش جان کلاً امسال نوروز ما را گوزباران کردی 41 4

  • بچه مثبت

    نقل قول: میرزا
    کوروش جان کلاً امسال نوروز ما را گوزباران کردی 41 4
    منم همين رو ميخواستم بگم 4



    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • maryamlondon1

    نقل قول: koorosh kabir
    پدربزرگ ول کن نبود و مدام با سادگی خودش میگفت این دیوارها به یک گوز بند نیست و خطرناک هست. غلام که خنده اش گرفته بود میگفت مگه میخوام خمپاره بزنم که میترسی؟

    23 23 23 23 23

    نقل قول: koorosh kabir
    القصه غلام مثل برق به بیرون مستراح دوید و در حالی که میخندید گفت گوز اولی احساس کردم دارد یک چیزی ترک میخورد اما بی خیال شدم گوز دوم کل دیوار فرو ریخت!!! همه از خنده غش کرده بودیم

    247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247


  • tabassom

    23 23 23

    آرههههههههههههههههه؟ 23


  • SaMaN TaJ

    koorosh kabir,
    23 23
    یه سلام لایت از طرف من به عمو غلام برسون..... 52


  • ژنرال

    نقل قول: بچه مثبت
    منم همين رو ميخواستم بگم 4

    منم همونیو گفتم که تو میخواستی بگی 93 427


  • gilas

    چه میکنه ایم عمو غلام 23 23

  • chenzo

    23 23 23


    نقل قول: میرزا
    منم همين رو ميخواستم بگم 4

    منم همونیو گفتم که تو میخواستی بگی 93 427



    منم همینو می خواستم بگم که شماها گفتید


  • KuRoSh

    نقل قول: koorosh kabir
    القصه غلام مثل برق به بیرون مستراح دوید و در حالی که میخندید گفت گوز اولی احساس کردم دارد یک چیزی ترک میخورد اما بی خیال شدم گوز دوم کل دیوار فرو ریخت!!!

    4 این چیز بوده یا خمگاره گوزی 23

    نقل قول: میرزا
    کوروش جان کلاً امسال نوروز ما را گوزباران کردی

    سالی که نکوس از گوز هایش پیداس 23 23


  • ipek-n


  • ژنرال

    منم دقیقاً همونیو گفتم که بچه مثبت میخواست بگه بعد تو اومدی گفتی که میخواستی همینو بگی 41 4

  • ماهی

    نقل قول: koorosh kabir
    کوروش جان کلاً امسال نوروز ما را گوزباران کردی

    ای خدا مردم 23 23 23


  • Holtek

    من هنوز زنده ام ؟ 23 23 23
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: