₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » عطسه آشپزباشی و پدر خرافاتی من...
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » عطسه آشپزباشی و پدر خرافاتی من...

بدون عکس

عطسه آشپزباشی و پدر خرافاتی من...

551 بازدید، 13 پست، نویسنده: koorosh kabir

  • koorosh kabir

    پدرم بیش از اندازه خرافاتی بود. هیچ کاریش هم نمیشد کرد. مثلا اگر خودت میکشتی اول هفته اول ماه و اول سال پول دستی به کسی نمیداد!!! چون اعتقاد داشت تا آخرش باید پول در بدهد!! یا به عطسه زیاد اهمیت میداد مثلا اگر کسی عطسه میزد نه خودش تکان میخورد و نه میگذاشت کسی تکان بخورد...

    خلاصه خاطره ما اینطور شروع شد که عروسی برادرم بود و باید مقدمات عروسی را آماده میکردیم. آن وقت ها مثل آلان رسم نبود که برای عروسی ها از بیرون غذا تهیه و سفارش کنیم بخصوص در شهرهای کوچکی مثل شهر ما بنابر این باید اجاق را در حیاط خانه آماده میکردیم سپس از بیرون یک آشپز را برای تهیه غذا می آوردیم.

    آنروز هوا بسیار گرم بود و من با پدرم با ماشین فلوکس واگن کوچکش آشپز را از خانه اش سوار کرده بودیم و داشتیم به طرف خانه حرکت میکردیم. پدرم از قبل به من سفارش و گوشزد کرده بود که این آشپز یک آشپز خوبی است اما بسیار بد اخلاق و عصبی هست و باید مواظب رفتارم باشم؟؟

    خلاصه همینطور که می آمدیم سر چهار راه پلیس راهنمایی ماشین ما را بخاطر عبور آهسته ماشین آبپاشی شهرداری نگهداشت تا ماشین آبپاشی که در حال آبپاشی بود حرکت کند. در همین حال بخاطر گرد و خاک ماشین آبپاش آشپز که به گرد و خاک حساس بود ناگهان یک عطسه بسیار بزرگی زد که ناگهان پشت بندش یک گوز گنده و بسیار وحشتناک ازش صادر شد.

    حالا شما در نظر بگیرید موقعیت وحشتناک ما در ماشین فسقلی پدرم اول که هوا بسیار گرم بود دوم که شیشه ها را بخاطر گردوخاک ماشین آبپاش بالا کشیده بودیم سوما بخاطر بوی بد گوز آشپز و از همه جالبتر اعتقاد پدرم به تکان نخوردنش هنگام عطسه و از همه مهمتر صف ماشین ها در پشت ماشین ما و فریاد پلیس که مدام تذکر میداد لطفا حرکت کنید؟ لطفا حرکت کنید؟

    منکه حسابی خنده ام گرفته بود اما خودم را بخاطر ترس از آشپز گرفته بودم ناگهان از فشار گرفتن خودم تلنگ خودم هم در رفت و محکمتر از آشپز گوزیدم. پدرم که در موقعیت بدی گیر کرده بود با فریاد به من گفت بچه یک لحظه جلو این کون واموندت بگیر تا ببینم چه خاکی به سرم بریزم ؟؟

    آشپز وقتی این جمله پدرم را شنید فکر کرد که منظورش به او هست بنابراین با عصبانیت به پدرم گفت خب مرتیکه چرا خشکت زده ما گوزیدیم تو چرا تو شلوارت ریدی و حرکت نمیکنی؟ منکه از این جمله آشپز از خنده غش کرده بودم یواشکی دستگیره در را کشیدم و از ترس پدرم از ماشین فرار کردم... باور کنید تا خانه آمدم از خنده خودم را خیس کرده بودم...





  • tabassom

    23 23 23

    آرهههههههههههههههه 10 23


  • chenzo

    جسارتا انگار سوزنتون گیرکرده 4

  • ژنرال

    83
    آبای جان با دفتر مقام هماهنگ میکردی امسالو سال گوز نامگذاری میکردن 41
    4


  • KuRoSh

    247247247247247247247247247247247247247247247247247247247247
    نقل قول: میرزا
    آبای جان با دفتر مقام هماهنگ میکردی امسالو سال گوز نامگذاری میکردن

    اینم فکر خوبیه ها 23


  • niutish

    نقل قول: میرزا
    آبای جان با دفتر مقام هماهنگ میکردی امسالو سال گوز نامگذاری میکردن 41

    23 23 23 23 23 23 23 23 23


  • gilas

    از دست تو این خاطرات بو دارت 23 23 23 23

  • SaMaN TaJ

    نقل قول: koorosh kabir
    یک عطسه بسیار بزرگی زد

    نقل قول: koorosh kabir
    ناگهان پشت بندش یک گوز گنده

    نقل قول: koorosh kabir
    محکمتر از آشپز گوزیدم

    نقل قول: koorosh kabir
    تو چرا تو شلوارت ریدی

    نقل قول: koorosh kabir
    خودم را خیس کرده بودم


    کوروش جان چه خبره؟؟؟؟کل مایحتاج زندگی زیر سوال رفته.... 23 23 23 23


  • Kishe Mehr

    عزیز من اون پارسال بود که سال همت مضاعف بود که هی پشت سر هم تاپیک بودار می دادی بیرون امسال دیگه سال جهاد اقتصادیه باید قرمون رو بدی اونطرف 4 23
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: