آخدا چی میشد قبل از اینک شهردار دو دستی میز ریاستی را بچسبه یک ساعت با ولیچر تو خیابونها و پیاده روها راه میرفت آخدا چی میشد قبل از اینکه رئیس بهزیستی در مورد حمایت معلولین خود نمایی کنه یک روز با خانواده معلول زندگی میکرد آخدا چی میشد قبل از اینکه صدا و سیما میزگرد یا مصاحبه مسئولین در مورد معلولین میزاشت دو سه تا معلول هم مجری میکرد تا حرفهاشونو تأیید و یا تکذیب میکرد آخدا چی میشد وقتی منتظر تاکسی بغل خیابون وای میستادم راننده تاکسی یه نگاه به خودم و یه نگاه به ولچرم نمیکرد و نمیگفت صندوق عقبم پره آخدا چی میشد تو زمستون چرخم سر نمیخورد و تو جوب خیابون نمی افتادم و دو نفر نمی خندیدن و دو نفر هم با ترحم کمکم نمیکردن و رو ویلچرم نمیزاشتن آخدا چی میشد هیچ معلولی با حسرت به عشقش نگاه نکنه و بتونه بگه عاشقتم دوست دارم آخدا تو که خالق همه موجوداتی چی میشد اصلا معلولی خلق نمیکردی آخدا چی میشد چی میشد چی میشد
دوستان عزیز من به اتفاق چند تا از دوستان آموزشگاه تصمیم گرفتیم با یه همایش راهپیمایی دست جمعی به جامعه و به مسئولین نشان بدیم که ما هم هستیم و معلولیت محرومیت نیست
زمانی که روز جمعه 6 خرداد برای برگزاری همایش فرهنگی ورزشی تعیین شد به واقع کار شکل رسمی به خود گرفت و تمام دستاندرکاران با تلاشی خستگیناپذیر در پی انجام مسؤولیتهای محوله بودند. شهرام مبصر که خود یکی از فعالان اجتماعی حوزه معلولان است و با تشکلها و انجمنهای گوناگون همکاری دارد کسی بود که ایده اولیه این حرکت را مطرح کرد و تا پایان محکم و استوار پای این کار ایستاد و تعامل خوبی با شهرداری منطقه 2 برقرار کرد شهرام پیش از این هم در منطقه یک شهری حرکت مشابهای را اجرا کرده بود و تا حدودی با ابعاد موضوع آشنایی داشت. برنامه مدونی را که او در نشست مشترک تشکلها و شهرداری ارایه کرد با کمترین تغییر به تأیید رسید و همین برنامه مبنای همکاری مشترک قرار گرفت.
با توجه به فرصت اندکی که پیشرو بود، ضرورت داشت سرعت و شتاب کارهای تبلیغاتی و اطلاعرسانی بیشتر شود از اینرو طراحی و تولید پوسترها، بنرها، تابلوها، کارتهای دعوت به صورت مشترک برنامهریزی و اجرا شد.
در ابتدا قرار بود دوستان توانیاب از یک مکان فرهنگی راهپیمایی خود را آغاز کنند و در محل دیگری خاتمه دهند و شرکتکنندگان با حضور در مکان مشخصی ضمن بیان مسائل و مشکلات خود به پاسخهای مسؤولان شهری گوش فرا دهند اما از آنجا که نام این فعالیت همایش فرهنگی ورزشی انتخاب شد پیشنهاد برگزاری مسابقات ورزشی در حاشیه این مراسم به تأیید رسید و با همکاری فدراسیونهای تیروکمان و گلف جمهوری اسلامی، اداره تربیت بدنی ناحیه 7 شهرداری منطقه 2، مسابقات تیراندازی با کمان، مینیگلف، پرواز بادبادک و پرتاب دارت برنامهریزی شد.
در این میان شهرداری هم حمایتهای مناسبی برای اجرای این همایش انجام داد جمع آوری زباله و نخاله از محل برگزاری مسابقه تیراندازی و بادبادک و تعویض روکش آسفالت حیاط مجتمع رعد، تدارک بستههای پذیرایی و فرهنگی برای شرکتکنندگان گوشههای از تلاشهای شهرداری بود.
در ششم خرداد چه گذشت
با وجود تمام پیشبینیها و فعالیتهایی که برای برگزاری هرچه بهتر همایش توسط بخشهای مختلف صورت گرفته بود باز در عمق نگاه مسؤولان میشد کمی نگرانی مشاهده کرد که فردا «چه خواهد شد؟»
به هر تقدیر روز جمعه 6 خرداد از راه رسید از ساعت 9 صبح اندکاندک ماشینهای مخصوص توانیابان به فرهنگسرای ابن سینا رسیدند و مسافران خود را پیاده کردند. آنچه از چهره متبسم و بعضاً خندان شرکتکنندگان خوانده میشد، اراده و نشاط بود. رفته رفته به ساعت 10 صبح نزدیک شدیم در این لحظات جمعیت به اوج خود رسیده بود. دوستان جمعیت ناشنوایان، اعضای انجمن باور، کارآموزان رعد که در کنارشان مسؤولان شهرداری ناحیه و منطقه، پرسنل نیروی انتظامی و دیگران همگی آماده اجرای همایش میشدند. در همین دقایق یک وانتبار بستههای آب معدنی و دیگر اقلام غذایی از راه رسید و با کمک جوانان همیار بستهها به سرعت در میان جمعیت توزیع شد، دیگر همه چیز آماده آغاز همایش و شروع راهپیمایی بود که ناگهان یک اتفاق عجیب همه نگاهها را به خود جلب کرد. دکتر بابک یکتاپرست مدیرعامل مجتمع آموزشگاه رعد روی ویلچر نشست و در سخنان کوتاهی خطاب به توانیابان گفت: برای آنکه درک صحیحی از مسائل و مشکلات شما عزیزان داشته باشم امروز در یک حرکت نمادین همدوش شما دوستان تا انتهای مسیر روی ویلچر خواهم نشست.
با این جملات کوتاه موجی از تشویق فضارا پر کرد. شاید گروهی او را به خاطر این ابتکار در ذهنشان تحسین کردند.
مراسم به خوبی آغاز شد در طول مسیر آنچه مشاهده میشد همه جلوههایی از انسانیت و کرامت مقام انسان بود. آنگاه که زینب دخترک 3 یا 4 ساله به همراه مادری که روی ویلچر نشسته بود و پدری که با عصا حرکت میکرد با قدمهای کوچکش راه میرفت.شاید زینب کوچولو میخواست به دیگران بگوید برای حمایت از افراد دارای معلولیت کارهای بزرگ و بودجههای کلان لازم نیست، بلکه همین چند گام کوچک هم مؤثر است. در جمعیت مادری را مشاهده کردم که با چادر مشکی در آن هوای گرم به پسرش که با واکر حرکت میکرد کمک میکند تا او به هدفش که خط پایان است، برسد یا افراد سالمی که با حرکت دادن ویلچرها از همشهریان خود حمایت میکردند. دکتر خسروی یکی از مسؤولان شهرداری منطقه 2 که از ابتدا تا انتهای مسیر، ویلچر شهرام مبصر را هل میداد.
خیلی همایش جالبی بود و واقعا درست نوشتی . متاسفانه این مسولین به جای اینکه یه ذره حتا فسفر بسوزونند میشینند پائین گود میگن لنگش کن ... باید این مسولین رو همشون ذهنشون معلوله بهروز جان و معلولیت ذهنی دارند ... محدودیت به جسم نیست به ذهن هست کسی که ذهنه محدودی داره معلوله ... اما واقعا کارتون علی بود
بهروز جان ممنون واقعا حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند ولی روح شما و امثال شما بزرگتر از اونیه که این افراد بی درک و تهی فکر میکنن. ویلچیر شما برای اونا شده سکوی پیشرفت و ای شرم و صد ننگ. خدا بهتون صبر و تحمل بده و امید به زندگی به امید روزای بهتر
واقعا ... نمیدونم چی بگم بلد نیستم حرفامو خوب بزنم .. ولی هیچوقت فکر نکن چون نمیتونی راه بری نمیتونی پیشرفت داشته باشی. همیشه روح آدم ها وسیع تر از جسمشون هست .. دوستای که اینجا داری بدونه ترحم بهت دوستت دارند و همیشه تو رو دوست خوبی میدونن. امیدوارم هیچوقت یادت نره ...
کاش میتونستم باشم و شرکت کنم ... ولی خیلی دور هستم.
همایش بسیار جالبی بود بهروز جان. آفرین به همت شما و شهرام خان که این ایده رو به عمل رساندید. همچنین آفرین به دکتر یکتاپرست که این حرکت جالب رو انجام دادند. حتما تجربه خوبی برای خودشون هم بوده.
همون طور كه خودتون گفتيد معلوليت محروميت نيست، ولي متاسفانه توو ايران مقداري محدوديت هست! به قول دوستان گفتني ها رو شما گفتيد، ولي هميشه بدتر هم وجود داره، آدم وقتي به مراكز معلولان ذهني ميره اونوقت ميفهمه بدتر بعني چي!! وقتي يه سندروم داون ميبينه اونوقت ميدونه بدتر چه معني ميده! بازم خدا رو شكر كه ميتوني كارهاي خودتو شخص خودت انجام بدي و به كسي محتاج نيستي! مگر در حد كمك. راستي اينم بگم كه حد اكثر تا كمتر از ده سال ديگه ديگه چيزي به اسم معلوليت نخاعي نخواهيم داشت! دانشمندان علم سلولهاي بنيادي با سرعت بسيار زيادي دارن براي رفع اين مشكل تلاش ميكنن و به نتايج بسيار خوب و اميدوار كننده اي هم رسيدن، همچنين با استفاده از جريان تحريك الكترونيكي فشار قوي، در محيط آزمايشگاهي تونستن چند معلول نخاعي رو درمان كنن، اين خبر مربوط به حدوداً 15 روز قبله! دستگاه عصبي رو هم با استفاده از تارهاي ابريشم مداوا كردن، اينا يه شروع هست براي يه انقلاب كه كمتر از ده سال ديگه به تكامل كامل ميرسه. با اميد اينكه در هيچ جاي دنيا ديگه معلول ذهني و جسمي نداشته باشيم
ممنون بهروز جان برات آرزوی موفقیت دارم. حرکت بسیار زیبا و پسندیده ای بود
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
دکتر بابک یکتاپرست مدیرعامل مجتمع آموزشگاه رعد روی ویلچر نشست و در سخنان کوتاهی خطاب به توانیابان گفت: برای آنکه درک صحیحی از مسائل و مشکلات شما عزیزان داشته باشم امروز در یک حرکت نمادین همدوش شما دوستان تا انتهای مسیر روی ویلچر خواهم نشست
افرین به دکتر بابک یکتا پرست ویدیو را دیدم خیلی متاثر شدم .بعضی ها با اینکه خودشون هم معلول بودن ولچر معلولهای دیگران هم هول میدادن . متاسفانه.ما ادمهای سالم همیشه غروز وتکبر بیجا به رخ دیگران میکشیم . من لیسانسم تو بی سواد من پولدارم تو فقیر وووووو ای کاش بعض ادما کمی به فکر سلامت تن وروان خودشون باشن
دلشاد
آخدا چی میشد قبل از اینک شهردار دو دستی میز ریاستی را بچسبه یک ساعت با ولیچر تو خیابونها و پیاده روها راه میرفت
آخدا چی میشد قبل از اینکه رئیس بهزیستی در مورد حمایت معلولین خود نمایی کنه یک روز با خانواده معلول زندگی میکرد
آخدا چی میشد قبل از اینکه صدا و سیما میزگرد یا مصاحبه مسئولین در مورد معلولین میزاشت دو سه تا معلول هم مجری میکرد تا حرفهاشونو تأیید و یا تکذیب میکرد
آخدا چی میشد وقتی منتظر تاکسی بغل خیابون وای میستادم راننده تاکسی یه نگاه به خودم و یه نگاه به ولچرم نمیکرد و نمیگفت صندوق عقبم پره
آخدا چی میشد تو زمستون چرخم سر نمیخورد و تو جوب خیابون نمی افتادم و دو نفر نمی خندیدن و دو نفر هم با ترحم کمکم نمیکردن و رو ویلچرم نمیزاشتن
آخدا چی میشد هیچ معلولی با حسرت به عشقش نگاه نکنه و بتونه بگه عاشقتم دوست دارم
آخدا تو که خالق همه موجوداتی چی میشد اصلا معلولی خلق نمیکردی
آخدا چی میشد چی میشد چی میشد
دوستان عزیز من به اتفاق چند تا از دوستان آموزشگاه تصمیم گرفتیم با یه همایش راهپیمایی دست جمعی به جامعه و به مسئولین نشان بدیم که ما هم هستیم و معلولیت محرومیت نیست
زمانی که روز جمعه 6 خرداد برای برگزاری همایش فرهنگی ورزشی تعیین شد به واقع کار شکل رسمی به خود گرفت و تمام دستاندرکاران با تلاشی خستگیناپذیر در پی انجام مسؤولیتهای محوله بودند. شهرام مبصر که خود یکی از فعالان اجتماعی حوزه معلولان است و با تشکلها و انجمنهای گوناگون همکاری دارد کسی بود که ایده اولیه این حرکت را مطرح کرد و تا پایان محکم و استوار پای این کار ایستاد و تعامل خوبی با شهرداری منطقه 2 برقرار کرد شهرام پیش از این هم در منطقه یک شهری حرکت مشابهای را اجرا کرده بود و تا حدودی با ابعاد موضوع آشنایی داشت. برنامه مدونی را که او در نشست مشترک تشکلها و شهرداری ارایه کرد با کمترین تغییر به تأیید رسید و همین برنامه مبنای همکاری مشترک قرار گرفت.
با توجه به فرصت اندکی که پیشرو بود، ضرورت داشت سرعت و شتاب کارهای تبلیغاتی و اطلاعرسانی بیشتر شود از اینرو طراحی و تولید پوسترها، بنرها، تابلوها، کارتهای دعوت به صورت مشترک برنامهریزی و اجرا شد.
در ابتدا قرار بود دوستان توانیاب از یک مکان فرهنگی راهپیمایی خود را آغاز کنند و در محل دیگری خاتمه دهند و شرکتکنندگان با حضور در مکان مشخصی ضمن بیان مسائل و مشکلات خود به پاسخهای مسؤولان شهری گوش فرا دهند اما از آنجا که نام این فعالیت همایش فرهنگی ورزشی انتخاب شد پیشنهاد برگزاری مسابقات ورزشی در حاشیه این مراسم به تأیید رسید و با همکاری فدراسیونهای تیروکمان و گلف جمهوری اسلامی، اداره تربیت بدنی ناحیه 7 شهرداری منطقه 2، مسابقات تیراندازی با کمان، مینیگلف، پرواز بادبادک و پرتاب دارت برنامهریزی شد.
در این میان شهرداری هم حمایتهای مناسبی برای اجرای این همایش انجام داد جمع آوری زباله و نخاله از محل برگزاری مسابقه تیراندازی و بادبادک و تعویض روکش آسفالت حیاط مجتمع رعد، تدارک بستههای پذیرایی و فرهنگی برای شرکتکنندگان گوشههای از تلاشهای شهرداری بود.
با وجود تمام پیشبینیها و فعالیتهایی که برای برگزاری هرچه بهتر همایش توسط بخشهای مختلف صورت گرفته بود باز در عمق نگاه مسؤولان میشد کمی نگرانی مشاهده کرد که فردا «چه خواهد شد؟»
به هر تقدیر روز جمعه 6 خرداد از راه رسید از ساعت 9 صبح اندکاندک ماشینهای مخصوص توانیابان به فرهنگسرای ابن سینا رسیدند و مسافران خود را پیاده کردند. آنچه از چهره متبسم و بعضاً خندان شرکتکنندگان خوانده میشد، اراده و نشاط بود. رفته رفته به ساعت 10 صبح نزدیک شدیم در این لحظات جمعیت به اوج خود رسیده بود. دوستان جمعیت ناشنوایان، اعضای انجمن باور، کارآموزان رعد که در کنارشان مسؤولان شهرداری ناحیه و منطقه، پرسنل نیروی انتظامی و دیگران همگی آماده اجرای همایش میشدند. در همین دقایق یک وانتبار بستههای آب معدنی و دیگر اقلام غذایی از راه رسید و با کمک جوانان همیار بستهها به سرعت در میان جمعیت توزیع شد، دیگر همه چیز آماده آغاز همایش و شروع راهپیمایی بود که ناگهان یک اتفاق عجیب همه نگاهها را به خود جلب کرد. دکتر بابک یکتاپرست مدیرعامل مجتمع آموزشگاه رعد روی ویلچر نشست و در سخنان کوتاهی خطاب به توانیابان گفت: برای آنکه درک صحیحی از مسائل و مشکلات شما عزیزان داشته باشم امروز در یک حرکت نمادین همدوش شما دوستان تا انتهای مسیر روی ویلچر خواهم نشست.
با این جملات کوتاه موجی از تشویق فضارا پر کرد. شاید گروهی او را به خاطر این ابتکار در ذهنشان تحسین کردند.
مراسم به خوبی آغاز شد در طول مسیر آنچه مشاهده میشد همه جلوههایی از انسانیت و کرامت مقام انسان بود. آنگاه که زینب دخترک 3 یا 4 ساله به همراه مادری که روی ویلچر نشسته بود و پدری که با عصا حرکت میکرد با قدمهای کوچکش راه میرفت.شاید زینب کوچولو میخواست به دیگران بگوید برای حمایت از افراد دارای معلولیت کارهای بزرگ و بودجههای کلان لازم نیست، بلکه همین چند گام کوچک هم مؤثر است. در جمعیت مادری را مشاهده کردم که با چادر مشکی در آن هوای گرم به پسرش که با واکر حرکت میکرد کمک میکند تا او به هدفش که خط پایان است، برسد یا افراد سالمی که با حرکت دادن ویلچرها از همشهریان خود حمایت میکردند. دکتر خسروی یکی از مسؤولان شهرداری منطقه 2 که از ابتدا تا انتهای مسیر، ویلچر شهرام مبصر را هل میداد.
دانلود ویدئو ⇓
Mahboob
چه همایش باحالیها بهروز اول بیا یه بستنی بزن
خیلی همایش جالبی بود و واقعا درست نوشتی . متاسفانه این مسولین به جای اینکه یه ذره حتا فسفر بسوزونند میشینند پائین گود میگن لنگش کن ... باید این مسولین رو
اما مدیر بهروز جان شما بستنیتو بخور
پری سا
اقا بهروز گفتنیها را شما گفتین
hadi04
sanam
ولی روح شما و امثال شما بزرگتر از اونیه که این افراد بی درک و تهی فکر میکنن. ویلچیر شما برای اونا شده سکوی پیشرفت و ای شرم و صد ننگ.
خدا بهتون صبر و تحمل بده و امید به زندگی
به امید روزای بهتر
Yalda Anwari
بلد نیستم حرفامو خوب بزنم .. ولی
هیچوقت فکر نکن چون نمیتونی راه بری نمیتونی پیشرفت داشته باشی. همیشه روح آدم ها وسیع تر از جسمشون هست ..
دوستای که اینجا داری بدونه ترحم بهت دوستت دارند و همیشه تو رو دوست خوبی میدونن.
امیدوارم هیچوقت یادت نره ...
کاش میتونستم باشم و شرکت کنم ... ولی خیلی دور هستم.
sib
mati
علیرضا
همچنین آفرین به دکتر یکتاپرست که این حرکت جالب رو انجام دادند. حتما تجربه خوبی برای خودشون هم بوده.
Life Dream
به قول دوستان گفتني ها رو شما گفتيد، ولي هميشه بدتر هم وجود داره، آدم وقتي به مراكز معلولان ذهني ميره اونوقت ميفهمه بدتر بعني چي!!
وقتي يه سندروم داون ميبينه اونوقت ميدونه بدتر چه معني ميده! بازم خدا رو شكر كه ميتوني كارهاي خودتو شخص خودت انجام بدي و به كسي محتاج نيستي! مگر در حد كمك.
راستي اينم بگم كه حد اكثر تا كمتر از ده سال ديگه ديگه چيزي به اسم معلوليت نخاعي نخواهيم داشت! دانشمندان علم سلولهاي بنيادي با سرعت بسيار زيادي دارن براي رفع اين مشكل تلاش ميكنن و به نتايج بسيار خوب و اميدوار كننده اي هم رسيدن، همچنين با استفاده از جريان تحريك الكترونيكي فشار قوي، در محيط آزمايشگاهي تونستن چند معلول نخاعي رو درمان كنن، اين خبر مربوط به حدوداً 15 روز قبله! دستگاه عصبي رو هم با استفاده از تارهاي ابريشم مداوا كردن، اينا يه شروع هست براي يه انقلاب كه كمتر از ده سال ديگه به تكامل كامل ميرسه.
با اميد اينكه در هيچ جاي دنيا ديگه معلول ذهني و جسمي نداشته باشيم
بچه مثبت
برات آرزوی موفقیت دارم. حرکت بسیار زیبا و پسندیده ای بود
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
Aramesh
ای جــــانم به این روح بلند
خدا را شکر برای هستی،
ممنون بهروز جان کارتون عالـی بودعزیزم.
آلاله
ماهی
maryamlondon1
افرین به دکتر بابک یکتا پرست
SaMaN TaJ
موفق باشی بهروز خان
دلشاد
مخلوط کن
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→