پس از رد و بدل شدن دو سه جمله غیر قابل نقل هر دو پیاده میشوند و به سمت یکدیگر میدوند، انگار که یکی پدر دیگری را کشته باشد یا احتمالاً تعرضّی به ناموس یا نوامیس رخ داده باشد، میزنند و میخورند، رهگذران هم علیرغم اینکه روزانه چند مورد از این دعواها میبینند، گویی از دیدن مبارزات معبد شائولین به هیجان آمدهاند؛ کم مانده هورا بکشند و طرفین را به کشتن یکدیگر دعوت کنند. چنان غرق تماشایند که تا یکی دو دقیقه هیچ کس دخالت نمیکند و دو طرف یکدیگر را داغان میکنند. من هم که با آن شدت دعوا و قدرت ضربات رد و بدل شده، اساساً جرات دخالت ندارم…
۲
محمد مایلی کهن در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی تیمش با تراکتور سازی، در میان بهت و حیرت خبرنگاران حاضر، بسیار کودکانه و به شدت هر چه تمام تر گریه میکند و از اینکه ناموس داور، آنهم پیش از آغاز مسابقه توسط تماشاگران تبریزی مورد عنایت قرار گرفته، می نالد.
شخصا تعلّق خاطری به محمد مایلی کهن ندارم؛ سبک مربگیریاش را هم قبول ندارم، به خیلی از رفتارهایش، خصوصاً جنجالهایی که در کنفرانسهای مطبوعاتی بعد از بازیها میآفریند هم، شدیداً نقد داشته و دارم؛ اما در این مورد خاص با او همنظرم که این وضعیت اسفناک و مشمئزکننده در ورزشگاههای فوتبال ما گریه کردن که هیچ، بر سر کوفتن هم دارد.
البته این وضعیت مختص حالا و زمان فعلی نیست، فحاشی تماشاگران به یکدیگر، تماشاگران به داور، تماشاگران به تیم حریف، تماشاگران به تیم خودی، مربیان به بازیکنان حریف، مربیان به بازیکنان خودی، بازیکنان به داور، بازیکنان به بازیکنان حریف، بازیکنان به بازیکنان خودی و غیره، چیز تازه ای در فوتبال ما نیست، خیلی از اینها حتی به صورت غیر مستقیم یا مستقیم، ناخواسته و یا حتی عامدانه در رسانه ملی هم منعکس شدهاند. مدتهاست که شعارهای حماسی «شیر سماور/…»، «منچستر انگلیس/…»، «توپ، تانک، فشفشه/ داور دقت کن!» و غیره توسط خونگرمترین تماشاگران دنیا اختراع شدهاند و همچون نقل و نبات در محیط ورزشگاههای ما استفاده میشوند، اگر قرار بر گریه بود که خیلی وقت پیش باید چنین میکردیم، کار از گریه گذشته، به نظرم اگر کسی در حال حاضر از این وضعیت خودکشی بکند هم نمیتوان بر او خرده گرفت.
القصه؛ فحاشی در میان مربیان، بازیکنان و تماشاگران فوتبال از یک معضل فرهنگی فراتر رفته و به بحرانی لاینحل تبدیل شده است. هر چقدر هم دست اندرکاران ورزش و رسانه ملی با تفکیکهای مضحک و رقّتانگیزی همچون بازیکننما و تماشاگرنما بخواهند بر روی این مشکل سرپوش بگذارند، فایدهای ندارد. دردی که امروز مایلیکهن را به گریه انداخته، باید سالها پیش برنامهریزان و سیاستگذاران فرهنگی کشور را به فکر میانداخت؛ البته احتمالاً آنها کارهای مهمتری داشتند، بگذریم…
***
بیتعارف، بیمقدمه و بیرودربایستی؛ اهل گفتگو نیستیم و تا زمانی که اینگونهایم امیدواری به آیندهای بهتر در این کشور به سرابی دستنیافتننی میماند. تا آنجائیکه شنیدهام و در کتابهای جامعهشناسیِ عمومی خواندهام، در گذشته نیز همینگونه بودهایم. قصد سخنفرسایی و تطویل کلام ندارم، فکر میکنم همین سه موردی که اشاره شد برای نشان دادن عمق فاجعه کافی باشد. تازه همه میدانیم که سه بند بالا در توصیف میزان رواداری و تحمّل عقیده مخالف و نحوه تعامل مردمان این دیار با مخالفان؛ قطرهای از دریایند و هر یک از ما در در طول روز، موارد متعدّدی از اینگونه برخوردها را در کوی و برزن مشاهده میکنیم.
خیلی از جامعهشناسان و حتی علمای علم سیاست، این روزها به این نتیجه رسیدهاند که آنچه که در طی دو-سه قرن گذشته سبب به بن بست رسیدن خیلی از حرکتهای اصلاحی در کشور ما شده همین فرهنگ بوده و از این منظر به ضرورت نقد فرهنگ در جامعه رسیدهاند و معتقدند؛ تا زمانی که فرهنگ به شکل عمیق و پایهای مورد بررسی، نقد و پایش قرار نگیرد، در طی سالهای آینده نیز هیچ حرکت اصلاحی سیاسی و اجتماعی به ثمر نخواهد نشست.
بیتردید خیلی از جوش زدنها و کنشهای خصوصاً سیاسی، تا زمانی که جامعه و گروهای نخبه به ضرورت نقد فرهنگ پی نبرده و در این راه همَّت نگمارند عقیم خواهد ماند. از این رو به نظر میرسد، پیش از آنکه دیر شود باید به شکل کاملاً جدی و پایهای وارد این مقوله شد؛ هر چند که نقد فرهنگ نیز خود ضروریّات و ملزوماتی دارد که سخن گفتن در باب آن مجال دیگری میطلبد…
همین فرهنگ بوده و از این منظر به ضرورت نقد فرهنگ در جامعه رسیدهاند و معتقدند؛ تا زمانی که فرهنگ به شکل عمیق و پایهای مورد بررسی، نقد و پایش قرار نگیرد، در طی سالهای آینده نیز هیچ حرکت اصلاحی سیاسی و اجتماعی به ثمر نخواهد نشست.
این دورو زمونه همه اعصاب قشنگ شدن به یه پِخ گنجینه غنی فرهنگ لغاتشونو باز میکنن و ...........
mojde
- «نخیر قربان؛ همین سیصد تومن درسته»
- « با من بحث نکن؛ دویست تومن دیگه باید بدی»
- «آقا جان، من هر روز این مسیر رو میرم، هر روز همینقدر میدم، چرا میخوای پول زور بگیری؟»
- «پول زور چیه یابو! اگه تو هر روز یه بار این مسیرو میری من روزی سی بار میرم و بر میگردم، بده زود باش!»
- « یابو باباته درست صحبت کن! همین که گفتم من پول زور به کسی نمیدم حَرو…»
- «عزیز من با این وضعیت بنزین هزار جور بدبختی دارم، دیگه حوصله سر و کله زدن با توی نسناس رو ندارم؛ بده دویست تومن دیگه تا پیاده نشدم…»
- « پیاده شو ببینم چه غلطی میخوای بکنی، زودباش دَ یّـ…»
- …
- …
پس از رد و بدل شدن دو سه جمله غیر قابل نقل هر دو پیاده میشوند و به سمت یکدیگر میدوند، انگار که یکی پدر دیگری را کشته باشد یا احتمالاً تعرضّی به ناموس یا نوامیس رخ داده باشد، میزنند و میخورند، رهگذران هم علیرغم اینکه روزانه چند مورد از این دعواها میبینند، گویی از دیدن مبارزات معبد شائولین به هیجان آمدهاند؛ کم مانده هورا بکشند و طرفین را به کشتن یکدیگر دعوت کنند. چنان غرق تماشایند که تا یکی دو دقیقه هیچ کس دخالت نمیکند و دو طرف یکدیگر را داغان میکنند. من هم که با آن شدت دعوا و قدرت ضربات رد و بدل شده، اساساً جرات دخالت ندارم…
۲
محمد مایلی کهن در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی تیمش با تراکتور سازی، در میان بهت و حیرت خبرنگاران حاضر، بسیار کودکانه و به شدت هر چه تمام تر گریه میکند و از اینکه ناموس داور، آنهم پیش از آغاز مسابقه توسط تماشاگران تبریزی مورد عنایت قرار گرفته، می نالد.
شخصا تعلّق خاطری به محمد مایلی کهن ندارم؛ سبک مربگیریاش را هم قبول ندارم، به خیلی از رفتارهایش، خصوصاً جنجالهایی که در کنفرانسهای مطبوعاتی بعد از بازیها میآفریند هم، شدیداً نقد داشته و دارم؛ اما در این مورد خاص با او همنظرم که این وضعیت اسفناک و مشمئزکننده در ورزشگاههای فوتبال ما گریه کردن که هیچ، بر سر کوفتن هم دارد.
البته این وضعیت مختص حالا و زمان فعلی نیست، فحاشی تماشاگران به یکدیگر، تماشاگران به داور، تماشاگران به تیم حریف، تماشاگران به تیم خودی، مربیان به بازیکنان حریف، مربیان به بازیکنان خودی، بازیکنان به داور، بازیکنان به بازیکنان حریف، بازیکنان به بازیکنان خودی و غیره، چیز تازه ای در فوتبال ما نیست، خیلی از اینها حتی به صورت غیر مستقیم یا مستقیم، ناخواسته و یا حتی عامدانه در رسانه ملی هم منعکس شدهاند. مدتهاست که شعارهای حماسی «شیر سماور/…»، «منچستر انگلیس/…»، «توپ، تانک، فشفشه/ داور دقت کن!» و غیره توسط خونگرمترین تماشاگران دنیا اختراع شدهاند و همچون نقل و نبات در محیط ورزشگاههای ما استفاده میشوند، اگر قرار بر گریه بود که خیلی وقت پیش باید چنین میکردیم، کار از گریه گذشته، به نظرم اگر کسی در حال حاضر از این وضعیت خودکشی بکند هم نمیتوان بر او خرده گرفت.
القصه؛ فحاشی در میان مربیان، بازیکنان و تماشاگران فوتبال از یک معضل فرهنگی فراتر رفته و به بحرانی لاینحل تبدیل شده است. هر چقدر هم دست اندرکاران ورزش و رسانه ملی با تفکیکهای مضحک و رقّتانگیزی همچون بازیکننما و تماشاگرنما بخواهند بر روی این مشکل سرپوش بگذارند، فایدهای ندارد. دردی که امروز مایلیکهن را به گریه انداخته، باید سالها پیش برنامهریزان و سیاستگذاران فرهنگی کشور را به فکر میانداخت؛ البته احتمالاً آنها کارهای مهمتری داشتند، بگذریم…
***
بیتعارف، بیمقدمه و بیرودربایستی؛ اهل گفتگو نیستیم و تا زمانی که اینگونهایم امیدواری به آیندهای بهتر در این کشور به سرابی دستنیافتننی میماند. تا آنجائیکه شنیدهام و در کتابهای جامعهشناسیِ عمومی خواندهام، در گذشته نیز همینگونه بودهایم. قصد سخنفرسایی و تطویل کلام ندارم، فکر میکنم همین سه موردی که اشاره شد برای نشان دادن عمق فاجعه کافی باشد. تازه همه میدانیم که سه بند بالا در توصیف میزان رواداری و تحمّل عقیده مخالف و نحوه تعامل مردمان این دیار با مخالفان؛ قطرهای از دریایند و هر یک از ما در در طول روز، موارد متعدّدی از اینگونه برخوردها را در کوی و برزن مشاهده میکنیم.
خیلی از جامعهشناسان و حتی علمای علم سیاست، این روزها به این نتیجه رسیدهاند که آنچه که در طی دو-سه قرن گذشته سبب به بن بست رسیدن خیلی از حرکتهای اصلاحی در کشور ما شده همین فرهنگ بوده و از این منظر به ضرورت نقد فرهنگ در جامعه رسیدهاند و معتقدند؛ تا زمانی که فرهنگ به شکل عمیق و پایهای مورد بررسی، نقد و پایش قرار نگیرد، در طی سالهای آینده نیز هیچ حرکت اصلاحی سیاسی و اجتماعی به ثمر نخواهد نشست.
بیتردید خیلی از جوش زدنها و کنشهای خصوصاً سیاسی، تا زمانی که جامعه و گروهای نخبه به ضرورت نقد فرهنگ پی نبرده و در این راه همَّت نگمارند عقیم خواهد ماند. از این رو به نظر میرسد، پیش از آنکه دیر شود باید به شکل کاملاً جدی و پایهای وارد این مقوله شد؛ هر چند که نقد فرهنگ نیز خود ضروریّات و ملزوماتی دارد که سخن گفتن در باب آن مجال دیگری میطلبد…
دلشاد
بخدا من فحش ندادم
gilas
این دورو زمونه همه اعصاب قشنگ شدن به یه پِخ گنجینه غنی فرهنگ لغاتشونو باز میکنن و ...........
هی روزگار
mati
مرسی
pedraam
ممنون از تاپیک
ماهی
shaparak64
چرا واقعا اکثرا اینجوری حرف میزنن
خدایی خیلییییییی زشته
نخبه
اوا من پی بردم فقط نمیدونم چرا عقیم مونده باید بارورش کنیم
مستانه
شما خیلی آشنا می زنینا
gilas
تو هم فهمیدی
Yalda Anwari
pedraam
gilas
آشنا و زبر و زرنگ
کفش سوت سوتیت چه مارکیه این قدر زود راه افتادی
aliiiiiii
nemidonam chera
vali midam dige chi kar konam
bazi vagta jaye salam aleyke
mz56mz
فحش از من نخواهيد شنيد به هيچ عنوان
Kishe Mehr
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→