سال 63 بود . درست یادم هست. مربوط به خیلی وقت پیش نمی شود. بیست و چند سال و خورده ای. هنوز صبح نشده بود. نه... شب نرسیده بود. بله، یادم آمد. هوا هم خیلی گرم بود. ▧ تصویر در دسترس نیست کولر روشن بود ولی من از گرما قرمز شده بودم. پاهایم توی شکم، خوابم برده بود. نمی دانم کی از خواب بیدارم کرد. درست یادم نیست. داشتم خواب می دیدم. یک دفعه صدایم زد. هی! تو! بلند شو. پاهایم درد گرفته بود از بس همه اش به یک حالت این چند ماه آخر آن جا خوابیده بودم و خواب دیده بودم، ولی هنوز خوابم می آمد. ▧ تصویر در دسترس نیست نه، هنوز تمام نشده. چه کارم دارید؟ ▧ تصویر در دسترس نیست شاید من ازشان پرسیدم. نمی دانم، شاید هم اول آن ها پرسیده بودند که چه قدر می خوابی و بعد من این را گفته بودم. صدایم را نشنیدند. باز یک ور شدم. لم دادم. ▧ تصویر در دسترس نیست آن قدر زیرم نرم و راحت بود که انگار توی پر قو هستم. ▧ تصویر در دسترس نیست جای تاریک و آرام. مادرم نمی گذاشت آب توی دلم تکان بخورد. یک کنج دنج. تو همچین جایی به غیر از خواب دیدن کار دیگری می خواستید بکنم؟ ▧ تصویر در دسترس نیست فقط گاهی که حوصله ام سر می رفت با مادرم صحبت می کردم، ▧ تصویر در دسترس نیست او هم با دقت عجیبی به حرف هایم گوش می داد. بهش گفتم نمی خواهم از اینجا بیرون بیایم. خیلی غصه اش گرفت. هی از لباس های قشنگ و خوراکی های خوشمزه ای که برایم آماده کرده بود تعریف می کرد. چقدر لباس برایم دوخته بود. ▧ تصویر در دسترس نیست از یک جایی هم تعریف می کرد که من می توانستم تویش بخوابم و هی تاب بخورم. آنقدر تعریف کرد که وسوسه شدم. آخر می خواستم بدانم آغوشش چه مزه ای دارد. ▧ تصویر در دسترس نیست شکلات قهوه ای خوشمزه تر است یا غذایی که آن تو می خوردم؟ اسباب بازی چیه؟ ▧ تصویر در دسترس نیست می خواستم ببینمش. خودش را. اگر نمی آمدم مطمئنم خیلی ناراحت می شد. نه! من نیامده نباید ناراحتش می کردم. این شد که آمدم. اما یک شرط گذاشتم که اگر از این جای جدید خوشم نیامد دوباره بگذاره برگردم همان جا، همان جایی که اول بودم. توی همان پر قو، تا بگیرم بخوابم. او هم گفت باشه، باشه، عزیزم! تو بیا اینجا رو ببین، من مطمئنم آنقدر بهت خوش می گذرده که دیگه هیچ وقت فکر برگشتن نکنی. صبح زود بود فکر کنم. شبش تا دیر وقت با من حرف زد. چقدر حس خوبی داشتم. کلی بوسش کردم. قلقلکش می آمد. می گفت بازی گوشی نکن. ▧ تصویر در دسترس نیست الان بگیر بخواب تا صبح که می خوایی بیایی این جا سر حال باشی. ▧ تصویر در دسترس نیست اما من دیگه خوابم نمی برد. انگار اضطراب داشتم. نه! بیشتر هیجان داشتم. آخه من قبلش اصلا آن جا را ندیده بودم. ▧ تصویر در دسترس نیست دیگه می خواستم به یک جای واقعا جدید وارد بشم. یک جای عجیب. از دوستام هر کی به اونجا رفته بود دیگه برنگشته بود. حالا هم من... نمی دانستم باید چه کنم. نمی دانستم جایی که باید واردش شوم چه جور جایی ست. آنجا هم می توانم مثل اینجا دوست پیدا کنم؟
مادرم خیلی سفارش کرد که درست و سر موقع بیام بیرون. ▧ تصویر در دسترس نیست می گفت اگه دوباره بخوای بازی در بیاری ▧ تصویر در دسترس نیست یا خوابت ببره هم من رو اذیت می کنی هم ممکن است بلایی سر خودت بیاد. نه! به حرفش گوش می کنم من. ▧ تصویر در دسترس نیست آخه هنوز نیامده نمی خوام اذیتش کنم. ما دوست های خوبی بودیم. ما سه نفری. من و بابا و مامان. ▧ تصویر در دسترس نیست چشم گفتم و با هم خوابیدیم. کولر روشن بود ولی مامان خیلی گرمش شده بود. ▧ تصویر در دسترس نیست یادم نیست آن موقع می دانستم کولر چیه یا نه، ولی مامان می گفت اگه این هم نبود که من می مردم از گرما. پس خوب شد کولر بود اون موقع که مامان طوریش نشد.
سپیده زده بود؟ نه هوا داشت تاریک می شد، به نظرم. از آن تو درست نمی دیدم. از خواب که بیدار شدم یک دفعه حس کردم چقدر دلم درد می کند. ▧ تصویر در دسترس نیست احساس تهوع هم داشتم به نظرم. همه جا گرم بود و یک پارچه زبر دورم پیچیده شده بود. آه... بله، این که کنارم خوابیده مامان است. ▧ تصویر در دسترس نیست آه، مامان چقدر تو قشنگی. خوب شد بیرون آمدم. کاش بیدار بود تا بغلم کند ▧ تصویر در دسترس نیست و بهش بگویم چقدر دوستش دارم... خدای من! چقدر همه جا روشن است. مگر الان شب نیست؟ پس حتما باید صبح شده باشد. آره، صبح شده بود. من مامان را صدا زدم یا مامان من را صدا زد، ▧ تصویر در دسترس نیست یادم نیست درست، ولی یک دفعه من و اون یک وری شدیم رو بروی هم. خوابیده بلغلم کرد. چقدر بدنش گرم و خوش بو بود. پیشانیم را بوسید، خیلی کم مو بودم... ▧ تصویر در دسترس نیست من بعد یادم می آید که غمگین شدم. چرا زودتر نیامده بودم؟ مادر چقدر خوب است ... و من گریه کردم آن موقع. ▧ تصویر در دسترس نیست مادر باز بوسید پیشانی را. با همان صدای آشنا که قبلا با هم صحبت می کردیم رو به من گفت: عزیزم، گریه نکن. تو دیگه به دنیا آمدی... ▧ تصویر در دسترس نیست
خوب این قصه بدنیا اومدم بود شایدم قصه همه نی نی ها
این دومین تولد من تو سایته خیلی خوشحالم تولد پارسالمو ترگل جونم برام تاپیک زد
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
از خودتون پذیرایی کنید
کیک ▧ تصویر در دسترس نیست ، نوشیدنی و شام
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
حالا وقت رقص و بزن و بکوبه نانای رو هم قرار بهونه بیاره برام
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
از همتون بی نهایت سپاسگذارم که به تولدم اومدین
از یه هفته جلو تر پیغامای تبریکتون و هدیه هاتون رو دریافت کردم
baron jon ، دکتر جکولم ، آرسام که با نت روی دیوارش کاملا شگفت زدم کرد ، بهونه ، دلشاد ، صنم گلم ، بچه جون مهدی ، شیلین عسلم ، حورا ، ترگل مهربونم ، عمو محمود ، نی نی قشنگه
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
تولد گیلاسمه دوسش دارم یه عالمه بیا تو هم تبریک بگو بیا بیا بی همهمه با این که کوچیکتر ِ اون اما اینجا مدیرمه میکشه زحمت واسمون وای که چقد عزیزمه باشه و نه تو سایتمون زحمتا همــــــــــــــــش یادمه الهی خوشبخت بشه اون این :آرزوی قلبمه برقصین و دست بزنین تولد گیلاسمه
خانوم گیلاس عزیز از ته قلب بهتون تبریک میگم و بهترین آرزوها رو براتون دارم امیدوارم همیشه موفق باشین و سالم و در کنار خانواده محترم سالها زندگی رو به خوشی بگذرونین
gilas
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیست
سال 63 بود .
مادرم خیلی سفارش کرد که درست و سر موقع بیام بیرون. ▧ تصویر در دسترس نیست می گفت اگه دوباره بخوای بازی در بیاری ▧ تصویر در دسترس نیست یا خوابت ببره هم من رو اذیت می کنی هم ممکن است بلایی سر خودت بیاد.
سپیده زده بود؟ نه هوا داشت تاریک می شد، به نظرم.
این دومین تولد من تو سایته خیلی خوشحالم
کیک ▧ تصویر در دسترس نیست ، نوشیدنی
از همتون بی نهایت سپاسگذارم که به تولدم اومدین
از یه هفته جلو تر پیغامای تبریکتون و هدیه هاتون رو دریافت کردم
baron jon ، دکتر جکولم ، آرسام که با نت روی دیوارش کاملا شگفت زدم کرد ، بهونه ، دلشاد ، صنم گلم ، بچه جون مهدی ، شیلین عسلم ، حورا ، ترگل مهربونم ، عمو محمود ، نی نی قشنگه
همتون و یه دنیا دوست دارم و برام عزیز هستین
بهونه
levrone
چون 27 سال پیش ازشون جدا شدی
اما تبریک میگم به دکتر جکول چون فرشته زمینیش شدی!
تولدت مبارک بلقیس جان
بهونه
Galexy
آخی، مبارکه گیلاسی جان عیدت مبارک
بچه مثبت
▧ تصویر در دسترس نیست
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
نخبه
راستی کوشولو که بودی غلط دیکته هم داشتیا
یه چیز دیگه هم بگم این موج منفی چه ضایع میرقصه
یه چیز دیگه هم بگم
نمايش يا پنهان متن
تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککThe one
carlos
ایشالاه 120 سال عمر با عزت و با لذت خدا بهت بده
mojde
عشقم تولدت مبارک .
تولد گیلاسمه
دوسش دارم یه عالمه
بیا تو هم تبریک بگو
بیا بیا بی همهمه
با این که کوچیکتر ِ اون
اما اینجا مدیرمه
میکشه زحمت واسمون
وای که چقد عزیزمه
باشه و نه تو سایتمون
زحمتا همــــــــــــــــش یادمه
الهی خوشبخت بشه اون
این :آرزوی قلبمه
برقصین و دست بزنین
تولد گیلاسمه
بفرمایین کیک
نمايش يا پنهان متن
مستانه
ضمن قدردانی از اجرای برنامه حرکات موزون امین جان
تولدت رو صمیمانه بهت تبریک میگم
امیدوارم 100 ساله بشی عزیزم
arash52
تقدیم برای عرض تبریک
به حل مشتلات سایت دوف دوفی !
علیرضا
مستانه
ای روحت شاد با این عکسایی که گذاشتی
mojde
خیلی جالب بود آرشیو جالبی داریا
Life Dream
The one
pedraam
ipek-n
Aramesh
تولدت مبارک گل نازم
▧ تصویر در دسترس نیست
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→