₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » { گوزیدن بابام و قهر کردن خاله ام }
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » { گوزیدن بابام و قهر کردن خاله ام }

بدون عکس

{ گوزیدن بابام و قهر کردن خاله ام }

2538 بازدید، 18 پست، نویسنده: نخبه

  • نخبه

    عطسه آشپز باشی و گوزیدنش و پدر خرافاتی

    نمايش يا پنهان متنتکراری
    عطسه آشپزباشی و پدر خرافاتی من...
    gilas



    گوزیدن بابام و قهر کردن خاله ام
    همه به اتفاق خاله ام در آشپزخانه نشسته و مشغول صحبت بودیم. پدرم در حمام بود و حمام ما دقیقا نزدیک به آشپزخانه بود. خاله ام با پدرم میانه خوبی نداشت آنها با هم سر سنگین و مثل کارد و پنیر بودند. خاله داشت با آب و تاب برای ما از جهاز دخترش سوسن حرف میزد و فخر میفروخت!!! البته ما همه خاله را دوست داشتیم و زیاد سر به سر خاله میگذاشتیم. در همین لحظه

    خاله در حال تعریف از داماد جدیدش محسن بود که او کارمند بانک است... او اینطور وام میدهد... او آنطور لباس می پوشد... او اینطور ماشین میراند... او قرار است در آینده نزدیک رئیس یکی از شعبه های مهم شهر بشود... که ناگهان صدای گوز وحشتناکی شیشه ها را لرزاند متاسفانه کار پدرم بود که بی هوا شلیک کرده بود. ما همه شروع کردیم به خندیدن خاله ام که بسیار عصبانی و ناراحت شده بود زود از جایش برخاست و چادرش را سرش انداخت و در حالی که با عصبانیت خانه ما را ترک میکرد فریاد میزد که شما چشم دیدن داماد من را ندارید!! مادرم با ناراحتی و خجالت میخواست برای خاله ام توضیح دهد که حاجی در حمام هست و روحش خبر ندارد که تو اینجا هستی و از دستش در رفته و منظوری نداشته !!! اما خاله با عصبانیت میگفت او چشم دیدن من و داماد عزیزم را ندارد برای همین خیر سرش گوزیده!!! ما همه از این جمله خاله ام از خنده غش کرده بودیم... خلاصه این گوز بد موقعه پای خاله ام را برای همیشه از خانه ما برید...



    خاطره عباس از شیراز

    گوزیدن بر روی موتورسیکلت و کتک خوردن از دست خاله مریم
    راستش من عاشق غذاهایی هستم که با ماهی درست میکنند بخصوص خورشت قلیا ماهی که بسیار تند و تیز هم هست. مادرم طرز درست کردن این غذا را از آبادانی ها یاد گرفته فقط من با این غذا یک مشکل دارم و آن اینکه بعد از خوردن این غذا نمیدانم چرا شکمم نفخ میکنه و پر از گاز میشه؟ البته خودم فکر میکنم شاید بخاطر چاشنی های تند و تیز این

    غذا باشد... داستان من بر میگردد به ۱۰ سال پیش آنروز مادرم ناهار قلیا ماهی درست کرده بود و من حسابی از این غذا خورده بودم بطوری که مثل خرس در اتاقم دراز به دراز افتاده بودم... هنوز غذا هضم نشده بود که مادرم اصرار روی اصرار که حمیدجان لطفا با موتورسیکلتت برو خاله مریم را بیاور؟ هر چه به مامان گفتم اجازه بده یک چرت بخوابم مادرم اجازه نداد و من با شکم پر مجبور شدم بطرف خانه خاله مریم حرکت کنم. هنوز به خانه خاله مریم نرسیده بودم که نفخ شکمم شروع شد وقتی به خانه خاله مریم رسیدم خاله خودش را برای سوار شدن آماده کرده بود و مثل برق سوار شد من به طرف خانه خرکت کردم اما در بین راه شکمم واقعا پر از گاز شده بود و من داشتم دل درد میگرفتم. راستش همیشه هر وقت این طور میشد یواشکی خودم را با چند گوز راحت میکردم و از دل درد و نفخ شکم نجات پیدا میکردم اما این بار بر روی موتور سیکلت نشسته بودم و از همه بدتر خاله ام هم پشت سرم نشسته بود و نمیشد کاری کرد... فشار شکمم هر لحظه بیشتر میشد و من مانده بودم چیکار کنم که خوشبختانه اتوبوس خط واحد با صدای اگزوز نکره اش از کنارم در حال عبور بود این فرصت مناسبی بود که خودم را در بین صدای بلند اگزوز اتوبوس راحت کنم صدای اتوبوس آنقدر بلند بود که خاله مریم اصلا متوجه نمیشد بنابراین با موتور نزدیک اتوبوس شدم و آماده شدم که خودم را راحت کنم در همین حال که به خودم فشار می آوردم از شانس بد من ناگهان اتوبوس بطرف سمت راست پیچید و این درست زمانی بود که من داشتم به خودم فشار می آوردم متاسفانه ناگهان سکوت برقرار شد و صدای گوز من آنقدر بلند بود که خاله مریم از ناراحتی یک تو سری محکم به من زد که برق از چشمانم پرید!! خاله سپس با عصبانیت شروع کرد به بد و بیراه گفتن که: خاک بر سرت کنم کثافت... انگار بازار ماهی فروش ها قورت داده الهی بمیری پسر که خفه مون کردی؟؟؟؟ سرو صدای خاله مریم و بخصوص توسری که به من زده بود نزدیک بود فرمان موتور از دستم خارج شود بنابر این موتور را در کناری نگهداشتم خاله مریم همینطور که با عصبانیت فحش میداد جلو یک تاکسی را گرفت و به خانه خودشان رفت و من تنها به خانه آمدم حالا نزدیک به ۱۰ سال هست که خاله مریم با من سر سنگین و قهر هست...



    خاطره حمید از تهران

    منبع: ملا نصرالدین های ارغوانی 46


  • mati

    83
    نمايش يا پنهان متنجدیدا چقدر تاپیکات به این کلمه مربوط میشه!!!!


  • چکاوک

    شیرین جونم تاپیکات بد جور بودار شدن 83

    مرسی گلبانوی مهربونم 8 6


  • KuRoSh

    میگم شیرین اول این که اولی تکراری بود 103
    و از کار های ماندگار کوروش بزرگ بود اون موقع که تاپیک ها صدای گوز میداد 23

    دومی هم قشنگ و خنده داره بود 83
    میسی 105


  • levrone

    ببین سعدی چی میگه:

    گلستان سعدی، باب دوم، در اخلاق درویشان، حکایت بیست و نهم.

    یکی از بزرگان را بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت و بی‌اختیار از او صادر شد. گفت: ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند، و راحتی به وجود من رسید، شما هم به کرم معذور دارید.

    شکم زندان باد است ای خردمند ندارد هیچ عاقل باد در بند

    چو باد اندر شکم پیچید فروهل که باد اندر شکم بارست بر دل


  • mz56mz

    عمووووووووووووووووووجان 370
    83


  • نخبه

    نقل قول: mati
    جدیدا چقدر تاپیکات به این کلمه مربوط میشه!

    من که گفتم لونشون رو پیدا کردم روزی یه تاپیک اینجوری میزارم 10

    نقل قول: mz56mz
    عمووووووووووووووووووجان

    9 وایی خجالت کشیدم دیگه از این تاپیکها نمیزارم فقط خودتون جواب سامان رو بدین که عاشق اینجور تاپیکهاس 56


  • gilas

    نقل قول: نخبه
    داماد جدیدش محسن بود

    اسمش آشنا است 4

    نمايش يا پنهان متندومی هم تکراری بود اما پوکیده 100


  • hadi04

    اوه اوه عجب بویی اینجا رو ورداشته آقا گفتم لطفا هر کس تاپیک رو ترک میکنه اون سیفون رو هم بکشه 4 ای بابا 23

  • بندری

    یارو شب عروسیش تو جمع می گوزه . می گه ای داد بیداد فشار زندگی از همین الان شروع شد 50

  • Yalda Anwari

    هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها 4

  • ژنرال

    عزیز من این تایپیکا امتیازش برای کوروش کبیره!
    خواهشاً حق گوز الرایت رو رعایت کن 4

    پا نوشت: گوز الرایت همون کپی رایته منتها عطف به گوز شده 24

    نقل قول: gilas
    اسمش آشنا است 4

    22


  • SaMaN TaJ

    نقل قول: نخبه
    که ناگهان صدای گوز وحشتناکی شیشه ها را لرزاند

    23 23 چه خبره؟مگه تانک شلیک کرده؟؟؟؟ 23

    نقل قول: نخبه
    خاطره حمید از تهران

    نقل قول: نخبه
    خاطره عباس از شیراز

    حمید گوزو 35
    عباس گوزو 35
    نقل قول: نخبه
    فقط خودتون جواب سامان رو بدین

    2 فقط خودت......... 9
    نمايش يا پنهان متن4


  • Mahboob

    نقل قول: میرزا
    خواهشاً حق گوز الرایت رو رعایت کن

    پا نوشت: گوز الرایت همون کپی رایته منتها عطف به گوز شده


    23 23 23 23
    23 23 23 23
    23 23 23 23
    23 23 23 23

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: