₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » خاطرات یک دکتر
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » خاطرات یک دکتر

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



خاطرات یک دکتر

535 بازدید، 11 پست، نویسنده: Ahora Quien

  • Yalda Anwari

    پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند.
    علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند
    یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقاتدر فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود.


    اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش می‌نویسد که بسیار خواندنی هستند:


    گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت:
    آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.
    گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه!


    به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت:
    هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره!!


    به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم:
    اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!


    یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.
    به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم.
    مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه ، نه دلهره!
    پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده
    و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!



    به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم:
    قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟
    بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟
    نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟



    به خانمه گفتم:اشتهاتون خوبه؟ گفت: هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم!
    پیرمرده گفت: همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.
    گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد میکنه!



    خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟
    گفت: نمیدونم. چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد.
    چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد
    حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!
    به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمیدم!
    گفتم: چرا؟ گفت: میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!



    برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت:
    چند روزه گلوم هم درد میکنه.
    گفتم: خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.
    گفت: اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره؟!


    خانمه میگفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری
    اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه
    آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!



    خانمه میگفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.
    گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده!



    خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.
    گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!


    مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.
    مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه
    و ازش میپرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟
    روستائی محترم میگه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه؟
    خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه!!



    یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: میتونین بمونین سرم بزنین؟
    گفت: نه. گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت:
    آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین
    گفتم: چرا؟ گفت: آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن!



    روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.
    گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه
    مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:
    آخه جمعه که تعطیله!!



    مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم گفت:
    آقای دکتر! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین! گفتم: چرا؟
    گفت: آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله!


    به خانمه گفتم: کجای سرتون درد میکنه؟
    دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم !





  • maryamlondon1

    جالب بود 83 ممنون عزیزم 11 8 6

  • ژنرال

    83
    خیلی قشنگ بود 110
    مرسی یلدا خانوم 39


  • Kishe Mehr

    23 وای چقدر خندیدمممممم

    یکی از عوهام که پزشکه کلی خاطرات خوشمزه داره. هر از گاهی میگه ما می میریم از خنده 247

    دوتاشو براتون میگم 4

    یه بار یکی میاد عموم میگه باید بهت امپول بزنم. میگه کجام؟ میگه تو پاهات میخوام بزنم. یارو پاچه ی شلوارشو می کشه بالا 23 عموم میگه نه اقا به باسنتون میخوام بزنم باید برید رو تخت تا بهتون بزنم. اونم میره رو تخت سرپا می ایسته 83 عموم میگه نه باید بخوابی. اونم قشنگ میگیره میخوابه. عموم باز میگه اقا به پشت بخوابید. خلاصه تا میاد اپول بزنه دکتر و منشی و مریض ها همگی از خنده روده بر میشن 23


    یه بار دیگه یکی میره پیش عموم. عموم میگه چته؟ کجات درد میکنه؟ اونم میگه تو دکتری از من می پرسی؟ 23

    مرسی یلدایی 311


  • levrone

    اتفاقا دکتر جکولم در نظر داره کتاب خاطراتشو تجدید چاپ کنه ...

  • gilas

    نقل قول: Yalda Anwari
    خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.
    گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!

    آی کیو بوده مادره 23

    نقل قول: Yalda Anwari
    روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.
    گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه
    مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:
    آخه جمعه که تعطیله!!

    23 23

    نقل قول: levrone
    اتفاقا دکتر جکولم در نظر داره کتاب خاطراتشو تجدید چاپ کنه ...

    چاپ های قبلیش که به ما نرسید همه رو رو هوا بردن 65


  • Yalda Anwari

    Kishe Mehr,
    هاهاهاهاها وای خدا مردم از خنده 23

    از بقیه دوستان هم ممنونم 11


  • ژنرال

    نقل قول: The one
    منم خاطره دارم هم از خودم هم از آقاشون منتها بی تربیتیه نمیگم 24

    نــــــــــه نگو... سنگ میشی 852

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: