₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ~ ☆ ~ و این آغاز انسان بود ~ ☆ ~
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » ~ ☆ ~ و این آغاز انسان بود ~ ☆ ~

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


~ ☆ ~ و این آغاز انسان بود ~ ☆ ~

590 بازدید، 33 پست، نویسنده: gilas

  • gilas


    تنهایی، تنها دارایی‌ آدم‌ها

    نامی‌ نداشت. نامش‌ تنها انسان‌ بود؛ و تنها دارایی‌اش‌ تنهایی.گفت: تنهایی‌ام‌ را به‌ بهای‌ عشق‌ می‌فروشم. كیست‌ كه‌ از من‌ قدری‌ تنهایی‌ بخرد؟ هیچ‌كس‌ پاسخ‌ نداد.گفت: تنهایی‌ام‌ پر از رمز و راز است، رمزهایی‌ از بهشت، رازهایی‌ از خدا.
    با من‌ گفت‌و گو كنید تا از حیرت‌ برایتان‌ بگویم.

    هیچ‌كس‌ با او گفت‌وگو نكرد.
    و او میان‌ این‌ همه‌ تن، تنها فانوس‌ كوچكش‌ را برداشت‌ و به‌ غارش‌ رفت. غاری‌ در حوالی‌ دل. می‌دانست‌ آنجا همیشه‌ كسی‌ هست. كسی‌ كه‌ تنهایی‌ می‌خرد و عشق‌ می‌بخشد.
    او به‌ غارش‌ رفت‌ و ما فراموشش‌ كردیم‌ و نمی‌دانیم‌ كه‌ چه‌ مدت‌ آنجا بود.
    سیصد سال‌ و نُه‌ سال‌ بر آن‌ افزون؟ یا نه، كمی‌ بیش‌ و كمی‌ كم. او به‌ غارش‌ رفت‌ و ما نمی‌دانیم‌ كه‌ چه‌ كرد و چه‌ گفت‌ و چه‌ شنید؛ و نمی‌دانیم‌ آیا در غار خوابیده‌ بود یا نه؟
    اما از غار كه‌ بیرون‌ آمد بیدار بود، آن‌قدر بیدار كه‌ خواب‌آلودگی‌ ما برملا شد. چشم‌هایش‌ دو خورشید بود، تابناك‌ و روشن؛ كه‌ ظلمت‌ ما را می‌درید.
    از غار كه‌ بیرون‌ آمد هنوز همان‌ بود با تنی‌ نحیف‌ و رنجور. اما نمی‌دانم‌ سنگینی‌اش‌ را از كجا آورده‌ بود، كه‌ گمان‌ می‌كردیم‌ زمین‌ تاب‌ وقارش‌ را نمی‌آورد و زیر پاهای‌ رنجورش‌ درهم‌ خواهد شكست.
    از غار كه‌ بیرون‌ آمد، باشكوه‌ بود. شگفت‌ و دشوار و دوست‌ داشتنی. اما دیگر سخن‌ نگفت. انگار لبانش‌ را دوخته‌ بودند، انگار دریا دریا سكوت‌ نوشیده‌ بود.
    و این‌ بار ما بودیم‌ كه‌ به‌ دنبالش‌ می‌دویدیم‌ برای‌ جرعه‌ای‌ نور، برای‌ قطره‌ای‌ حیرت. و او بی‌آن‌ كه‌ چیزی‌ بگوید، می‌بخشید؛ بی‌آن‌ كه‌ چیزی‌ بخواهد.
    او نامی‌ نداشت، نامش‌ تنها انسان‌ بود و تنها دارایی‌اش، تنهایی


    تصویر در دسترس نیست

    فرشته فراموش کرد


    فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:

    خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

    خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.

    فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.

    خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند، زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.

    فرشته گفت: بازمی گردم، حتما بازمی گردم. این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

    فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد. او هر که را می دید، به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود. اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند.

    روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد. و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد؛ نه بالش را و نه قولش را.

    فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند.

    فرشته هرگز به بهشت برنگشت.


    تصویر در دسترس نیست

    واین آغاز انسان بود

    از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود.

    فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

    انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

    خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت، وگرنه...

    و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود.

    و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

    انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

    خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.

    عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و صبوری را. واین آغاز انسان بود.






  • چکاوک

    مرسی فرشتۀ پاکم 90

    نمايش يا پنهان متنگاهی وقتا از انسان بودن خودم شرمسار میشم 44


  • carlos

    اشرف مخلو قاتیم دیگه

  • محسن صائب

    نقل قول: gilas
    حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.



  • mz56mz

    متشكرم عمو جان 46
    39


  • ژنرال

    خیلی قشنگ بود واقعاً... 39
    مرسی 110


  • Life Dream

    مرسي گيلاس جان، خيلي زيبا و تامل بر انگيز بود 39

  • ساحل ناقلا

    مرسی خاله گیلاسی 6
    نمايش يا پنهان متنقبل از اینکه وارد سایت بشم خوندم نتونستم پست نذارم تو تاپیک شوما 6


    چقدر خوبه آدم مثل شوما به همه آرامش میده 10


  • sib


  • Kishe Mehr

    فردا میام می خونم 5


    نمايش يا پنهان متندر ضمن روز معلم بر شما معلم سابق گرامی باد اوستااااااااااااااااااد


  • حورا


  • sanam

    آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست
    این فرصت بی برگشت عشق است معما نیست


  • gilas

    نقل قول: ساحل ناقلا 
    چقدر خوبه آدم مثل شوما به همه آرامش میده

    عزیز دل خاله 1153 11

    نقل قول: Kishe Mehr
    فردا میام می خونم

    الان فردا است چرا نیومدی 43

    نقل قول: Kishe Mehr
    در ضمن روز معلم بر شما معلم سابق گرامی باد اوستااااااااااااااااااد

    سپاسگذاریم شاگردو تصویر در دسترس نیست

    نقل قول: sanam
    آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست
    این فرصت بی برگشت عشق است معما نیست

    286


  • Kishe Mehr

    نقل قول: gilas
    الان فردا است چرا نیومدی

    خب اومدم الان 4

    جریان همونه که میگن امروز نقد فردا نسیه 74


  • gilas

    Kishe Mehr,
    خسته نباشی واقعا از تاپیک 9 روز گذشته 3


  • Kishe Mehr

    نقل قول: gilas
    خسته نباشی واقعا از تاپیک 9 روز گذشته

    اولا که سایت ترکید بعدشم وقت نکردم ثالثا حرف من دیر و زود داره سوخت و سوز نداره 3


  • gilas

    نقل قول: Kishe Mehr
    اولا که سایت ترکید بعدشم وقت نکردم ثالثا حرف من دیر و زود داره سوخت و سوز نداره

    بازم خسته نباشی 245


  • Kishe Mehr

    نقل قول: gilas
    بازم خسته نباشی

    یادش بخیر چند سال پیش یه بنده خدایی قرار بود جواب یک سوالی رو بپرسه و به من بگه و هنوزم قراره بپرسه 50


  • gilas

    نقل قول: Kishe Mehr
    یادش بخیر چند سال پیش یه بنده خدایی قرار بود جواب یک سوالی رو بپرسه و به من بگه و هنوزم قراره بپرسه

    اون 30تا رو میگی ؟؟ 7


  • نخبه

    گیلاسی بیا بریم شیطونی شکلکای دیروز 4
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: