₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » دایی‌ام و نصیحت کردن پسرش
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » دایی‌ام و نصیحت کردن پسرش

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


دایی‌ام و نصیحت کردن پسرش

613 بازدید، 22 پست، نویسنده: koorosh kabir

  • koorosh kabir

    امین پسر دایی ام بسیار تنبل و بازیگوش بود او اصلا درس نمیخواند و مرتب زن دایی ام را اذیت میکرد یک روز همه اقوام خانه پدر بزرگ جمع بودیم امین باز داشت بچه ها را اذیت میکرد هر چه مادر بزرگ داد و فریاد زد امین گوش نمیکرد و خانه را بر روی سرش گذاشته بود.

    خاله شهین (این شهین با اون شهین فرق فوکوله ) ناچار شد به دایی زنگ بزند که بیا که پسرت امین اذیت میکند؟ دایی یک ساعت بعد وارد خانه پدر بزرگ شد همه بسیار خوشحال شدند چون او فردی متنفذ بود دایی بعد از خوردن یک چای شروع کرد به نصیحت امین که پسر همه از دستت ناراحت و عصبانی هستند چرا اذیت میکنی؟

    مگر نمیدانی که من با هزار زحمت یک لقمه نان را پیدا میکنم چرا خون به دل مادرت میکنی؟ مگر تو از بچه های مردم چه چیزی کم داری تو که بسیار در رفاه و آسایش هستی؟

    خلاصه دایی شروع کرد به زیباترین وجه به نصیحت... همه اقوام به دقت فرمایشات دایی را گوش میکردند بخصوص که دایی در ادامه صحبت هایش شروع کرد به گفتن خاطرات زیبایش بطوری که هیچکس در میان کلام دایی حرف نمیزد همه از حرفها و خاطرات دایی لذت میبردیم.

    دایی در همین حال میخواست جایش را کمی عوض کند و به بالش تکیه بزند که ناگهان تلنگش در رفت و چه گوزی هم پرتاب کرد گوز نبود انفجار نور بود خلاصه که رنگ و روی دایی مثل گچ سفید شد همه شروع کردیم به قاه قاه خندیدن بیشتر از همه امین پسرش میخندید دایی در همین حال از عصبانیت یک سیلی به گوش امین زد که پدرسوخته تو دیگر چرا میخندی؟ همه از این حرکت دایی از خنده غش کردند بطوری که بعضی ها غلت میزدند...






    ملانصرالدین های ارغوانی


  • نخبه

    نقل قول: koorosh kabir
    دایی در همین حال میخواست جایش را کمی عوض کند و به بالش تکیه بزند که ناگهان تلنگش در رفت و چه گوزی هم پرتاب کرد گوز نبود انفجار نور بود خلاصه که رنگ و روی دایی مثل گچ سفید شد همه شروع کردیم به قاه قاه خندیدن بیشتر از همه امین پسرش میخندید دایی در همین حال از عصبانیت یک سیلی به گوش امین زد که پدرسوخته تو دیگر چرا میخندی؟ همه از این حرکت دایی از خنده غش کردند بطوری که بعضی ها غلت میزدند...


    23
    نمايش يا پنهان متنکجا بیدی نبیدی دلمون برات یه ذره شده بید.. 46



  • gilas

    نقل قول: koorosh kabir
    امین پسر دایی ام بسیار تنبل و بازیگوش بود

    بچه مثبت دیگه 74

    نقل قول: koorosh kabir
    این شهین با اون شهین فرق فوکوله

    23


    نقل قول: koorosh kabir
    دایی در همین حال میخواست جایش را کمی عوض کند و به بالش تکیه بزند که ناگهان تلنگش در رفت و چه گوزی هم پرتاب کرد گوز نبود انفجار نور بود خلاصه که رنگ و روی دایی مثل گچ سفید شد همه شروع کردیم به قاه قاه خندیدن بیشتر از همه امین پسرش میخندید دایی در همین حال از عصبانیت یک سیلی به گوش امین زد که پدرسوخته تو دیگر چرا میخندی؟ همه از این حرکت دایی از خنده غش کردند بطوری که بعضی ها غلت میزدند...

    245


  • دلشاد

    نقل قول: koorosh kabir
    به بالش تکیه بزند که ناگهان تلنگش در رفت و چه گوزی هم پرتاب کرد گوز نبود انفجار نور بود

    23 23 23


  • بچه مثبت

    نقل قول: gilas
    بچه مثبت دیگه 74
    من كاملاً تكذيب ميكنم. هر اميني كه بچه مثبت نميشه.
    حالا شهينه مهينه مهينه شهينه هرچی باشه بچه مثبت يه دونه باشه كفشاي سياه پاشه 4


    ممنون كوروش جان 46

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • chenzo

    نقل قول: koorosh kabir
    گوز نبود انفجار نور بود



    نمی دونم چرا این جملت منو یاد ی جمله معروفی انداخت قضیه ا ن ق ل اب و این حرفا بود 13

    رئیس روئسا نگین کامنت بودار نوشته شما خودتون ی دفعه این جمله رو بخونید یاد چی می افتین؟؟؟؟


  • carlos

    نقل قول: koorosh kabir
    گوز نبود انفجار نور بود

    انفجار نورررررررررر؟ 83 83


  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    حالا شهينه مهينه مهينه شهينه هرچی باشه بچه مثبت يه دونه باشه كفشاي سياه پاشه

    جای حفظ کردن این اهنگا برو مشقاتو بنویس مشقای ساحل ناقلا رو هم بنویس بچه کار داره باید بره بازی کنه


  • SaMaN TaJ

    گوزیده به تربیت امین 23 23

    کوروش خان....کجایی بابا...به فکر ما هم باش 2 2


  • Life Dream

    مرسي كوروش جان 23 راستي كم پيدايي دلم براي تلخندات تنگ شده بود 6

  • Galexy


  • shaparak64

    نقل قول: koorosh kabir
    خاله شهین (این شهین با اون شهین فرق فوکوله )

    453
    نقل قول: بچه مثبت
    حالا شهينه مهينه مهينه شهينه هرچی باشه بچه مثبت يه دونه باشه كفشاي سياه پاشه 4

    23 کوفت 23 این شعرای ضد اخلاقی رو گوش میدی؟ ای بی حیا 9134


  • gilas

    نقل قول: بچه مثبت
    حالا شهينه مهينه مهينه شهينه هرچی باشه بچه مثبت يه دونه باشه كفشاي سياه پاشه

    این جلفیات رو گوش میدی که هنوز داری میری مدرسه دیگه هی روفوزه میشی خجالت بکش 53

    تازه هی هم گیر میدی به ساحل و اصغر مماق چکارشون داری هی اذیتشون میکنی 45


  • Holtek

    نقل قول: koorosh kabir
    دایی‌ام و نصیحت کردن پسرش

    23 23 23
    اینم برا کامنتها
    23 23 23


  • Mahboob

    این هم نظر محبوبه 16 :

    پس فردا بچه ,معتاد شد , دزد شد , هر جا بگه بابام چه جوری نصیحتم کرد همه بهش حق میدن 23


  • mojde

    68 یه خورده اعمال داییتون جلفه

    نمايش يا پنهان متن23


  • محسن صائب

    کوروش جان
    خیلی خوشحالم که دوباره برگشتی 46

    .



  • ژنرال

    koorosh kabir,
    دمت گرم آبای جان 110
    میزان گوز سایت خیلی کم شده بود بچه ها انرژی نداشتن 427

    نمايش يا پنهان متنیه کیس گوزو سراغ دارم باقلوا. میخوای؟ 50


  • EVANESCENCE

    83 مرسی کوروش عزیز
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: