چند سال قبل تعطیلات عید نوروز با خانواده خاله اینا به بندرعباس رفتیم اصلا باور نمیکردیم بندرعباس اینقدر شلوغ باشد به ناچار مجبور بودیم در چادر این چند روز تعطیلات را بگذارنیم. اتفاقی که در شب دوم مسافرت ما در بندرعباس افتاد بسیار جالب و شنیدنی است.
راستش شوهر خاله بنده برای اولین بار بخاطر این سفر یک ماشین تویوتا سواری خریده بود اما مشکلی که بود ترس شوهر خاله ام از این بود که بخاطر نبودن پارکینگ اتفاقی برای ماشینش بیفتد مثلا ماشینش را بدزدند یا اسباب و وسایل ماشینش را به سرقت ببرند بنابراین شوهر خاله ام مجبور بود که دائم به ماشینش سر بزند و این شده بود یک موضوع طنز و خنده دار طوری که حتی خاله ام هم با خنده میگفت نکنه اسهال گرفتی و به بهانه ماشین میری خودت را راحت کنی؟
خلاصه پدرم که دید شوهر خاله ام اصلا راحت نیست گفت برو ماشین را جوری پارک کن که دقیقا روبروی در چادر باشد تا دیگر مجبور نباشی این همه به بیرون چادر بروی؟؟ شوهر خاله ام که منتظر همین پبشنهاد بود رفت و ماشین را به هر نحوی بود روبروی چادر پارک کرد البته در حدود 300 متر تا چادر فاصله داشت بهر حال اینطوری بهتر بود...
شب بعد از صرف شام همه در چادر مشغول بازی و تعریف جک بودیم شوهر خاله ام از ترس ماشینش دم در چادر دراز کشیده بود و پاهایش هم به میله دم در چادر تکیه داده بود در همین حال خاله ام میخواست برای برداشتن یخ به بیرون چادر برود اما شوهر خاله ام به شوخی پاهایش را که به میله چادر تکیه داده بود بر نمیداشت خاله ام که حوصله اش سر رفته بود پاهای شوهرش را به پایین انداخت اما چشمتان روز بد نبیند شوهر خاله ام ناگهان با صدای بلندی گفت زرت...
این گوز آنقدر وحشتناک و بلند بود که همه شروع کردیم به خندیدن متعاقب آن بوی گندی فضای چادر را در برگرفت که همه از چادر به بیرون پریدیم در همین حال همسایگان ما که فکر میکردند شاید اتفاق بدی در چادر ما افتاده یا مار یا جانور خطرناکی وارد شده با چوب و چماق و ملاقه بطرف چادر ما دویدند پدرم که دید اوضاع بدجوری قمر در عقرب است فریاد زد چیزی نشده بچه ها شیمیایی زدن؟
خلاصه همه شروع کردند به خندیدن... در همین حال خاله ام که از خنده غش کرده بود رو به شوهرش کرد و گفت مرد حسابی خجالت بکش آخه از ترس ماشینت دو روز هست که جرات نداری به دستشویی بروی؟ خب خیر سر پدرت برو خودت راحت بکن؟ آخه مگه فقط تو ماشین داری؟ جمله خاله ام هنوز تمام نشده بود که همه خانواده از خنده بر روی ماسه ها غلت میزدیم... شوهر خاله ام که خودش بیشتر از همه میخندید گفت حالا دستشویی کجا برم پیدا کنم در این شب تاریک؟ خاله ام که طنزش گل کرده بود گفت برو بزن قد دریا تا شاید منم از دستت خلاص بشم...
koorosh kabir
راستش شوهر خاله بنده برای اولین بار بخاطر این سفر یک ماشین تویوتا سواری خریده بود اما مشکلی که بود ترس شوهر خاله ام از این بود که بخاطر نبودن پارکینگ اتفاقی برای ماشینش بیفتد مثلا ماشینش را بدزدند یا اسباب و وسایل ماشینش را به سرقت ببرند بنابراین شوهر خاله ام مجبور بود که دائم به ماشینش سر بزند و این شده بود یک موضوع طنز و خنده دار طوری که حتی خاله ام هم با خنده میگفت نکنه اسهال گرفتی و به بهانه ماشین میری خودت را راحت کنی؟
خلاصه پدرم که دید شوهر خاله ام اصلا راحت نیست گفت برو ماشین را جوری پارک کن که دقیقا روبروی در چادر باشد تا دیگر مجبور نباشی این همه به بیرون چادر بروی؟؟ شوهر خاله ام که منتظر همین پبشنهاد بود رفت و ماشین را به هر نحوی بود روبروی چادر پارک کرد البته در حدود 300 متر تا چادر فاصله داشت بهر حال اینطوری بهتر بود...
شب بعد از صرف شام همه در چادر مشغول بازی و تعریف جک بودیم شوهر خاله ام از ترس ماشینش دم در چادر دراز کشیده بود و پاهایش هم به میله دم در چادر تکیه داده بود در همین حال خاله ام میخواست برای برداشتن یخ به بیرون چادر برود اما شوهر خاله ام به شوخی پاهایش را که به میله چادر تکیه داده بود بر نمیداشت خاله ام که حوصله اش سر رفته بود پاهای شوهرش را به پایین انداخت اما چشمتان روز بد نبیند شوهر خاله ام ناگهان با صدای بلندی گفت زرت...
این گوز آنقدر وحشتناک و بلند بود که همه شروع کردیم به خندیدن متعاقب آن بوی گندی فضای چادر را در برگرفت که همه از چادر به بیرون پریدیم در همین حال همسایگان ما که فکر میکردند شاید اتفاق بدی در چادر ما افتاده یا مار یا جانور خطرناکی وارد شده با چوب و چماق و ملاقه بطرف چادر ما دویدند پدرم که دید اوضاع بدجوری قمر در عقرب است فریاد زد چیزی نشده بچه ها شیمیایی زدن؟
خلاصه همه شروع کردند به خندیدن... در همین حال خاله ام که از خنده غش کرده بود رو به شوهرش کرد و گفت مرد حسابی خجالت بکش آخه از ترس ماشینت دو روز هست که جرات نداری به دستشویی بروی؟ خب خیر سر پدرت برو خودت راحت بکن؟ آخه مگه فقط تو ماشین داری؟ جمله خاله ام هنوز تمام نشده بود که همه خانواده از خنده بر روی ماسه ها غلت میزدیم... شوهر خاله ام که خودش بیشتر از همه میخندید گفت حالا دستشویی کجا برم پیدا کنم در این شب تاریک؟ خاله ام که طنزش گل کرده بود گفت برو بزن قد دریا تا شاید منم از دستت خلاص بشم...
mojde
carlos
ماهی
دلشاد
niutish
sib
gilas
yasiii
چکاوک
KuRoSh
ژنرال
نمايش يا پنهان متن
همون تویوتا کارینو هستش منتها مدل گوزدارشهساحل ناقلا
aliiiiiii
SaMaN TaJ
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→