شغل من تعمیرکار لوازم برقی منزل هست من وسایل و لوازم برقی مشتری هایم را در محل کار یا منزلشان تعمیر میکنم. روزی یک خانم محترم خواهش کرد که کولر آپارتمانشان را سرویس و روغن کاری کنم. آنروز پنجشنبه بود و من طبق آدرسی که خانم داده بود به آپارتمانشان رفتم. خانم خودشان تشریف نداشتند بنابراین کلید را به یکی از همسایه ها داده بود
من داخل آپارتمان شدم و با کیف ابزار و وسایلم بر روی پشت بام رفتم. ابتدا کیسه نایلونی را که بخاطر باد و باران و سرما در جلو دهانه کانال کولر گذاشته بودند برداشتم نکته مهمی که من اصلا دقت نکرده بودم اینکه کانال کولر بعد از پایین آمدن از پشت بام به دو شاخه تقسیم میشدند یک شاخه برای همین آپارتمان و شاخه بعدی برای ساختمان کناری ...خلاصه من کیسه نایلون را که برداشتم شروع کردم به سرویس و روغنکاری کولر...
من در حین کار و برای شوخی و تنوع یک گوز گنده در دهانه کولر زدم که از صدای گوزم حسابی خنده ام گرفته بود چند دقیقه بعد باز به شوخی یک گوز گنده در دهانه کولر زدم واقعا چه صدایی میداد؟ من از صدای گوزم به وجد آمده و کیف میکردم ...
خلاصه سومین و چهارمین گوز گنده ام را با شدت هر چه تمامتر در دهانه کولر زدم و از انعکاس صدای گوزم چنان غرق در شادی و خنده بودم که محیط اطرافم را به کلی فراموش کرده بودم و از اینکه یک سرگرمی خنده دار اختراع کرده بودم داشتم دیوانه میشدم در همین حال تصمیم داشتم یک گوز بسیار گنده تر و وحشتناک تر در دهانه کولر بزنم پس با خیال راحت باسنم را در دهانه کولر تنطیم کردم و همینکه میخواستم ماشه را بچکانم که ناگهان یک ضربه محکم و بسیار دردناکی را در پشت باسنم احساس کردم
من که از ترس و وحشت در حال سکته بودم به سرعت برگشتم ببینم چه خبر است که ناگهان یک پیرمرد خشمگین را دیدم که عصایش را بالا برده بود من که از تعجب خشکم زده بود و باسنم از درد تیر میکشید با فریاد گفتم مرتیکه چرا میزنی؟ پیرمرد دوباره عصایش را محکمتر به باسنم زد و با عصبانیت فریاد زد
پدرسوخته حرامزاده مگه سر قبر بابات نشستی که دائم خیر سرت گوز میزنی؟؟؟ بیشرف ما مهمان داریم خجالت بکش؟ جلو این کون پاره ات بگیر؟ منکه هم خجالت زده بودم و هم متعجب بودم گفتم مرد حسابی نزن مگه من برای تو کار میکنم به تو چه که من میگوزم اختیار گوزیدن خودم در پشت بام هم ندارم؟ مگه تو داروغه محل هستی؟ اصلا ببینم تو کی هستی؟ اینجا چه میکنی؟ مگه این آپارتمان مال پدرته؟؟
پیرمرد که عصبانی تر شده بود باز عصایش را مجکمتر بر باسنم کوبید و گفت بچه قرتی من اینجا چیکار میکنم؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ پیرمرد سپس با عصبانیت عصایش را به دور گردنم قلاب کرد و من را به طرف لبه پشت بام کشاند من اول فکر کردم بخاطر چند گوز ناقابل میخواهد من را از بالای آپارتمان به پایین پرت کند!!!
بنابراین با خواهش و التماس فریاد زدم بابا غلط کردم گه خوردم از دستم در رفت پیرمرد که ول کن نبود گفت حالا ببین کانال کولر به کجا رفته؟ منکه تازه دوزاریم افتاده بود در حالی که از وحشت داشتم سکته میکردم دیدم ای دل غافل که کانال کولر به دو شاخه تبدیل شده یک شاخه به همین آپارتمان و شاخه دیگر به آپارتمان پیرمرد داخل شده است.
پیرمرد سپس با عصبانیت گفت حالا فهمیدی پس جلو این کون نکبتت بگیر ما دوساعته که مهمان داریم و تو بی شرف در این دو ساعت مدام خیر سر امواتت گوز میزنی؟ و از صدای گوز های نکبتت مدام قاه قاه میخندی!!! آنهم چه گوزهایی؟ خاک بر سرت کنم مرتیکه گوزو مرتیکه ک.ون پاره...
پیرمرد باز شروع کرد با عصایش به زدن من و من از درد به دور کولر می چرخیدم در همین حال تعدادی از همسایه ها به روی پشت بام آمدند و با گفتن جناب سرهنگ ببخشش یک غلطی کرده یک گهی خورده شما کوتاه بیا؟؟؟ منکه از شنیدن جمله جناب سرهنگ بیشتر ترسیده بودم شروع کردم به التماس کردن و معذرت خواهی!!! او از سرهنگ های بازنشسته دوران قبل از انقلاب و انفجار نور و این حرفها بود از آن سرهنگ هایی که هزاران سرباز از دستش کتک خورده بودند خلاصه آنروز من حسابی کنف شدم هم با عصا کتک خوردم و هم روز پنجشنبه برای امواتم فحش کار کردم...
ما دوساعته که مهمان داریم و تو بی شرف در این دو ساعت مدام خیر سر امواتت گوز میزنی؟ و از صدای گوز های نکبتت مدام قاه قاه میخندی!!! آنهم چه گوزهایی؟ خاک بر سرت کنم مرتیکه گوزو مرتیکه ک.ون پاره...
سلام اومدم بگم دلم بد جوری واستون تنگ شده نکنه زن گرفتی شبا نمیزاره بیای نت، شایدم تو کشور خارجی مریض شدی دلت درد میکنه خجالت میکشی بگی بگو به کسی نمیگم.نکنه بچه دا شدی به ما نگفتی شبا نمیزارن بخوابی صبح هم سر کلاس همش خوابی استاد از کلاس بیرون فرستادت حالا افسرده شدی میخوای گریه کنی،نکنه اذیتت میکنن اونجا
به طرز عجیبی شبیه این عکس هستین نمايش يا پنهان متن▧ تصویر در دسترس نیست
سلام اومدم بگم دلم بد جوری واستون تنگ شده نکنه زن گرفتی شبا نمیزاره بیای نت، شایدم تو کشور خارجی مریض شدی دلت درد میکنه خجالت میکشی بگی بگو به کسی نمیگم.نکنه بچه دا شدی به ما نگفتی شبا نمیزارن بخوابی صبح هم سر کلاس همش خوابی استاد از کلاس بیرون فرستادت حالا افسرده شدی میخوای گریه کنی،نکنه اذیتت میکنن اونجا
در این دنیا تنها که هستم ولی به جون خودم نه زن گرفتم نه بچه دار شدم نه مریض هستم فعلا ،فقط کمی بی حوصله هستم و احساس پوچی میکنم در ضمن عکس خیلی قشنگی بود سیوش کردم .
انصافا بترکی من عادت دارم معمولا چیزی میخونم یا میشنوم اونو تو ذهنم تصور میکنم. حالا این یکی دیگه تصورش وااااااقعا خنده دار بود فکر کککککککککککن خودشم به خودش میخندیده چه هنرمندیم بوده هر وقت میخواسته انفجار نور تولید میکرده
خلاصه سومین و چهارمین گوز گنده ام را با شدت هر چه تمامتر در دهانه کولر زدم و از انعکاس صدای گوزم چنان غرق در شادی و خنده بودم که محیط اطرافم را به کلی فراموش کرده بودم و از اینکه یک سرگرمی خنده دار اختراع کرده بودم داشتم دیوانه میشدم در همین حال تصمیم داشتم یک گوز بسیار گنده تر و وحشتناک تر در دهانه کولر بزنم پس با خیال راحت باسنم را در دهانه کولر تنطیم کردم و همینکه میخواستم ماشه را بچکانم که ناگهان یک ضربه محکم و بسیار دردناکی را در پشت باسنم احساس کردم
وای خدا ترکیدم از خنده .. چقدرم از کارش خر کیف بوده
واااااااااااای کوروش مردم از خنده نمايش يا پنهان متن یبار یجایی رفته بودم هتل ، شب می خواستم بخوابم دیدم از داخل کانل کولر صداهای عجیبی میاد ، بعد فهمیدم یه خانم و آقا ، ماه عسل تشریف اوردن ، خلاصه نتیجه گیری اخلاقی اینکه اینجور مواقع مواظب کانال کولر باشید
koorosh kabir
من داخل آپارتمان شدم و با کیف ابزار و وسایلم بر روی پشت بام رفتم. ابتدا کیسه نایلونی را که بخاطر باد و باران و سرما در جلو دهانه کانال کولر گذاشته بودند برداشتم نکته مهمی که من اصلا دقت نکرده بودم اینکه کانال کولر بعد از پایین آمدن از پشت بام به دو شاخه تقسیم میشدند یک شاخه برای همین آپارتمان و شاخه بعدی برای ساختمان کناری ...خلاصه من کیسه نایلون را که برداشتم شروع کردم به سرویس و روغنکاری کولر...
من در حین کار و برای شوخی و تنوع یک گوز گنده در دهانه کولر زدم که از صدای گوزم حسابی خنده ام گرفته بود چند دقیقه بعد باز به شوخی یک گوز گنده در دهانه کولر زدم واقعا چه صدایی میداد؟ من از صدای گوزم به وجد آمده و کیف میکردم ...
خلاصه سومین و چهارمین گوز گنده ام را با شدت هر چه تمامتر در دهانه کولر زدم و از انعکاس صدای گوزم چنان غرق در شادی و خنده بودم که محیط اطرافم را به کلی فراموش کرده بودم و از اینکه یک سرگرمی خنده دار اختراع کرده بودم داشتم دیوانه میشدم در همین حال تصمیم داشتم یک گوز بسیار گنده تر و وحشتناک تر در دهانه کولر بزنم پس با خیال راحت باسنم را در دهانه کولر تنطیم کردم و همینکه میخواستم ماشه را بچکانم که ناگهان یک ضربه محکم و بسیار دردناکی را در پشت باسنم احساس کردم
من که از ترس و وحشت در حال سکته بودم به سرعت برگشتم ببینم چه خبر است که ناگهان یک پیرمرد خشمگین را دیدم که عصایش را بالا برده بود من که از تعجب خشکم زده بود و باسنم از درد تیر میکشید با فریاد گفتم مرتیکه چرا میزنی؟ پیرمرد دوباره عصایش را محکمتر به باسنم زد و با عصبانیت فریاد زد
پدرسوخته حرامزاده مگه سر قبر بابات نشستی که دائم خیر سرت گوز میزنی؟؟؟ بیشرف ما مهمان داریم خجالت بکش؟ جلو این کون پاره ات بگیر؟ منکه هم خجالت زده بودم و هم متعجب بودم گفتم مرد حسابی نزن مگه من برای تو کار میکنم به تو چه که من میگوزم اختیار گوزیدن خودم در پشت بام هم ندارم؟ مگه تو داروغه محل هستی؟ اصلا ببینم تو کی هستی؟ اینجا چه میکنی؟ مگه این آپارتمان مال پدرته؟؟
پیرمرد که عصبانی تر شده بود باز عصایش را مجکمتر بر باسنم کوبید و گفت بچه قرتی من اینجا چیکار میکنم؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ پیرمرد سپس با عصبانیت عصایش را به دور گردنم قلاب کرد و من را به طرف لبه پشت بام کشاند من اول فکر کردم بخاطر چند گوز ناقابل میخواهد من را از بالای آپارتمان به پایین پرت کند!!!
بنابراین با خواهش و التماس فریاد زدم بابا غلط کردم گه خوردم از دستم در رفت پیرمرد که ول کن نبود گفت حالا ببین کانال کولر به کجا رفته؟ منکه تازه دوزاریم افتاده بود در حالی که از وحشت داشتم سکته میکردم دیدم ای دل غافل که کانال کولر به دو شاخه تبدیل شده یک شاخه به همین آپارتمان و شاخه دیگر به آپارتمان پیرمرد داخل شده است.
پیرمرد سپس با عصبانیت گفت حالا فهمیدی پس جلو این کون نکبتت بگیر ما دوساعته که مهمان داریم و تو بی شرف در این دو ساعت مدام خیر سر امواتت گوز میزنی؟ و از صدای گوز های نکبتت مدام قاه قاه میخندی!!! آنهم چه گوزهایی؟ خاک بر سرت کنم مرتیکه گوزو مرتیکه ک.ون پاره...
پیرمرد باز شروع کرد با عصایش به زدن من و من از درد به دور کولر می چرخیدم در همین حال تعدادی از همسایه ها به روی پشت بام آمدند و با گفتن جناب سرهنگ ببخشش یک غلطی کرده یک گهی خورده شما کوتاه بیا؟؟؟ منکه از شنیدن جمله جناب سرهنگ بیشتر ترسیده بودم شروع کردم به التماس کردن و معذرت خواهی!!! او از سرهنگ های بازنشسته دوران قبل از انقلاب و انفجار نور و این حرفها بود از آن سرهنگ هایی که هزاران سرباز از دستش کتک خورده بودند خلاصه آنروز من حسابی کنف شدم هم با عصا کتک خوردم و هم روز پنجشنبه برای امواتم فحش کار کردم...
ملانصرالدین های ارغوانی
دلشاد
مرسی
ساحل ناقلا
به طرز عجیبی شبیه این عکس هستین
نمايش يا پنهان متن
▧ تصویر در دسترس نیستkoorosh kabir
در این دنیا تنها که هستم ولی به جون خودم نه زن گرفتم نه بچه دار شدم نه مریض هستم فعلا ،فقط کمی بی حوصله هستم و احساس پوچی میکنم در ضمن عکس خیلی قشنگی بود سیوش کردم .
SaMaN TaJ
کوروش عزیز خیلی میخوامت........ایول
اصن وقتی میایا کلا سایت رو سر زنده و شاد میکنی.......دمت گرم
Mahboob
اهههههههه پسر فکر کن چه پژواکی صداش داشته ...
نمايش يا پنهان متن
میدون قهقرا 3 نفرنمايش يا پنهان متن
shaparak64
من عادت دارم معمولا چیزی میخونم یا میشنوم اونو تو ذهنم تصور میکنم. حالا این یکی دیگه تصورش وااااااقعا خنده دار بود
چه هنرمندیم بوده
نخبه
وای خدا ترکیدم از خنده .. چقدرم از کارش خر کیف بوده
ژنرال
gilas
بهونه
ساحل ناقلا
خوب ما دوستات هستیم بیا کنار ما حالت خوب میشه مگه میشه به پوچی برسی وقتی من هستم
نمايش يا پنهان متن
بهرحال دوست داریم همیشهچکاوک
Holtek
واااااااااااای کوروش مردم از خنده
نمايش يا پنهان متن
یبار یجایی رفته بودم هتل ، شب می خواستم بخوابم دیدم از داخل کانل کولر صداهای عجیبی میاد ، بعد فهمیدم یه خانم و آقا ، ماه عسل تشریف اوردن ، خلاصه نتیجه گیری اخلاقی اینکه اینجور مواقع مواظب کانال کولر باشید
KuRoSh
SaMaN TaJ
ماهی
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→