اتفاقا یه اتفاقی واسه یه بندایی اینجا افتاده بود وقتی یادم میاد کلی خنده ام میگیره... یارو با پسرش میره تو بیمارستان میرن توی اسانسور و میرن طبقه بالا و میان بیرون. حالا اینم که نمیدونسته اسانسور جریانش چیه، به پسرش میگه بابا آخه این چی شده واسه ما؟ رفتیم تو این سوراخ و اومدیم بیرون که چی بشه؟
حورا
روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده ساله اش وارد یک مرکز تجاری میشوند.
پسر متوّجه دو دیوار براق نقرهای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جداشدند و دو باره بهم چسبیدند، از
پدر میپرسد، این چیست ؟
پدر که تا بحال در عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیدم، ونمیدانم.
در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند که با صندلی چرخدارش به آن دیوار نقرهای نزدیک شد و با
انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیواربراق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکی
کرد، دیوار بسته شد
پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که ازیک شروع و بتدریج تا سی رفت،
هر دو خیلی متعجب تماشا میکردند که ناگهان ، دیدند شمارهها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید
به یک، دراین وقت دیوار نقرهای باز شد، و آنها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله موطلایی بسیار زیبا و ظریف ،
با طنازی از آن اطاقک خارج شد.
پدر در حالی که نمیتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش
گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا!!!
.
.
.
.
.
▧ 3 تصویر این بخش در دسترس نیست
ماهی
مخلوط کن
گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا!!!
.
حالل باز ایول به مردونگیش که به فکر خانمش بوده
مستانه
gilas
mojde
Mahboob
چه باحال
Yalda Anwari
موافقم
shaparak64
sib
حورا
محسن صائب
ممنون
نخبه
چکاوک
mz56mz
Kishe Mehr
یارو با پسرش میره تو بیمارستان میرن توی اسانسور و میرن طبقه بالا و میان بیرون. حالا اینم که نمیدونسته اسانسور جریانش چیه، به پسرش میگه بابا آخه این چی شده واسه ما؟ رفتیم تو این سوراخ و اومدیم بیرون که چی بشه؟
مرسی حورا خانم
حورا
مرسی دوستان
eltiaam
حورا
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→