پدرم بیش از اندازه خرافاتی بود. هیچ کاریش هم نمیشد کرد. مثلا اگر خودت میکشتی اول هفته اول ماه و اول سال پول دستی به کسی نمیداد!!! چون اعتقاد داشت تا آخرش باید پول در بدهد!! یا به عطسه زیاد اهمیت میداد مثلا اگر کسی عطسه میزد نه خودش تکان میخورد و نه میگذاشت کسی تکان بخورد...
خلاصه خاطره ما اینطور شروع شد که عروسی برادرم بود و باید مقدمات عروسی را آماده میکردیم. آن وقت ها مثل آلان رسم نبود که برای عروسی ها از بیرون غذا تهیه و سفارش کنیم بخصوص در شهرهای کوچکی مثل شهر ما بنابر این باید اجاق را در حیاط خانه آماده میکردیم سپس از بیرون یک آشپز را برای تهیه غذا می آوردیم.
آنروز هوا بسیار گرم بود و من با پدرم با ماشین فلوکس واگن کوچکش آشپز را از خانه اش سوار کرده بودیم و داشتیم به طرف خانه حرکت میکردیم. پدرم از قبل به من سفارش و گوشزد کرده بود که این آشپز یک آشپز خوبی است اما بسیار بد اخلاق و عصبی هست و باید مواظب رفتارم باشم؟؟
خلاصه همینطور که می آمدیم سر چهار راه پلیس راهنمایی ماشین ما را بخاطر عبور آهسته ماشین آبپاشی شهرداری نگهداشت تا ماشین آبپاشی که در حال آبپاشی بود حرکت کند. در همین حال بخاطر گرد و خاک ماشین آبپاش آشپز که به گرد و خاک حساس بود ناگهان یک عطسه بسیار بزرگی زد که ناگهان پشت بندش یک گوز گنده و بسیار وحشتناک ازش صادر شد.
حالا شما در نظر بگیرید موقعیت وحشتناک ما در ماشین فسقلی پدرم اول که هوا بسیار گرم بود دوم که شیشه ها را بخاطر گردوخاک ماشین آبپاش بالا کشیده بودیم سوما بخاطر بوی بد گوز آشپز و از همه جالبتر اعتقاد پدرم به تکان نخوردنش هنگام عطسه و از همه مهمتر صف ماشین ها در پشت ماشین ما و فریاد پلیس که مدام تذکر میداد لطفا حرکت کنید؟ لطفا حرکت کنید؟
منکه حسابی خنده ام گرفته بود اما خودم را بخاطر ترس از آشپز گرفته بودم ناگهان از فشار گرفتن خودم تلنگ خودم هم در رفت و محکمتر از آشپز گوزیدم. پدرم که در موقعیت بدی گیر کرده بود با فریاد به من گفت بچه یک لحظه جلو این کون واموندت بگیر تا ببینم چه خاکی به سرم بریزم ؟؟
آشپز وقتی این جمله پدرم را شنید فکر کرد که منظورش به او هست بنابراین با عصبانیت به پدرم گفت خب مرتیکه چرا خشکت زده ما گوزیدیم تو چرا تو شلوارت ریدی و حرکت نمیکنی؟ منکه از این جمله آشپز از خنده غش کرده بودم یواشکی دستگیره در را کشیدم و از ترس پدرم از ماشین فرار کردم... باور کنید تا خانه آمدم از خنده خودم را خیس کرده بودم...
koorosh kabir
خلاصه خاطره ما اینطور شروع شد که عروسی برادرم بود و باید مقدمات عروسی را آماده میکردیم. آن وقت ها مثل آلان رسم نبود که برای عروسی ها از بیرون غذا تهیه و سفارش کنیم بخصوص در شهرهای کوچکی مثل شهر ما بنابر این باید اجاق را در حیاط خانه آماده میکردیم سپس از بیرون یک آشپز را برای تهیه غذا می آوردیم.
آنروز هوا بسیار گرم بود و من با پدرم با ماشین فلوکس واگن کوچکش آشپز را از خانه اش سوار کرده بودیم و داشتیم به طرف خانه حرکت میکردیم. پدرم از قبل به من سفارش و گوشزد کرده بود که این آشپز یک آشپز خوبی است اما بسیار بد اخلاق و عصبی هست و باید مواظب رفتارم باشم؟؟
خلاصه همینطور که می آمدیم سر چهار راه پلیس راهنمایی ماشین ما را بخاطر عبور آهسته ماشین آبپاشی شهرداری نگهداشت تا ماشین آبپاشی که در حال آبپاشی بود حرکت کند. در همین حال بخاطر گرد و خاک ماشین آبپاش آشپز که به گرد و خاک حساس بود ناگهان یک عطسه بسیار بزرگی زد که ناگهان پشت بندش یک گوز گنده و بسیار وحشتناک ازش صادر شد.
حالا شما در نظر بگیرید موقعیت وحشتناک ما در ماشین فسقلی پدرم اول که هوا بسیار گرم بود دوم که شیشه ها را بخاطر گردوخاک ماشین آبپاش بالا کشیده بودیم سوما بخاطر بوی بد گوز آشپز و از همه جالبتر اعتقاد پدرم به تکان نخوردنش هنگام عطسه و از همه مهمتر صف ماشین ها در پشت ماشین ما و فریاد پلیس که مدام تذکر میداد لطفا حرکت کنید؟ لطفا حرکت کنید؟
منکه حسابی خنده ام گرفته بود اما خودم را بخاطر ترس از آشپز گرفته بودم ناگهان از فشار گرفتن خودم تلنگ خودم هم در رفت و محکمتر از آشپز گوزیدم. پدرم که در موقعیت بدی گیر کرده بود با فریاد به من گفت بچه یک لحظه جلو این کون واموندت بگیر تا ببینم چه خاکی به سرم بریزم ؟؟
آشپز وقتی این جمله پدرم را شنید فکر کرد که منظورش به او هست بنابراین با عصبانیت به پدرم گفت خب مرتیکه چرا خشکت زده ما گوزیدیم تو چرا تو شلوارت ریدی و حرکت نمیکنی؟ منکه از این جمله آشپز از خنده غش کرده بودم یواشکی دستگیره در را کشیدم و از ترس پدرم از ماشین فرار کردم... باور کنید تا خانه آمدم از خنده خودم را خیس کرده بودم...
tabassom
آرهههههههههههههههه
دلشاد
chenzo
ژنرال
آبای جان با دفتر مقام هماهنگ میکردی امسالو سال گوز نامگذاری میکردن
KuRoSh
اینم فکر خوبیه ها
aliiiiiii
niutish
gilas
SaMaN TaJ
کوروش جان چه خبره؟؟؟؟کل مایحتاج زندگی زیر سوال رفته....
بهونه
Kishe Mehr
محسن صائب
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→