ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
حورا
▧ تصویر در دسترس نیست
ای رفته ز دل - رفته ز بر - رفته ز خاطر
بر من منگر - تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم
ای رفته ز دل - راست بگو-ُ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم - او مرده و من سایه اویم
من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودا زده از عشق شرر داشت
او در همه جا - با همه کس - در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر - به سر داشت
من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است
در دیده او آن همه گفتار نهان بود
وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموز تر از تیرگی شامگهان بود
▧ تصویر در دسترس نیست
من و دلتنگی و این شیشه خیس
مینویسم وفضا
مینویسم اینجا
یک نفر دلتنگ است
یک نفر میبافد
یک نفر میشمرد
یک نفر می خواند
زندگی یعنی یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست
مثلاْ این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته
و هنوز
نان گندم خوب است
و هنوز
آب میریزد پایین - اسب ها می نوشند
قطره ها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل سرخ ...
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
چه قشنگ بیدن اینا
میسی حورا بانوی صاحب سبک
Yalda Anwari
او در دل سودا زده از عشق شرر داشت
او در همه جا - با همه کس - در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر - به سر داشت
حورا
Mahboob
sanam
سیمین بهبهانی
جنبش واژه زيست
سهراب سپهري
یه جورایی اینجا آدم حس میکنه سهراب داره به سیمین دلداری میده
ژنرال
نمايش يا پنهان متن
برای سیمین بهبهانی بوددلشاد
حورا
نه برای من بود
اگه میدونستم از سیمین هست نمیذاشتم کلا دوسش ندارم...
ولی سهراب قلب تپنده احساسمه
گوش كن، دورترین مرغ جهان میخواند.
شب سلیس است، و یكدست، و باز.
شمعدانیها
و صدادارترین شاخه ی فصل، ماه را میشنوند.
پلـّـكان جلو ساختمان،
دَر فانوس به دست
و در اسراف نسیم،
گوش كن جاده صدا میزند از دور قدمهای ترا.
چشم تو زینت تاریكی نیست.
پلكها را بتكان، كفش به پاكن، و بیا.
و بیا تا جایی، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی كلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام ترا، مثل یك قطره ی آواز به خود
جذب كنند.
پارسایی است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است كه از حادثه ی عشق تـَر
است.
sib
Aramesh
▧ تصویر در دسترس نیست
مخلوط کن
ناراحت شدم
حورا
مخلوط کن
ای رفته ز دل - راست بگو-ُ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم - او مرده و من سایه اویم
نمیشه من الان خیلی ناراحتم
حورا
وای چقدر صورتمون کثیف شد حالا بخندیم
نخبه
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست
مثلاْ این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته
و هنوز
نان گندم خوب است
و هنوز
آب میریزد پایین - اسب ها می نوشند
قطره ها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل سرخ ...
مخلوط کن
آره بخندیم!به این دنیا بخندیم!
نمايش يا پنهان متن
خنده تلخ من ازگریه غم انگیز تر استکارم از گریه گذشته است بدان میخندم
نمايش يا پنهان متن
" رنج را آشفته در لبخند پنهان می کنمتا دلش از ما نگیرد هر کسی با ما نشست"
IQ
وای دلتون میاد؟خیلی شعر قشنگی بود .تازه میخواستم بپرسم شاعرش کیه که دیدم صنم جون نوشتن...
مرسی
eltiaam
تورا باید نوازش کرد آرام تورا باید تماشا کرد در جام
پری سا
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→