یک روز جشن بود و دفتر ما پر رفت و امد و شلوغ. خانواده ای برای عقد امده بودند. بر سر مهریه و صداق دچار عدم توافق شدند. دفتر یار همه چیز را برایشان توضیح داد اما داماد و پدر عروس البته با دخالت اطرافیان به توافق نمی رسیدند. بدجوری کشمکش ادامه داشت . ماهم نگران وقت مردم بودیم . کار به داد و بیداد و فریاد رسید. نوبت عقدهای بعدی آمد و رفت اما توافق آنان شکل نگرفت. استرس و فشار لحظه به لحظه بیشتر می شد. دفتر یار مجبور شد همه را به حیاط هدایت کرده و عروس و داماد مستاصل را به اطاقی خلوت فراخواند تا توافقی حاصل کند.در همین زمان بود که برادر داماد عربده کشان و احتمالا به قصد به هم زدن توافق احتمالی پشت درهای بسته آیینه بزرگ سالن عقد را با مشت محکمی درهم شکست. از صدای شکسته شدن آینه داماد و عروس سیه بخت هراسان از اتاق بیرون امدند و داماد برادرش را به باد فحش گرفت. خلاصه از دفتر بیرونشان کردیم. دعوا در خیابان ادامه داشت به شدت. خلاصه رفتند گریان و غضبان و عصبی. نیم ساعتی گذشت آمدند. دم در دفتر و همانجا که قصد پیاده شدن از ماشین ها را داشتند. باز دعوا شروع شدو رفتند . خلاصه یک بار دیگر آمدندو در انظار دهها نفر رهگذر سر و صدایی و داد و فریادی و... رفتند. ساعتی گذشت دو سه نفری از طرف آنها آمدند. گفتند همه چیز درست شده . اما برای پیشگیری از درگیری دیگری عقد درخانه برپا می شود. شب با منشی رفتیم. باور نمی کردم بعد از ان همه کشمکش صدای درینگ و دانگ موسیقی از خانه بیاید. وارد خانه شدیم . با هر ترس و لرزی بود خطبه شان را خواندم. اما جالب اینکه موقع وکالت دیدم زنی اشاراتی به عروس می کند . ترسیدم که باز به هم بریزد .اما متوجه شدم میگوید . قرآن را بردار و ببوس.
خلاصه آن روز گذشت و لابد شماهم مثل من به خوشبختی آنان اعتمادی ندارید. بله چندماهی گذشت و عروس و داماد آن روز جشن پرسرو صدا برای طلاق امدند و برای همیشه جداشدند.
تجربه یک عاقد: قرص و محکم توافقات خود را انجام دهید. و هیچ ابهامی برای سرسفره عقد نگذارید
Yalda Anwari
یک روز جشن بود و دفتر ما پر رفت و امد و شلوغ. خانواده ای برای عقد امده بودند.
بر سر مهریه و صداق دچار عدم توافق شدند. دفتر یار همه چیز را برایشان توضیح داد اما داماد و پدر عروس البته با دخالت اطرافیان به توافق نمی رسیدند.
بدجوری کشمکش ادامه داشت . ماهم نگران وقت مردم بودیم . کار به داد و بیداد و فریاد رسید.
نوبت عقدهای بعدی آمد و رفت اما توافق آنان شکل نگرفت.
استرس و فشار لحظه به لحظه بیشتر می شد. دفتر یار مجبور شد همه را به حیاط هدایت کرده و عروس و داماد مستاصل را به اطاقی خلوت فراخواند تا توافقی حاصل کند.در همین زمان بود که برادر داماد عربده کشان و احتمالا به قصد به هم زدن توافق احتمالی پشت درهای بسته آیینه بزرگ سالن عقد را با مشت محکمی درهم شکست.
از صدای شکسته شدن آینه داماد و عروس سیه بخت هراسان از اتاق بیرون امدند و داماد برادرش را به باد فحش گرفت. خلاصه از دفتر بیرونشان کردیم. دعوا در خیابان ادامه داشت به شدت.
خلاصه رفتند گریان و غضبان و عصبی. نیم ساعتی گذشت آمدند. دم در دفتر و همانجا که قصد پیاده شدن از ماشین ها را داشتند.
باز دعوا شروع شدو رفتند . خلاصه یک بار دیگر آمدندو در انظار دهها نفر رهگذر سر و صدایی و داد و فریادی و... رفتند. ساعتی گذشت دو سه نفری از طرف آنها آمدند.
گفتند همه چیز درست شده . اما برای پیشگیری از درگیری دیگری عقد درخانه برپا می شود.
شب با منشی رفتیم. باور نمی کردم بعد از ان همه کشمکش صدای درینگ و دانگ موسیقی از خانه بیاید. وارد خانه شدیم . با هر ترس و لرزی بود خطبه شان را خواندم.
اما جالب اینکه موقع وکالت دیدم زنی اشاراتی به عروس می کند .
ترسیدم که باز به هم بریزد .اما متوجه شدم میگوید . قرآن را بردار و ببوس.
خلاصه آن روز گذشت و لابد شماهم مثل من به خوشبختی آنان اعتمادی ندارید. بله چندماهی گذشت و عروس و داماد آن روز جشن پرسرو صدا برای طلاق امدند و برای همیشه جداشدند.
تجربه یک عاقد: قرص و محکم توافقات خود را انجام دهید. و هیچ ابهامی برای سرسفره عقد نگذارید
منبع : خاطرات یک عاقد
دلشاد
mati
sib
Yalda Anwari
ممنونم از شما دلشاد جان
آره
چی بگم والله
پری سا
سالی که نکوست از بهارش پیداست
gilas
Yalda Anwari
سالی که نکوست از بهارش پیداست
خواهش میکنم عزیزم .. بلههههه
همینو بگو
Galexy
والا!!!!
Yalda Anwari
Galexy
چه رفته تو چشت؟؟؟
Yalda Anwari
نیدونم ... بیا فوتش کن
Galexy
Yalda Anwari
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→