ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
حورا
▧ تصویر در دسترس نیست
حتی اگر تجهیزاتشان را بگیرند
▧ تصویر در دسترس نیست
حتی اگر تفتیش بدنیشان کردند
▧ تصویر در دسترس نیست
تک تک لباسهایشان را وارسی کنند
▧ تصویر در دسترس نیست
وآنها را بی دفاع مقابل برگه امتحان بگذارند
باز هم میتوانند…!!!
▧ تصویر در دسترس نیست
soheyla
سلام و سپاس .
خیلی جالب بودن .
من فکر میکنم آقایون با تقلب به دنیا میان ، با تقلب زندگی میکنن وبا تقلب از هم از دنیا می رن .
saeidmeshki
اونها که اول و وسط و آخر متقلب ها هستند.
mojde
نخبه
ماهی
نمايش يا پنهان متن
بی ربط بود ولی خیلی واقعی بوددلشاد
gilas
یعنی الان قاچاقی دارن زندگی میکنن
حورا
Holtek
تو یه امتحانی مراقب بودم ، یه دختره بود که میدونستم می خواد تقلب بکنه ، چشم ازش برنداشتم ، ولی با این همه باز کار خودشو کرده بود ( البته بعدها خودش بهم گفت )
که دلت خنک شد !!!!!
حورا
ماهی
جای چنگولات موند رو صورتم ...
خیلی بدی
Holtek
کو ؟ بیا جلو ببیمنم ...
نمايش يا پنهان متن
الان خوب میشه
حورا
tabassom
آرهههههههههههههه؟
آها
Mahboob
کلا میرن مدرسه و دانشگاه واسه همین هیجانات ....
به خدا شوخی ننوشتما ... اگر این مسائل مثل تقلب و اینا نباشه هیچ وقت حاضر نیستند درس بخونند
( داداش زیاد دارم کلا هم با پسرا بزرگ شدم واسه همین تجربه آ.آ.آ.ا
حورا
sib
حورا
Kishe Mehr
یاد خاطره ای افتادم.. یه بار امتحان داشتیم و منم مشکل داشتم نتونسته بودم بخونم. به یکی از دوستام گفتم تو جزوه رو بخون و منم کتاب رو. یعنی نصف نصف که بتونیم سر جلسه بهم کمک کنیم... خلاصه اینکه رفتیم سر جلسه و استاد برگه ها رو اورد و حالا پیش خودش فکر کرده بود که خیلی زرنگه. اخه اومده بود دو نمونه سوال طرح کرده بود و یکی در میون گذاشته بود. دانشجو ها هم نمیدونستن که جریان اینطوریه. خلاصه من فهمیدم و تو دلم گفت استاد جون شما زرنگی من از شما زرنگتر
خلاصه تا استاد رفت برگم رو دادم به نفر جلوییم و برگه اش رو گرفتم که در نتیجه برگم با برگه ی دوستم یکی بود. سر جلسه هم کلی با دوستم تقلب کردیم حالا استادم به خیال اینکه ما داریم به ترکستان میریم به ریش ما می خندید.. خلاصه هفته ی بعدش که برگه ها رو تصحیح کرد شاخش در اومده بود. میگفت مجتبی تو چطوری نمره ات اینطوری شده؟ گفتم استاد وقتی ترم تموم شد بهت میگم
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→