آيينهای ندارم از آن آه میکشم من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم گفتی ز سر عهد ازل يک سخن بگو آن گه بگويمت که دو پيمانه درکشم من آدم بهشتيم اما در اين سفر حالی اسير عشق جوانان مه وشم در عاشقی گزير نباشد ز ساز و سوز استادهام چو شمع مترسان ز آتشم شيراز معدن لب لعل است و کان حسن من جوهری مفلسم ايرا مشوشم از بس که چشم مست در اين شهر ديدهام حقا که می نمیخورم اکنون و سرخوشم شهريست پر کرشمه حوران ز شش جهت چيزيم نيست ور نه خريدار هر ششم بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست گيسوی حور گرد فشاند ز مفرشم حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست آيينهای ندارم از آن آه میکشم
▧ تصویر در دسترس نیست
من تشنه ی غرق شدن بودم....... تشنه ی عدم........حتی اگر روحم مدام نهیب می زد : تو از جنس تازه ی زندگی هستی......... اما چیزی در من فروریخته بود .........
چیزی شبیه منطق ... شبیه دلیل ... شبیه اثبات! كه ديگر به اين سادگي ها دست بردار نبود... من روزها بود که جاودانگی را از یاد برده بودم............و چشمان سیاه ات ، پرغرور ...یک غرق شده ی ... می طلبید... و طلبیدن تو همانا و غرق شدن بی درنگ من همانا.............اما من در عمق سیاهی چشمان ات ، ... امید یافتم!............... ساحل از نو پیدا شدن
صبح آغاز بیداری...زنجیر شدم تا پرواز بیاموزم............... بازي هاي زندگي با من و جنگيدن من با زندگي
اینجا آهستان اگه آهی داری بیا تو این تاپیک آه بکش
به من ميگويند؛ چرا آه ميکشي؟! بگوييد آه نيست نفس عميق ميکشم تا هواي تنهایی ريه هايم را پر نکند...!!
mojde
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم
گفتی ز سر عهد ازل يک سخن بگو
آن گه بگويمت که دو پيمانه درکشم
من آدم بهشتيم اما در اين سفر
حالی اسير عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزير نباشد ز ساز و سوز
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
شيراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ايرا مشوشم
از بس که چشم مست در اين شهر ديدهام
حقا که می نمیخورم اکنون و سرخوشم
شهريست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چيزيم نيست ور نه خريدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گيسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آيينهای ندارم از آن آه میکشم
من تشنه ی غرق شدن بودم....... تشنه ی عدم........حتی اگر روحم مدام نهیب می زد :
تو از جنس تازه ی زندگی هستی.........
اما چیزی در من فروریخته بود .........
چیزی شبیه منطق ... شبیه دلیل ... شبیه اثبات!
كه ديگر به اين سادگي ها دست بردار نبود...
من روزها بود که جاودانگی را از یاد برده بودم............و چشمان سیاه ات ، پرغرور ...یک غرق شده ی ... می طلبید...
و طلبیدن تو همانا و غرق شدن بی درنگ من همانا.............اما من در عمق سیاهی چشمان ات ،
... امید یافتم!...............
ساحل از نو پیدا شدن
صبح آغاز بیداری...زنجیر شدم تا پرواز بیاموزم...............
بازي هاي زندگي با من و جنگيدن من با زندگي
اینجا آهستان اگه آهی داری بیا تو این تاپیک آه بکش
به من ميگويند؛ چرا آه ميکشي؟! بگوييد آه نيست نفس عميق ميکشم تا هواي تنهایی ريه هايم را پر نکند...!!
mati
نمايش يا پنهان متن
gilas
چکاوک
مرسی گلبانو
حورا
خیلی قشنگ بود.
دلشاد
mehdi_gil
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→