یه زنی بود، یه شوهر خیلی باغیرتی داشت. زن یه فاسق داشت. فاسقه پیغام داد : «تو رو که از خانه نمیذارند بیای بیرون، من هم دلم برات تنگ شده، یه فکری برای من بکن، میخوام تو رو ببینم.» زن گفت: «فردا عصری بیا اینجا تا بهت بگم!»
وقتی که آمد، زن بردش تو خانه، یه دست لباس زنونه تنش کرد و یه چادر نماز سرش کرد و روشو گرفت. شوهرش که آمد پرسید: «کیه اینجا؟» گفت: «همشیرمه.» گفت: «بسیار خوب، خیلی خوش آمد کرد.» گفت: «خیلی خوش آمدین، صفا آوردین!» موقع خوابیدن که شد، گفت: «همشیرتو تنها نذار بخوابه، برو تو هم پهلو همشیرت بخواب!» رفت و خوابید.
صبح که شد، شوهرش زود از خانه رفت بیرون. همشیره هم لباس زنونه را کند و لباس خودشو پوشید که بره. شوهر از قضا کیفش جا مونده بود، اومد که ببره، دم در شوهر و فاسق خوردند تو سینه همدیگر. زن فوری قرآنو ورداشت، برد جلو شوهرش، گفت: «دیشب تو رو به این قرآن، خواهر من اینجا نبود؟» شوهره گفت: «چرا.» اونوقت رو کرد به فاسقش گفت: «دیدی زنت دیشب اینجا بود.» شوهره گفت: «خاطر جمع باش، زنت دیشب تا صبح اینجا منزل من پهلو خواهرش بود.»
قصه های مشدی گلین خانم- 110 قصه های عامیانه ایرانی- نشر مرکز
اهان حالا شد هی با خودم میگم نکنه از ریشه فسق و فجور میاد این کلمه و اینجوری که اصلا معنی نداره البته اصل قضیه رو گرفته بودم ولی این نوع نوشتار یکم عجیب غریب بود برام
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
یه زنی بود، یه شوهر خیلی باغیرتی داشت. زن یه فاسق داشت. فاسقه پیغام داد : «تو رو که از خانه نمیذارند بیای بیرون، من هم دلم برات تنگ شده، یه فکری برای من بکن، میخوام تو رو ببینم.» زن گفت: «فردا عصری بیا اینجا تا بهت بگم!»
مرگ بر چنين آدمايي
نقل قول: نخبه
اول
هان چی شد این قصه چرا اینجوری بود ؟ به چه زبانی بود من که قاطی کردم کی به کی بود
از بس براي اول شدن عجله داشتي كه اصلاً متن رو نخوندي!! نمايش يا پنهان متن
gilas
وقتی که آمد، زن بردش تو خانه، یه دست لباس زنونه تنش کرد و یه چادر نماز سرش کرد و روشو گرفت. شوهرش که آمد پرسید: «کیه اینجا؟» گفت: «همشیرمه.» گفت: «بسیار خوب، خیلی خوش آمد کرد.» گفت: «خیلی خوش آمدین، صفا آوردین!» موقع خوابیدن که شد، گفت: «همشیرتو تنها نذار بخوابه، برو تو هم پهلو همشیرت بخواب!» رفت و خوابید.
صبح که شد، شوهرش زود از خانه رفت بیرون. همشیره هم لباس زنونه را کند و لباس خودشو پوشید که بره. شوهر از قضا کیفش جا مونده بود، اومد که ببره، دم در شوهر و فاسق خوردند تو سینه همدیگر. زن فوری قرآنو ورداشت، برد جلو شوهرش، گفت: «دیشب تو رو به این قرآن، خواهر من اینجا نبود؟» شوهره گفت: «چرا.» اونوقت رو کرد به فاسقش گفت: «دیدی زنت دیشب اینجا بود.» شوهره گفت: «خاطر جمع باش، زنت دیشب تا صبح اینجا منزل من پهلو خواهرش بود.»
قصه های مشدی گلین خانم- 110 قصه های عامیانه ایرانی- نشر مرکز
.
نخبه
هان چی شد
gilas
کجاش نامفهوم بود ؟؟
اگه منظورت فاسق هستش که همون معشوقه است
نوع نوشتاری داستان هم یه چیزی تو مایه های کتاب شوهر آهو خانم هستش
نخبه
اهان حالا شد هی با خودم میگم نکنه از ریشه فسق و فجور میاد این کلمه و اینجوری که اصلا معنی نداره البته اصل قضیه رو گرفته بودم ولی این نوع نوشتار یکم عجیب غریب بود برام
gilas
نوع نوشتار زبان عامیانه تهرانی هستش مال حدود دهه های 10 تا 20 شمسی اگه اشتباه نکنم
نخبه
پس از مد افتاده خدا رو شکر
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
Mahboob
نه خیلی باحال بودا
soheyla
سلام و سپاس .
چقدر باغیرت بوده بنده خدا .
از ترس همسرم ، من که هیچ خواهر و خواهرزاده هام هم نمیتونن یه نفس اضافی بکشن
Holtek
نه خیلی باحال بودا
حالا اگه یه آقا خیانت کرده بود ، همین جا اعدامش کرده بودین
saeidmeshki
دلشاد
rose12
مرسی
sib
ماهی
خوب چه معنی داره آقایون خیانت کنن؟
Holtek
خب نمی کنن که ، مثل عرض کردم
هاچو هاچو
soroosh
کُلنگه مرده؟
Kishe Mehr
Life Dream
مرگ بر چنين آدمايي
هان چی شد این قصه چرا اینجوری بود ؟ به چه زبانی بود من که قاطی کردم کی به کی بود
از بس براي اول شدن عجله داشتي كه اصلاً متن رو نخوندي!!
نمايش يا پنهان متن
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→