صفحه اصلی
انجمن بوف بوفی
قوانین انجمن
پستهای جدید
اشتراکهای شما
تاپیکهای شما
پستهای شما
کیبورد فارسی
آپلود سنتر
جستجوی دقیق
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
طنز و جوک
» با حاج آقا از پاریس تا تورنتو
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
طنز و جوک
» با حاج آقا از پاریس تا تورنتو
لطفاً چند لحظه منتظر بمانید..!
جستجوی دقیق
آپلود سنتر
کیبورد فارسی
پستهای شما
تاپیکهای شما
اشتراکهای شما
پستهای جدید
قوانین انجمن
انجمن بوف بوفی
صفحه اصلی
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
طنز و جوک
» با حاج آقا از پاریس تا تورنتو
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
با حاج آقا از پاریس تا تورنتو
364 بازدید، 15 پست، نویسنده: mati
0
سوابق امتیازات
mati
۱ خرداد ۱۳۹۰
1
با حاج آقا از پاریس تا تورنتو
حاج آقا
برای سرکشی به مستغلاتش در پاریس و تورنتو
و همچنین سرکشی
به دو تا آقازاده اش که در در این
دو شهر تحصیل می کنند آمده
بود.چند روزی پاریس بود و الان هم
تو هواپیما نشسته و راهی تورنتو
هست
این توالت لعنتی هم که
همش اشغاله،
اگه ایران ایر بود حتما
حاج آقا با عصبانیت داد می زد:
قیچی کنید، مردم تو صفند
وضعش خراب بود و به خودش می پیچید
خانم مهمانداری که داشت از
نزدیکش رد میشد متوجه وضعیت
اضطراری و اورژانس حاج آقا شد. گفت:
اشکالی ندارد اگر از توالت خانمها
استفاده کنید بشرطی که قول بدید
دست به دگمه هایی که تو توالت هست نزنید
حاج آقا که به توصیه پسرانش کلاس
انگلیسی رفته بود کمی انگلیسی هم
می دانست و منظور مهماندار را
فهمید
تو توالت نشسته بود که متوجه دگمه
ها شد. دگمه ها با حروف لاتین علامت
گذاری شده بودند: «وی.
وی» ،
«وی.ای»، «پی.پی» و یک دگمه قرمز که
رویش نوشته بود «ای.تی »
حاج آقا که سبک شده بود، حس
کنجکاویش تحریک شده پیش خودش گفت:
کی متوجه میشه من به دگمه ها دست
زدم؟
با احتیاط رو دگمه وی وی فشار داد.
ناگهان آب ملایم ولرمی باسنش را
نوازش داد... حاج آقا که داشت حال می
کرد گفت: چه احساس لذت بخشی. اینهمه
هواپیما سوار شدم تو هیچ توالت
مردانه چنین چیز خوبی ندیدم.
حقشه
به توالت مردانه بگیم مستراح
بعد رو دگمه وی ای فشار داد. جریان
آب ولرم قطع شد و
بجایش هوا یا باد
ملایم و نیمه گرمی شروع به وزیدن
کرد و باسنش را خشک کرد. چه لذتی،
حاج آقا اگه دستش بود ساعتها حاضر
بود تو توالت بشینه
بعدش حاج آقا دگمه پی پی را فشار
داد. یه چیزی شبیه همانی که خانمها
با آن صورتشون را پودر مالی می
کنند شروع کرد به پودر مالی باسن
حاج آقا و عطر خوب و خوشی هم توی
فضای توالت پیچید
حاج آقا که حسابی کیفور شده بود
پیش خودش گفت: چه احساس شیرینی. اما
این توالت خانمها هم عجب چیز
محشریه ها. این که توالت نیست.
اتاقی
پراز احساس و عشق و محبته.
برگشتم ایران حتما تو ویلای مرزن
آباد میدم درست کنند. لبخند رضایت
بخشی بر لبانش نشست و چشمانش را
بست و بوی خوش پودر را با نفس عمیق
بالا کشید. لحظه ای کوتاه یاد آن
سالهای خیلی خیلی دور افتاد. حدود
بست سی سال پیش که تو هوای سرد
زمستانی مجبور بود آفتابه را بر
داره وبره آنطرف باغ از چاه آب
برداره و بعد گوشه دیگر باغ بره
توالت. توالت که نه ،همان مستراح.
حاج آقا چشمها را باز کرد و این
افکار و خاطرات ناجور را که
میخواستند کیفش را کور کنند از
خودش دور
کرد
پودر مالی که قطع شد حاج آقا به
دگمه قرمز ای تی خیره شد و گفت بادا
باد و انگشتش را گذاشت رو دگمه و
فشار داد
چشمانش سیاه شد و دیگه چیزی
نفهمید. بعدا که تو بیمارستان
تورنتو به هوش آمد و چشمانش را
باز کرد اولین چیزی که دید لبخند
ملیح یک خانم پرستاربود. با
انگلیسی دست و پا شکسته پرسید: چی
اتفاق افتاده؟ خانم پرستار گفت
دگمه آخری را که فشار دادید دگمه ای است که بطور اتومات نواربهداشتی
خانمها را بر میداره
بعد یک کیسه نایلونی کوچکی
نشان داد و گفت : خا...ه هایتان
را می گذارم زیر متکایتان
نتیجه اخلاقی
حرف گوش کن
کمی تا قسمتی ویرایش توسط >>> شاپل پلی
↑ بالا
گزارش
0
سوابق امتیازات
KuRoSh
۱ خرداد ۱۳۹۰
2
میسی متی
↑ بالا
گزارش
+3
سوابق امتیازات
levrone
۱ خرداد ۱۳۹۰
3
عجب حاج آقای ناقلایی بوده!
↑ بالا
گزارش
+1
سوابق امتیازات
gilas
۱ خرداد ۱۳۹۰
4
↑ بالا
گزارش
+79
سوابق امتیازات
Holtek
۱ خرداد ۱۳۹۰
5
نمايش يا پنهان متن
کاش اون تیکه آخر رو یجوری سانسورش میکردی
یبار تو قطار رفتیم دسشویی ، از شانس ما آبش جوش بود
↑ بالا
گزارش
0
سوابق امتیازات
mati
۱ خرداد ۱۳۹۰
6
kheyli zaye bod?
bebashkhiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiid dg tekrar memishe
goftam nazaramesha
↑ بالا
گزارش
+13
سوابق امتیازات
arash52
۱ خرداد ۱۳۹۰
7
جالب بود
↑ بالا
گزارش
0
سوابق امتیازات
sanam
۱ خرداد ۱۳۹۰
8
↑ بالا
گزارش
+9
سوابق امتیازات
ماهی
۱ خرداد ۱۳۹۰
9
↑ بالا
گزارش
0
سوابق امتیازات
soroosh
۱ خرداد ۱۳۹۰
10
من تا لحظه آخر فکر کردم میذاره!نگو بر میداره!
↑ بالا
گزارش
+41
سوابق امتیازات
دلشاد
۱ خرداد ۱۳۹۰
11
↑ بالا
گزارش
0
سوابق امتیازات
sib
۱ خرداد ۱۳۹۰
12
↑ بالا
گزارش
+1
سوابق امتیازات
shaparak64
۱ خرداد ۱۳۹۰
13
مرسی عزیزم
ویرایشش کردم
نقل قول: soroosh
من تا لحظه آخر فکر کردم میذاره!نگو بر میداره!
بی حیا
منم همین فکر ....
نقل قول: Dr.GSM
یبار تو قطار رفتیم دسشویی ، از شانس ما آبش جوش بود
الهی
بیچاره
↑ بالا
گزارش
0
سوابق امتیازات
mati
۲ خرداد ۱۳۹۰
14
ویرایشش کردم
merc abro dari kardi
↑ بالا
گزارش
+4
سوابق امتیازات
هاچو هاچو
۲ خرداد ۱۳۹۰
15
↑ بالا
گزارش
اطلاعات
کاربراني که در گروه کاربري
ميهمان
قرار دارند، نمي توانند پستي در اين انجمن ارسال کنند.!
ورود به سایت
ثبت نام
انتقال به گروه کاربری پیشرفته
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
اشتراک گذاری این مطلب
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر:
ورود
نام کاربری:
کلمه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
ورود
ثبت نام
mati
حاج آقا
برای سرکشی به مستغلاتش در پاریس و تورنتو
و همچنین سرکشی
به دو تا آقازاده اش که در در این
دو شهر تحصیل می کنند آمده
بود.چند روزی پاریس بود و الان هم
تو هواپیما نشسته و راهی تورنتو
هست
این توالت لعنتی هم که
همش اشغاله،
اگه ایران ایر بود حتما
حاج آقا با عصبانیت داد می زد:
قیچی کنید، مردم تو صفند
وضعش خراب بود و به خودش می پیچید
خانم مهمانداری که داشت از
نزدیکش رد میشد متوجه وضعیت
اضطراری و اورژانس حاج آقا شد. گفت:
اشکالی ندارد اگر از توالت خانمها
استفاده کنید بشرطی که قول بدید
دست به دگمه هایی که تو توالت هست نزنید
حاج آقا که به توصیه پسرانش کلاس
انگلیسی رفته بود کمی انگلیسی هم
می دانست و منظور مهماندار را
فهمید
تو توالت نشسته بود که متوجه دگمه
ها شد. دگمه ها با حروف لاتین علامت
گذاری شده بودند: «وی.
وی» ،
«وی.ای»، «پی.پی» و یک دگمه قرمز که
رویش نوشته بود «ای.تی »
حاج آقا که سبک شده بود، حس
کنجکاویش تحریک شده پیش خودش گفت:
کی متوجه میشه من به دگمه ها دست
زدم؟
با احتیاط رو دگمه وی وی فشار داد.
ناگهان آب ملایم ولرمی باسنش را
نوازش داد... حاج آقا که داشت حال می
کرد گفت: چه احساس لذت بخشی. اینهمه
هواپیما سوار شدم تو هیچ توالت
مردانه چنین چیز خوبی ندیدم.
حقشه
به توالت مردانه بگیم مستراح
بعد رو دگمه وی ای فشار داد. جریان
آب ولرم قطع شد و
بجایش هوا یا باد
ملایم و نیمه گرمی شروع به وزیدن
کرد و باسنش را خشک کرد. چه لذتی،
حاج آقا اگه دستش بود ساعتها حاضر
بود تو توالت بشینه
بعدش حاج آقا دگمه پی پی را فشار
داد. یه چیزی شبیه همانی که خانمها
با آن صورتشون را پودر مالی می
کنند شروع کرد به پودر مالی باسن
حاج آقا و عطر خوب و خوشی هم توی
فضای توالت پیچید
حاج آقا که حسابی کیفور شده بود
پیش خودش گفت: چه احساس شیرینی. اما
این توالت خانمها هم عجب چیز
محشریه ها. این که توالت نیست.
اتاقی
پراز احساس و عشق و محبته.
برگشتم ایران حتما تو ویلای مرزن
آباد میدم درست کنند. لبخند رضایت
بخشی بر لبانش نشست و چشمانش را
بست و بوی خوش پودر را با نفس عمیق
بالا کشید. لحظه ای کوتاه یاد آن
سالهای خیلی خیلی دور افتاد. حدود
بست سی سال پیش که تو هوای سرد
زمستانی مجبور بود آفتابه را بر
داره وبره آنطرف باغ از چاه آب
برداره و بعد گوشه دیگر باغ بره
توالت. توالت که نه ،همان مستراح.
حاج آقا چشمها را باز کرد و این
افکار و خاطرات ناجور را که
میخواستند کیفش را کور کنند از
خودش دور
کرد
پودر مالی که قطع شد حاج آقا به
دگمه قرمز ای تی خیره شد و گفت بادا
باد و انگشتش را گذاشت رو دگمه و
فشار داد
چشمانش سیاه شد و دیگه چیزی
نفهمید. بعدا که تو بیمارستان
تورنتو به هوش آمد و چشمانش را
باز کرد اولین چیزی که دید لبخند
ملیح یک خانم پرستاربود. با
انگلیسی دست و پا شکسته پرسید: چی
اتفاق افتاده؟ خانم پرستار گفت
دگمه آخری را که فشار دادید دگمه ای است که بطور اتومات نواربهداشتی
خانمها را بر میداره
بعد یک کیسه نایلونی کوچکی
نشان داد و گفت : خا...ه هایتان
را می گذارم زیر متکایتان
نتیجه اخلاقی
حرف گوش کن
کمی تا قسمتی ویرایش توسط >>> شاپل پلی
KuRoSh
levrone
gilas
Holtek
نمايش يا پنهان متن
کاش اون تیکه آخر رو یجوری سانسورش میکردییبار تو قطار رفتیم دسشویی ، از شانس ما آبش جوش بود
mati
arash52
جالب بود
sanam
ماهی
soroosh
دلشاد
sib
shaparak64
ویرایشش کردم
الهی
mati
merc abro dari kardi
هاچو هاچو
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→