₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » من، تو، او...
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



من، تو، او...

560 بازدید، 10 پست، نویسنده: EVANESCENCE

  • EVANESCENCE

    من، تو، او


    من به مدرسه ميرفتم تا درس بخوانم
    تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي
    او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا
    من پول تو جيبي ام را هفتگي از پدرم ميگرفتم
    تو پول تو جيبي نمي گرفتي هميشه پول در خانه ي شما دم دست بود
    او هر روز بعد از مدزسه کنار خيابان آدامس ميفروخت




    معلم گفته بود انشا بنويسيد
    موضوع اين بود علم بهتر است يا ثروت
    من نوشته بودم علم بهتر است
    مادرم مي گفت با علم مي توان به ثروت رسيد
    تو نوشته بودي علم بهتر است
    شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بي نيازي
    او اما انشا ننوشته بود برگه ي او سفيد بود
    خودکارش روز قبل تمام شده بود
    معلم آن روز او را تنبيه کرد
    بقيه بچه ها به او خنديدند
    آن روز او براي تمام نداشته هايش گريه کرد
    هيچ کس نفهميد که او چقدر احساس حقارت کرد
    خوب معلم نمي دانست او پول خريد يک خودکار را نداشته
    شايد معلم هم نمي دانست ثروت وعلم
    گاهي به هم گره مي خورند
    گاهي نمي شود بي ثروت از علم چيزي نوشت




    من در خانه اي بزرگ مي شدم که بهار
    توي حياطش بوي پيچ امين الدوله مي آمد
    تو در خانه اي بزرگ مي شدي که شب ها در آن
    بوي دسته گل هايي مي پيچيد که پدرت براي مادرت مي خريد
    او اما در خانه اي بزرگ مي شد که در و ديوارش
    بوي سيگار و ترياکي را مي داد که پدرش مي کشيد




    سال هاي آخر دبيرستان بود
    بايد آماده مي شديم براي ساختن آينده
    من بايد بيشتر درس مي خواندم دنبال کلاس هاي تقويتي بودم
    تو تحصيل در دانشگا هاي خارج از کشور برايت آينده ي بهتري را رقم مي زد
    او اما نه انگيزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار مي گشت



    روزنا مه چاپ شده بود

    هر کس دنبال چيزي در روزنامه مي گشت
    من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ي قبولي هاي کنکور جستجو کنم
    تو رفتي روزنامه بخري تا دنبال آگهي اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردي
    او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يک نزاع خياباني کسي را کشته بود
    من آن روز خوشحال تر از آن بودم
    که بخواهم به اين فکر کنم که کسي کسي را کشته است
    تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عکس هاي روزنامه
    آن را به به کناري انداختي
    او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه
    براي اولين بار بود در زندگي اش
    که اين همه به او توجه شده بود !!!!





    چند سال گذشت
    وقت گرفتن نتايج بود
    من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهي ام بودم
    تو مي خواستي با مدرک پزشکي ات برگردي همان آرزوي ديرينه ي پدرت
    او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حکم اعدامش بود



    وقت قضاوت بود
    جامعه ي ما هميشه قضاوت مي کند
    من خوشحال بودم که که مرا تحسين مي کنند
    تو به خود مي باليدي که جامعه ات به تو افتخار مي کند
    او شرمسار بود که سرزنش و نفرينش مي کنند
    زندگي ادامه دارد
    هيچ وقت پايان نمي گيرد
    من موفقم من ميگويم نتيجه ي تلاش خودم است!!!
    تو خيلي موفقي تو ميگويي نتيجه ي پشت کار خودت است!!!
    او اما زير مشتي خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!




    من , تو , او
    هيچگاه در کنار هم نبوديم
    هيچگاه يکديگر را نشناختيم
    اما من و تو اگر به جاي او بوديم
    آخر داستان چگونه بود؟؟




    کاش همه تو و او و آن يکي بوديد آن يکي رفت خارج و معتاد برگشت چه
    آن يکي که کار کرد و درس خواند و حالا ما به او حسودي مي کنيم را نمي شناسي؟
    او که همه چيز آماده بود و تلاش هم مي کرد تا ناگاه تيري غيب از نا کجا او را دريافت
    آن ديگري که قبل از دنيا آمدن ، مادرش او را از دست داد
    و آن ديگري که اصلاً گنگ به دنيا آمده بود
    همه براي تو سخت بود جاي آنها بودنت
    ولي يکي براي همه هست
    که اگر او نبود فرقي نمي کرد



    يک ساعت در اين لعبت کده يا 100 سال
    آن يکي مي داند چه مي کند حتي اگر تو نفهمي چه مي کند
    او هست اگر تو فکر کني اشتباه است،
    او هست اگر تو فکر کني درست است.


  • دلشاد

    مرسی زیبا بود

  • gilas

    خیلی عالی بود :39:

  • baron jon

    مرسي پرستو جان :46:

  • بچه مثبت

    فوق العاده بود :44:
    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • shaparak64

    مرسی عزیز دلم :39:
    خیلیییییییییییی قشنگ بود
    ولی غم انگیز :79:


  • EVANESCENCE


  • حورا

    عالی بود پرستو جان :8:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: