گفت: مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام
با تعجب پرسیدم: پس چرا زمین می خورم؟!
جواب داد: نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.
پرسیدم: پس تو چه كاره ای؟
پاسخ داد: هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز
▧ تصویر در دسترس نیست
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم:...
به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
▧ تصویر در دسترس نیست
خدا به شيطان گفت: ليلي را سجده کن. شيطان غرور داشت، سجده نکرد.
گفت: من از آتشم و ليلي گِل است.
خدا گفت: سجده کن، زيرا که من چنين مي خواهم.
شيطان سجده نکرد. سرکشي کرد و رانده شد؛ و کينه ليلي را به دل گرفت.
شيطان قسم خورد که ليلي را بي آبرو کند و تا واپسين روز حيات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد.
اما گفت: نمي تواني، هرگز نمي تواني. ليلي دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من.
گمراهي اش را نمي تواني حتي تا واپسين روز حيات.
شيطان مي داند ليلي همان است که از فرشته بالاتر مي رود.
و مي کوشد بال ليلي را زخمي کند. عمريست شيطان گرداگرد ليلي مي گردد.
دستهايش پر از حقارت و وسوسه است.
او بدنامي ليلي را مي خواهد. بهانه بودنش تنها همين است.
مي خواهد قصه ليلي را به بي راهه کشد.
نام ليلي، رنج شيطان است. شيطان از انتشار ليلي مي ترسد.
ليلي عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد.
▧ تصویر در دسترس نیست
شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد،
تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد.
در روزنامهای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.
حراج جالبی بود! سنگهایی برای لغزش در تقوا،
آینههایی که آدم را مهم جلوه میداد،
عینکهایی که دیگران را بیاهمیت نشان میداد.
روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب میکرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده
که آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو کند،
و ضبط صوتهایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.
شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: «نگران قیمت نباشید!
الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.»
یکی از مشتریها در گوشهای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آنها توجه
نمیکرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد:
فرسودگیشان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کردهام.
اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم میفهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند.
با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است.
یکی شان `شک` است و آن یکی `عقدة حقارت`. تمام وسوسههای دیگر فقط حرف
و شیطان، هنگامی که کار تمام میشود، میگوید: «خداوند به شما وعده حق داد; و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلف کردم! من بر شما تسلطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید; خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» -------- سوره ی مبارکه ی ابراهیم. آیه ی 21
نقل قول: gilas
ليلي دردانه من است
اسم دردونه لیلی هست؟
نقل قول: hadi04
ما اصلا نيازي به شيطان نداريم خودمون داريم راه خطا رو بي دردسر ميريم واي بر ما
همیشه بر این باورم شیطان وجود نداره و این خود ما هستیم از رفتار های بد خود برای خودش شیطان می سازیم کاری رو انجام میدیم بعد از خدا می خواهیم ببخشد چون شیطان گولمان زده ولی این خودما هستیم که خودمان رو گول میزنیم
نقل قول: gilas
یکی شان `شک` است و آن یکی `عقدة حقارت`. تمام وسوسههای دیگر فقط حرفمیزنند، این دو وسوسه عمل می کنند.
gilas
پرسیدم: چرا می خندی؟
پاسخ داد: از حماقت تو خنده ام می گیرد
پرسیدم: مگر چه كرده ام؟
گفت: مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام
با تعجب پرسیدم: پس چرا زمین می خورم؟!
جواب داد: نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.
پرسیدم: پس تو چه كاره ای؟
پاسخ داد: هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم:...
به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
گفت: من از آتشم و ليلي گِل است.
خدا گفت: سجده کن، زيرا که من چنين مي خواهم.
شيطان سجده نکرد. سرکشي کرد و رانده شد؛ و کينه ليلي را به دل گرفت.
شيطان قسم خورد که ليلي را بي آبرو کند و تا واپسين روز حيات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد.
اما گفت: نمي تواني، هرگز نمي تواني. ليلي دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من.
گمراهي اش را نمي تواني حتي تا واپسين روز حيات.
شيطان مي داند ليلي همان است که از فرشته بالاتر مي رود.
و مي کوشد بال ليلي را زخمي کند. عمريست شيطان گرداگرد ليلي مي گردد.
دستهايش پر از حقارت و وسوسه است.
او بدنامي ليلي را مي خواهد. بهانه بودنش تنها همين است.
مي خواهد قصه ليلي را به بي راهه کشد.
نام ليلي، رنج شيطان است. شيطان از انتشار ليلي مي ترسد.
ليلي عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد.
تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد.
در روزنامهای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.
حراج جالبی بود! سنگهایی برای لغزش در تقوا،
آینههایی که آدم را مهم جلوه میداد،
عینکهایی که دیگران را بیاهمیت نشان میداد.
روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب میکرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده
که آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو کند،
و ضبط صوتهایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.
شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: «نگران قیمت نباشید!
الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.»
یکی از مشتریها در گوشهای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آنها توجه
نمیکرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد:
فرسودگیشان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کردهام.
اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم میفهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند.
با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است.
یکی شان `شک` است و آن یکی `عقدة حقارت`. تمام وسوسههای دیگر فقط حرف
میزنند، این دو وسوسه عمل می کنند.
بهونه
sib
hadi04
Kishe Mehr
اسم دردونه لیلی هست؟
داداش همه رو با خودت جمع مبند من خیلی پسر خوبیم
gilas
لیلی منه خوب
تازه یادت افتاده دروغ 13 بگی
نمايش يا پنهان متن
mojde
ژنرال
کشتن این کار عقل و هوش نیست / شیر باطن سُخره ی خرگوش نیست
داستان اولی و اخری خیلی جالب بود
ماهی
اولی خیلی قشنگ بود.ممنون گیلاس مهربون
carlos
KuRoSh
کاری رو انجام میدیم بعد از خدا می خواهیم ببخشد چون شیطان گولمان زده ولی این خودما هستیم که خودمان رو گول میزنیم
سپاس قل قلی پارکور
levrone
gilas
چشم
Kishe Mehr
این پرستو کجاست من برم کوفتشو بگیرم بیارم
نخیرم خیلی هم راست بود
Holtek
gilas
من بهش گفتم بهت نده
آره میدونم
آی شیطون
دلشاد
هاچو هاچو
مستانه
تازه اگه حوصلشم بود وقتشو نداشتم بخدا
فقط بگم ما که رفتیم به امید خدا بهشت
ایشالا شمام یکی بعد از دیگری دنبال من بیاین
نمايش يا پنهان متن
میزنند، این دو وسوسه عمل می کنند.
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→