در آستانه روز زن تقدیم به همه خانوما و . ...اقایون چرا که نه
▧ تصویر در دسترس نیست
زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست؟ زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟ زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان! زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را ز مردم می کند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی چه بد بختی! زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه! زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری و من تکرار خواهم کرد سرود لایی لالایی زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گریه که او نازای پردرد است! زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زند فریاد که: بسه زنی را می شناسم من که با شیطان نفس خود هزاران بار جنگیده و چون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخر وار خندیده! زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است ز بس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگرجنینی در شکم دارد زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است سراغش را که می گیرد؟ نمی دانم، نمی دانم شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد زنی هم انتقامش را ز مردی هرزه می گیرد ... زنی را می شناسم من..
زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد
خیلی زیبا بود.شعر از کی بود؟ روزت پیشاپیش مبارک مژی جون
سلام و سپاس . روز زن بر شما مبارکباد . نمیدونم تو توصیف این شعر چی بگم . فقط میتونم بگم واقعاً عالی بود . پراز معنا و مفهوم و چقدر غمگین زن بودن و به تصویر کشیده .
mojde
در آستانه روز زن تقدیم به همه خانوما و . ...اقایون چرا که نه
زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟
زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد
زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گریه که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش زند فریاد که: بسه
زنی را می شناسم من که با شیطان نفس خود هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخر وار خندیده!
زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگرجنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد؟ نمی دانم، نمی دانم
شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را ز مردی هرزه می گیرد ...
زنی را می شناسم من..
مستانه
و چون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخر وار خندیده!
مرسی مژده جان
m3hrdad
روزتون مبارک
ماهی
زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد
خیلی زیبا بود.شعر از کی بود؟
روزت پیشاپیش مبارک مژی جون
gilas
منم یه خاله مژده میشناسم هوارتاااااااااااااااااااااا خوب و مهربونه :8ک:
mojde
خودت ماهی عقــــــــــــــــــــــــــــــــــــشم
ماهی,
مستانه,
روز شما هم مبارک
m3hrdad,
روز شما هم مبارک
نمايش يا پنهان متن
منظورم روز مرده که 15 روز بعد از روز زن هستشsoheyla
سلام و سپاس .
روز زن بر شما مبارکباد .
نمیدونم تو توصیف این شعر چی بگم . فقط میتونم بگم واقعاً عالی بود
مخلوط کن
ممنون مژده جون
arash52
بسیار زیبا بود
پیشاپیش روزتون هم مبارک
mojde
Gormesabzi,
arash52,
sib
مرسی
Life Dream
فراموش نكن كه ماه زيباييشو از خورشيد ميگيره!!!
خيلي زيبا بود مرسي مژده جان، روزت، روزشون، روزتون مبارك باد
سهیل22
Mahboob
بهونه
mati
b hameye khanomaye bofbofi momobalak
niutish
روز زن پیش پیش مبارک
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→