₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » خاطرات یک عاقد (6)
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » خاطرات یک عاقد (6)

بدون عکس

خاطرات یک عاقد (6)

396 بازدید، 14 پست، نویسنده: Ahora Quien

  • Yalda Anwari

    یک روز شلوغ و زوج ناخوشبخت!

    یک روز جشن بود و دفتر ما پر رفت و امد و شلوغ. خانواده ای برای عقد امده بودند.
    بر سر مهریه و صداق دچار عدم توافق شدند. دفتر یار همه چیز را برایشان توضیح داد اما داماد و پدر عروس البته با دخالت اطرافیان به توافق نمی رسیدند.
    بدجوری کشمکش ادامه داشت . ماهم نگران وقت مردم بودیم . کار به داد و بیداد و فریاد رسید.
    نوبت عقدهای بعدی آمد و رفت اما توافق آنان شکل نگرفت.
    استرس و فشار لحظه به لحظه بیشتر می شد. دفتر یار مجبور شد همه را به حیاط هدایت کرده و عروس و داماد مستاصل را به اطاقی خلوت فراخواند تا توافقی حاصل کند.در همین زمان بود که برادر داماد عربده کشان و احتمالا به قصد به هم زدن توافق احتمالی پشت درهای بسته آیینه بزرگ سالن عقد را با مشت محکمی درهم شکست.
    از صدای شکسته شدن آینه داماد و عروس سیه بخت هراسان از اتاق بیرون امدند و داماد برادرش را به باد فحش گرفت. خلاصه از دفتر بیرونشان کردیم. دعوا در خیابان ادامه داشت به شدت.
    خلاصه رفتند گریان و غضبان و عصبی. نیم ساعتی گذشت آمدند. دم در دفتر و همانجا که قصد پیاده شدن از ماشین ها را داشتند.
    باز دعوا شروع شدو رفتند . خلاصه یک بار دیگر آمدندو در انظار دهها نفر رهگذر سر و صدایی و داد و فریادی و... رفتند. ساعتی گذشت دو سه نفری از طرف آنها آمدند.
    گفتند همه چیز درست شده . اما برای پیشگیری از درگیری دیگری عقد درخانه برپا می شود.
    شب با منشی رفتیم. باور نمی کردم بعد از ان همه کشمکش صدای درینگ و دانگ موسیقی از خانه بیاید. وارد خانه شدیم . با هر ترس و لرزی بود خطبه شان را خواندم.
    اما جالب اینکه موقع وکالت دیدم زنی اشاراتی به عروس می کند .
    ترسیدم که باز به هم بریزد .اما متوجه شدم میگوید . قرآن را بردار و ببوس.

    خلاصه آن روز گذشت و لابد شماهم مثل من به خوشبختی آنان اعتمادی ندارید. بله چندماهی گذشت و عروس و داماد آن روز جشن پرسرو صدا برای طلاق امدند و برای همیشه جداشدند.

    تجربه یک عاقد: قرص و محکم توافقات خود را انجام دهید. و هیچ ابهامی برای سرسفره عقد نگذارید



    منبع : خاطرات یک عاقد




  • دلشاد

    مرسی یلدای عزیز



  • Yalda Anwari

    نقل قول: دلشاد
    مرسی یلدای عزیز

    ممنونم از شما دلشاد جان 46

    نقل قول: mati
    تفلکا

    آره 2

    نقل قول: sib
    عجب

    چی بگم والله 2


  • پری سا

    مرسی یلدا جان 46
    سالی که نکوست از بهارش پیداست 2


  • gilas

    خوب مگه مجبور بودن به زور به توافق برسن 66

  • Yalda Anwari

    نقل قول: پری سا
    مرسی یلدا جان
    سالی که نکوست از بهارش پیداست

    خواهش میکنم عزیزم .. بلههههه 2

    نقل قول: gilas
    خوب مگه مجبور بودن به زور به توافق برسن

    همینو بگو 32


  • Galexy

    نقل قول: gilas
    خوب مگه مجبور بودن به زور به توافق برسن 66

    نقل قول: Yalda Anwari
    همینو بگو 32

    والا!!!! 99


  • Yalda Anwari

    نقل قول: Galexy
    والا!!!!

    3


  • Galexy

    نقل قول: Yalda Anwari
    3

    چه رفته تو چشت؟؟؟ 2


  • Yalda Anwari

    نقل قول: Galexy
    چه رفته تو چشت؟؟؟

    نیدونم ... بیا فوتش کن 20


  • Galexy

    نقل قول: Yalda Anwari
    نیدونم ... بیا فوتش کن 20

    86 نیخوام!!! 86


  • Yalda Anwari

    نقل قول: Galexy
    نیخوام!!!

    391

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: