₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ رأﮮ گیرﮮ و انتخاب برندگان مسابقه ✍ شکلکها ๑۩۞۩๑
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ رأﮮ گیرﮮ و انتخاب برندگان مسابقه ✍ شکلکها ๑۩۞۩๑

بدون عکس

๑۩۞۩๑ رأﮮ گیرﮮ و انتخاب برندگان مسابقه ✍ شکلکها ๑۩۞۩๑

763 بازدید، 11 پست، نویسنده: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    دوستان عزيز با عرض پوزش به علت مشكلاتى كه پيش آمده فعلا اين تاپيك بسته خواهد بود

    mz56mz


    تصویر در دسترس نیست




    با سلام و تشکر از عزیزانی که در اجرای این مسابقه همراه و مشوق ما بودند ، رأی گیری این مسابقه اجرا می شود


    قوانین رأی گیری:

    فقط یک بار می توانید رأی دهید.
    هر نفر فقط میتواند به یک نفر رأی دهد.
    هر کس به خودش هم می تواند رأی بدهد.
    شرکت کنندگانی که با دو اثر شرکت کرده اند، آثارشان در کنار هم گذاشته شده است.
    آخرین مهلت ارسال آراء، ساعت 24 روز چهارشنبه هفته ی آینده می باشد.
    رأی را به صورت پیام خصوصی به خودم ( کیش مهر ) ارسال فرمایید.
    جهت ارسال رأی ، موضوع پیام خصوصی باید بدین صورت باشد : « نام كاربری خالق اثر » به عنوان مثال: « عليرضا »


    جوایز :

    نفر اول 150 بوفى
    نفر دوم 100 بوفى
    نفر سوم 50 بوفى



    به تمامی نفرات شرکت کننده 10 بوفی تعلق خواهد گرفت.

    به نفرات اول تا سوم کاربر گرامی، Galexy سی دی سیزارتا که از آثار خودشان است به این نفرات ارسال خواهد شد که همینجا از محمد آقای عزیز تشکر بعمل می آید 78 84

    آثار به ترتیب ارسال کاربران گرامی در تاپیک گذاشته شده است.



    تصویر در دسترس نیست


    mahboob

    اثر اول کاربر گرامی، mahboob

    آقا خانم معلم دیروز گفت موضوعه انشا اینه که بزرگسالی چه دورانیست . ما اوله کلاس این شکلی‌ بودیم 243 بعد که موضوع رو شنیدیم این شکلی شدیم 452 . خوب منم که در انشا نوشتن استادم 93 شروع کردم 1228

    به نامه خدا ما زود میریم سر اصل مطلب402

    بزرگسالی یعنی‌ اینکه اول کامپیوتر بخری 1121

    حتما رانندگی بلد باشی‌ گواهینامه مهم نیست 352

    غذا خوب بخوری بزرگ شی‌‌ 322

    بعد یه سر و گردن از بچه محلات بلند تر باشی‌ 367

    پول تو جیبیت اونقدر باشه که هی‌ بری غذاهای سالم بخوری 921

    حتما رابطه عشقولانه داشته باشی‌ 204

    و بابامون میگه باید خیلی‌ عاشق هم باشی‌ 65

    و عشق بورزی 271 ( راستش میزان ورزیدن رو نمی‌دونیم)

    بعد وقتی‌ عاشق شدی باید همش شعر بخونی حتا تو حموم 1145

    بعد بابامون میگه غیرتی هم باید باشی‌ 315 یعنی‌ دیگه خیلی‌ بزرگی

    و هیچ وقتم ناامید نشی‌ وقتی‌ جواب نه میشنوی 287

    باید برای عشقت نامه بنویسی‌ ( گمونم واسه همینم میایم مدرسه با سوات بشیم) 348

    واسه بزرگ شدن باید حتما گیتار بلد باشی‌ 1130

    مامانمون میگه باید به همه مهربون باشیم 369

    و دیگه سر علی‌ داد نزنیم 852 یعنی‌ دیگه خیلی‌ بزرگ شدیم

    بعد حتما باید خیلی‌ بخوابیم (اجازه همهٔ بزرگسالا همینجورین به خدا) 890

    هر حرفی شنیدیم فکر کردیم جوکه بلند بخندیم غلت بخوریم رو زمین 23

    ولی‌ اگه یه جوکه بی‌ ادبی شنیدیم باید به دوستمون بگیم اینا حرفه زشته 362

    بعد مامانمون میگه اینو حتما بگیم که به افق‌های آینده امیدوار باشیم 997 ( گیر داده میگه حتما بنویس)

    این بود انشای من. 266


    تصویر در دسترس نیست


    mahboob

    اثر دوم کاربر گرامی، mahboob


    اینم یه شعر ساده 1228

    پست می کنم با اجازه 348

    یکی بود یکی نبود402

    زیر گنبد کبود یه دختری نشسته بود 266

    یه دختری شنگول و ناز 243

    عاشق رقص و شعر و ساز 1130

    ولی یه عیب گنده داشت 452

    عیبی که خب درمون نداشت

    این دختر قصه ی ما تو تنبلی رقیب نداشت 890

    فقط می خورد و هی می خورد 322

    تو خوردن stopy نداشت 921

    همه ازش شاکی بودن 852

    دنبال یه راهی بودن 362

    گفتن باید ورزش کنی

    خوردن رو تو stop کنی

    دخترک قصه ی ما IQ پایینی داشت 93

    یه کله ی گنده ولی مغز ظریف و تختی داشت

    ورزش واسش بودش ماشین 352

    دیگه خانم بند نمیشد روی زمین 997

    میمرد واسه رفیق بازی 1007 جینگولک بازی 271

    یه وقتایی عاشق میشد به راحتی 204

    سر خوش بود حتی تو حموم 1145

    عصبی میشد دیگه تموم 315

    ضربه ی عشقی خورده بود 287

    ولی عین خیالشم نبود 23

    دوستاش همه بچه خلاف 367

    همه ی کارش تو یاهو و خوندن آف 65

    خب دیگه شکلک هام تموم

    عاقبت این دخترم با خودتون

    آخر خوب و بدشو , قضاوت و نتیجه شو

    میدم به دست خودتون , شعر منم اینجا تموم.


    تصویر در دسترس نیست


    hosseinhn82

    سلام دوستان 1007 حاج حسین ام 402 یه روز صبح که از خواب پا شدم 890 بعد از دوش گرفتن 1145 و خوردن صبحانه 322 و سر زدن به بوف بوفی 1121 پستچی یه نامه اورد 348 نامه رو خوندم خیلی متعجب شدم آخه خبر غیر منتظره ای بود 452 عروسی یکی از دوستام بود 266 خیلی خوشحال شدم 93 می دونستم خیلی خوش میگذره 243 چون بقیه دوستام هم میان 271 رفتم تو فکر کادو چی ببرم 65 شکلات به ذهنم رسید 921 یه حسی گفت بهترین کادوست 852 پس لیست خرید رو آماده کردم 1228 سریع لباس هام رو پوشیدم 997 سوار ماشین شدم 352 تو راه یه صحنه عجیب دیدم 204 حواسم پرت شد تصادف کردم 362 اومدم پایین یه جوون جلف بود 367 طرف خیلی شاکی بود 315 ولی هر طوری بود راضیش کردم 287 خلاصه رسیدم به عروسی 1130 و کلی حال کردیم و خندیدیم 23


    تصویر در دسترس نیست


    chenzo


    حالا که دارم این داستانو می نویسم 1228. به گذشته های نه چندان دور سفر می کنم997 . شوهرم با سرخوشی زیر دوش آواز می خونه 1145. در حالی که من با کامپیوتر ورمیرم 1121 . وقتی ازدواج کردم 266 رویاهای بی شماری داشتم 65 ، میون ابرها می رقصیدم 243. فکر می کردم اون ی دکتره، اما بعدش فهمیدم که اون ی راننده کامیون بیشتر نیست352 . که توی هر شهری هم ی زن صیغه ای داره 204 .خودش می گفت تقصیر اون نیست . آخه پیغمبر صیغه رو حلال کرده.402 به هر حال اون مجبوره که هر شب توی ی شهر بخوابه 890. فکر می کردم ازگفتن این حرفا ناراحته. اما اون خیلی هم سرخوش بود 93 . من با چشمهای از حدقه در اومده نگاش کردم452 . اون سعی کرد دلداریم بده 362 اما دلداری دادنشم خیلی خیلی جوادی بود367. دوست داشتم همون موقع طلاق نامه مو میگذاشتم کف دستش348 . اما من همیشه از طلاق می ترسیدم852. رفتم سراغ یکی از دوستام . اون منو برد به یک مهمونی1007. جشن مفصلی بود . شکلات خوردیم 921ورقصیدیم271 .دوستم گفت که با تنبیه کردن همسرم چیزی درست نمیشه.315 بنابراین سر راهم به خونه ی شاخه گل خریدم287 وقتی رسیدم شام مفصلی درست کردم322 تصمیم گرفتم که از فردا برم کلاس گیتار 1130 وبه زندگیم بخندم 23



    تصویر در دسترس نیست


    The one


    1228می نوشتم من یکی افسانه ای
    997 ساحره گشتم نه یک دیوانه ای!

    1145زیر دوشم نام او بر لب شود
    1121 یا که می بینم رخش در پی سی* هر خانه ای

    266گه بسان مرد باشد گه بسان این هلو
    65آرزویم خوشه استو انگور بی دانه ای

    243پای کوبان در هوایش جان من رقصد چنان
    352که نشسته پشت فرمان لمو** بی مانعی

    204دوست دارم دوستم گردد نه یک شرمین نگار
    402آنچان که خمس من گیرد شود بیگانه ای

    890خواب او دیدم شبی بعد از هزاران آرزو
    93شاد گشتم همچو ان که گیرد او یارانه ای

    452لیک دیدم با هلویی دیگرش مشغول بود
    362یک هلو که نه، به جانم یک رخ مستا نه ای367

    348پستی آمد از قضا و قلب غافل شاد کرد
    852خانه ی قلبم ز شوک شد از درون ویرانه ای

    دعوتی بود از جنابش با دو جین مهر وصفا
    1007همچو چت باکسی که باشد اندر رایانه ای

    921جشن او القصه رفتم شکلات و شیر بود
    271مست شیر عشق گشتم من زدم پیمانه ای

    315وای بر او مستمان هم کرد ورفت
    287یک گلوو اینست ،آنهم ترگل مردانه ای

    322بعد ان مستی کمی خوردیم و شد
    1130وقت بزم و عیش ونوش کفتران لانه ای

    23 من کجا کفتر کجا روی چمن خوابیده ام
    عاقبت بشکست خوابم فضله ی*** جانانه ای!!




    تصویر در دسترس نیست


    Galexy



    میخوام برات یه قصه با آواز بگم 1130
    از عشق رویایی یه مرد287 به یه زن زیبا 266
    اینو دیشب نوشتم 1228
    وقتی زن خواب بود 890
    و مرد شام میخورد 322
    مرد نمیتونست چشم از عشق بپوشه 452
    یاد روزهای گذشته افتاد 65
    خودشو 367 اون 243
    الته نه انقدر دور 852
    اونوقتا رایانه نبود 1121
    مرد هم کار میکرد 352 هم درس میخوند 402
    و مشتاق 93بود که از معشوقش 997 جوابی بگیره348
    بزرگترا 362بهش گفتن مراسمی باید بگیری271 همه بیان 1007
    شاد باشن 23 و کامشونو شیرین کنن 921
    بالاخره صحبتای اثاثی شکل گرفت 204
    سنگاشونو واکندن 315
    و حموم دومادی رفت 1145 و گویا خوشبخت شدن....



    تصویر در دسترس نیست


    bibigoli_1


    1228 مینویسم با دل ، چند خطی که بخوانیم همه شاد شویم

    997 کاش بر بال عجائب به میان ابرها سفری میکردیم

    1145تو بخوان ای بلبل, زیر دوش حمام هر چقدر میخواهی

    1121 آه عجب اعجازیست خط
    adsl
    266و ازان معجز تر دختری گل بر سر

    65محو در شیطنت و شادیه بوف بوفیها

    243مات مبهوت نینای نای نای و نای ناییها

    352میفروشید مژده مرکبش را ارزان،، بی گل قرمزو زیبای قشنگ

    204ودو دلداده عاشق ...در اندیشه فرداها هاااا.

    402حاج آقای پاکدل ،

    890خواب هوا فضا میبیند

    93شکمویی برای ته دیگ ، داخل دیگ مسی می افتد

    452 و یکی گل دختر از تعجب چشمهایش به سرش میچسبد

    362پسری غمگین است و کسی دست نوازش به سرش میساید

    367وبه پند میگوید یار خوب ,دری است در دل یک صدفی در دریا

    348قاصدی با هیجان ،خبری آورده

    852جارچی جار محبت میزد

    1007دوستان جمع بودند

    921همگی با شادی شکلات میخوردند

    271 کاش خوشحالیها،بی پایان بودند

    315 و کسی با هیچکس قهر نبود

    287 کج کلاه گل در دست ، پی یاری میگشت

    322ودر اندیشه یک دیزی وکله پاچه دلکش ضعف میرفت

    1130و کسی ساز دلش پر از آوازی بود

    23 و کسی از خنده ریسه رفت و غش کرد




    تصویر در دسترس نیست


    shaparak64


    اسم داستان : شوهر نامردم مجی

    امروز از صبح تو گذشته هام پرسه میزدم 65 یاد اون روز افتادم که 348 با دیدن پاکت تو دست پستچی ، دلهره تمام وجودمو گرفت. قبول شدم یا نه؟!!
    93 آره قبول شدم ، تو همون رشته ای که دوست داشتم ، حقوق
    243 خیلی خوشحال بودم 997 داشتم به شهر آرزوهام نزدیک و نزدیک تر میشدم.
    زندگیم عوض شده بود ، 1228 یا کارای دانشگاه رو انجام میدادم یا 1121 در حال گشت و گذار تو بوف بوفی بودم.
    وقتایی که 1007 با دوستام دور هم جمع میشدیم 1130 براشون گیتار میزدم و کلی خوش میگذروندیم.
    یه روز که با عجله داشتم میرفتم دانشگاه 352 نزدیک بود با ماشین بزنم به یه پسره. پیاده شدم 452 واااای مجتبی بود ، یکی از هم دانشگاهیام ، البته همه بهش میگفتن مجی بلا 23 خیلی ناراحت شدم ، ولی 362 مجتبی گفت نگران نباش چیزیم نشد. ( ای کاش که همونجا مرده بود )
    چند وقتی گذشت و بیشتر با هم آشنا شدیم تا اینکه 204 عاشق هم شدیم ، 271 پیش خودم میگفتم مجی مرد رویاهامه.
    خلاااصه 287 بعد از کلی برو بیا و خواستگاری ، بالاخره 266 عروس شدم.
    چند وقتی که گذشت ، به مجی گفتم: یه کار خوب پیدا کردم ، میخوام برم سر کار ، ولی مجی گفت: نه عزیزم!! 402 بابام میگه یه زن خوب نباید بره سرکار. تازه! 367 داداش بزرگم میگه اگه زن بره سرکار ، زندگیت میفته دست زنت،322 زن کارش پخت و پزه.
    گفتم: اما مجی اینجوری که نمیشه! یعنی فقط 921 بخورم و 890 بخوابم؟؟
    مجی گفت: همینه که هست! 315 از این به بعد درس و کار تعطیل! دوستات تعطیل! ساز زدن تعطیل!
    .... آ آ آه ....
    واااای 852 مجی اومد ... چایی دم نکردم .... غذاش آماده نیست




    تصویر در دسترس نیست


    دلشاد


    میخوام براتون قصه بگم 1228 ببرمتون اون دور دورا 997 یه پسره 402 و یه دختره 266 که از طریق اینترنت 1121 با هم آشنا شدن و کم کم عاشق 204 هم شدن ، پسره از وقتی عاشق این دختره شده بود همیشه در رویای خودش قلت بود 65 و همیشه برادر بزرگش 367 در مورد خل و چل بودنش دعواش 315 میکرد یه روز صبح پسچی 348 براش از طرف دوست دخترش دعوتنامه جشن تولد برای شام 322 در یکی از ویلاهای لواسان میاره ؛
    پسره از بس ذوق میکنه 93 میشاشه تو شلوارش 452 رفت پیش داداشش و ازش اجازه گرفت 362 سری آواز خون دوش گرفت 1145 و راهی شد و سر راه هم یه شاخه گل گرفت 287 چه جشنی بود همه دور هم 1007 بودن یکی گیتار میزد 1130 و چند نفر دختر و پسر داشتن میرقصیدند 243 271 و پسره هم داشت به شکمش میرسید 921 جشن تموم شد و پسره داشت برمیگشت خونه که سر راه یه ماشین 352 با سرعت بالا زد به پسره 852 و بعد با یه صدای بلند از خواب 890 بیدار شد و با صدای بلند خندید 23




    تصویر در دسترس نیست


    نخبه


    یه روز که پای کامپیوتر نشسته بودم1121 و با هیجان 93 تاپیک بچه ها رو میخوندم و شکلات هم میخوردم921 یهو دیدم452 مجی یه تاپیک مسابقه گذاشته و منو گول میزنه 367که بیا تو هم شرکت کن منم بهش خندیدم 23 و توی تاپیکش نوشتم1228 تو خواب ببینی890که من شرکت کنم ولی این مجی ول کن نبود271هی می اومد نازم رو میکشید362 و میگفت جون من بیا شرکت کن و قول داد که اگر شرکت کنم بهم جایزه یه پراید میده352 از همونا که قرار بود مسعود طلا287 بهم بده( بچه پرو اخر هم زد زیرش) منم قبول کردم و گفتم تو که منو از کار و زندگی انداختی322 ولی باشه شرکت میکنم 266 ولی اگر ماشین رو به نامم نزنی و سندش رو برام نفرستی348 حسابت رو میرسم315
    از اون روز به بعد هر جا میرفتم به مسابقه فکر میکردم65توی حموم1145 توی کلاس موسیقی1130حتی موقعی که پیش نامزدم بودم204
    تازه یه بارم خواب دیدم مجی یه کلاه گذاشته سرش 402 و همه بچه های سایت رو یکجا جمع کرده 1007 و میگه بیایید ببینید شیرین جونننننننننننننننن برنده شده852و همه منو نگاه میکردن منم از خوشحالی همش میرقصیدم243 اونقدر خوشحال بودم که نگووووووووووووو و
    غافل ازاینکه همش خوابه و منم دارم رو ابرا سیر میکنم997




    تصویر در دسترس نیست


    mojde


    دلم الان هوای قصه داره
    یه قصه که واسش شکلک بذاره65

    که در قصه همه شادند و خوشحال
    همه خندان ،همه رقصان و سرِ حا ل 243

    درون آن سواری عزیزم
    همان رخش گل اندام تمیزم352

    صدای ضبط هی میرفت بالا
    ترانه باصدای گرم لیلا1130

    بیامد ناگهان اس ام اسی خوش93
    از ان اس ام اسای مرد و زن کش348

    یکی از خواستگاران قدیمی
    به پیغامی خوش و گرم و صمیمی367

    مرا دعوت به شامی کرده،نایب322
    که این بود از برایم از عجایب 452

    برفتم در اداره پشت میزم
    فرستادم برش ایمیل ریزم1121

    که میآیم امــــــــّــــــاهم کلاسی*
    به یاد درس و مشق و بی حواسی1228

    به یاد روزگار ارغوانی
    به دانشگاه 1007و ایام جوانی266

    به یاد آن استاد معارف402
    که نامش بود برزو خان عارف

    به تخته شکلکش را میکشیدی
    که آمد در کلاسو تو ندیدی

    برای رفتنم آماده گشتم 1145
    زکوچه ها و خانه ها گذشتم997

    همی با خود میاندیشم خدایا
    چه شد اکنون بکرده یاد ما را

    خدایا او چگونه گشته اکنون ؟
    همان مرد خوش اندام است و خندون271

    همون عشق شکلات و شیرینی921
    همیشه توی دستش گل میبینی

    رسیدم ، وانهادم پای خود را
    به رستورانِ با آن جوِ زیبا

    بدیدم میزی و شمعی به رویش
    که نام من نوشته هر دوسویش

    بدیدم آن هوا خواه قدیمی
    کچل گشته و چاق اما صمیمی

    کلاهی برسر و یک گل به دستش 287
    که میدوزد به من آن چشم مستش

    یکی مرد جِلاف** بیقواره
    پیاده آمده او نه سواره

    که میبلعد مرا با آن دو چشمش204
    همان چشمان سبز مثل یشمش

    همان دم گفتم آن مستانه همکار
    که خوابیدی؟890پاشو داریم ما کار362

    چو چشمانم گشودم شاد گشتم
    چو ویرانه بُدم آباد گشتم

    ولی مستانه دلخور بود و شاکی
    که در خوابت کجا رفتی و با کی؟315

    بگفتم از برایش راز خوابم
    زخنده او نگفتا یک جوابم 23

    گرم از خواب نا میکرد بیدار
    به کل عمر میگشتم سگ هار852



    تصویر در دسترس نیست


    hadi04


    شب بود و همه خوابيده بودن 890 به جز من بدبخت كه شبكار بودم وداشتم گزارش واحد رو مينوشتم1228 و از فرط خواب چشمام داشت در ميومد452 همين طور واسه اينكه تنها نباشم و خوابم هم نبره نشسته بودم پاي رايانه تصویر در دسترس نیست


  • arash52

    ممنون مجتبی جان
    دستت درد نکنه 46
    طرح جالب و خلاقانه ای بود 74
    انصافا کارهمه بچه ها هم خوب بود ؛ خوب که نه عالی بود 110
    دست همگی درد نکنه 95
    کاش می شد حداقل به دونفر رای داد 66
    به هرحال من رایم رو ارسال کردم 86
    رای من کجاست 7


    در پایان بگم که برای نفر اول یه جایزه خوب از نمایشگاه کتاب می خرم 4

    درضمن یک مقدار بوفی هم به من اهدا کنید چون
    256اوووووووول


  • ماهی

    ممنون.افسوس که توی اوج گرفتاری روحی و فیزیکی من بود و موفق نشدم شرکت کنم.اما چقدر از شعرها و قصه های بچه ها خوشم اومده 265 265

  • hosseinhn82

    دست همگی درد نکنه 46
    داستان ها و شعر های دوستان واقعا همشون عالیه . نمی دونم کدوم رو انتخاب کنم 37


  • mz56mz

    ممنون كاكو جان
    دست شما و عزيزان هم درد نكنه مسابقه بسيار جذاب و جالبى بود من هم وظيفه خودم رو انجام دادم كاكو گلووووووووو 11


  • چکاوک

    منم همه داستانها رو خوندم خیلی قشنگ بودن دستت درد نکنه داداشی مجی 8

  • دلشاد

    مرسی داداش مجتبی تمامی شعرها و داستنهای بچه ها عالی بود 39

  • ژنرال

    داستانا چنگی به دل نمیزد 4

    فقط یکیش پاهامو چنگ زد یه کم 24


  • Galexy

    39 داستانهای قشنگین واقعا، ایشالا منم برنده بشم 83

  • shaparak64

    مرسی مرسی مرسی 78
    گلاب به روتون مسخره بازی درنیارین و به خودتون رای ندید 53 713
    راستی بقیه داستانها کجان؟؟ من نمیبینم یا نیستن؟ 403


  • m3hrdad

    داستان من نیستش 29

    داستان من نیستش 29

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: