₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » ادبیات واژه زن در تاریخچه تمدن بشریت به خانوما بر نخورد
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » ادبیات واژه زن در تاریخچه تمدن بشریت به خانوما بر نخورد

بدون عکس

ادبیات واژه زن در تاریخچه تمدن بشریت به خانوما بر نخورد

446 بازدید، 5 پست، نویسنده: پرهام

  • پرهام

    باد بزن: زن بادی – زن هوایی – زن خرافاتی – زن الکی خوش.

    برزن: ریشه تاریخی کلمه زن – (بر + زن) زن برتر – زن برتر از مرد – تا کنون چنین زنی یافت نشده.

    بزنگاه: زن زیبا – (به + زن + نگاه) زنی که باید به او نگاه کرد.

    دار زن: زن بی رحم – زنی که دار می زند.

    داور زن: زن داور – زنی که داوری می کند یا داوری را میزند.

    راهزن: راننده ای که مونث باشد (مثال: راهزن کامیون، راهزن اتوبوس، راهزن وانت، راهزن تاکسی، راهزن موتور؛ راهزن الاغ)

    زن بابا: زن برتر از مامان – زن از مامان بهتر.

    زن باز: زن باره – مردی که با زن ها بازی میکند (مثال: خاله بازی، مامان بازی، دختر بازی)

    زن ذلیل: زنی که مرد خود را ذلیل و بیچاره کرده.

    زن گرفتن: بدبختی – بیچارگی – بزرگترین اشتباهی که مردها در طول زندگی خود متعدد مرتکب آن میشوند.

    زناء (به فتح ز): جمع زن – شکل عامیانه ی لفظ زن ها.

    زناشویی: کسی که زنان را میشورد – مُرده شور.

    زنانه: مختص زنان – موادی که خانمها برای زیبایی از آن استعمال میکنند – لوازم آرایشی.

    زنبق: در کتیبه های تخت جمشید به صورت زنبوق به کاربرده شده است – زن بوق – زن نفهم.

    زنبور: در مصر باستان به زنی که دارای موهای بور و طلایی بوده با نام زنبور یاد شده است.

    زنبیل: نیروی امنیتی اجتماعات زنانه – زنی که با بیل دفاع می کند – زن بیل به دست – گاهی در معانی زن کشاورز نیز آمده است.

    زنجان: زن خوب – زن نایاب – سرور – همان زن است به شیوه صمیمانه – چیزی که همه مردها مجبورند بگویند.

    زنجیر: زنی که مثل جیرجیرک همیشه صدا میکند – زن جیرجیرک صفت.

    زنخدان (به فتح ز): زن خندان – زنی که همیشه و در همه حال می خندد.

    زندان (به فتح ز): محل اجتماعات بانوان (محل تجمع جنس مؤنث) – عموماً ردیف اول کلاس.

    زندان بان (به فتح ز): مرد جاهل – مردی که از زنان دانا مراقبت می کند.

    زندانی (به فتح ز): (زن + دانی) زن دانا – به دلیل کمبود این نسل از زن اطلاعات زیادی از آن نداریم.

    زنگوله: زنی که به راحتی گول میخورد – یا زنی که به راحتی مردی را گول می زند.

    زننده: زن یک دنده – زن لجباز – زنی که روی حرف خود پافشاری می کند.

    زنهار: زن حار – زن وحشی – زن زبون نفهم.

    سوءظن: در یونان باستان به صورت سوءزن آمده است – احساسی که خانمها نسبت به شوهرانشان دارند.

    شوهر زن: زنی که شوهر خود را می زند – زن بی رحم – توصیه می شود با این زنان هیچگونه رابطه ای برقرار نشود.

    شیر زن: شیر ماده – شیر وحشی – زنی با دندان ها و پنجه هایی شبیه به شیر که باید از او اطاعت شود.

    ظنین : در متون تاریخی به صورت زنین آمده است – جمع مکسر زن – زنها.

    کف زن: زن کار درست – خانمی که همه را در کف می گذارد.

    گردن زن: زنی که گردن میزند – بی رحم ترین نوع زن – زن جلّاد.

    مازندران: تختخواب – (ما + زن + در آن) جایی که مرد و زن در آن با هم هستند.

    مرزنگوش: کاربرد خاصی ندارد اما با توجه به ریشه تاریخی آن (مرد + زن + گوش) نتایج زیر برداشت می شود؛

    - مردی که به حرف زنش گوش می کند.
    - زنی که گوش مردش را می کشد.
    - مردی که گوش زنش گوشواره می کند.

    نازنین : مرد – (نا + زن + این / این یارو که زن نیست) – یک نوع فحش رکیک – عبارتی برای تحقیر جنس مؤنث.

    همزن: زنی که حال همه ی مرد ها را به هم میزند.


  • نخبه

    نقل قول: sepehrirani
    شوهر زن: زنی که شوهر خود را می زند – زن بی رحم – توصیه می شود با این زنان هیچگونه رابطه ای برقرار نشود.

    4


  • Holtek

    آمپول زن چی میشه اونوقت ؟ 99
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: