راهبه ای در یک صومعه بسیار منطقی فکر میکرد و به همین سبب به خواهر منطقی معروف شده بود. شبی باتفاق راهبه دیگری به صومعه مراجعت میکردند که متوجه شدند مردی آنها را تعقیب میکند. دوستش پرسید چی فکر میکنی؟ گفت منطقی است که فکر کنیم او در صدد است به ما تجاوزکند. دوستش گفت حالا چیکار کنیم؟ گفت منطقی است که از هم جدا شیم، هر دوی ما را که نمیتواند تعقیب کند. جدا شدند و دوستش سراسیمه خود را به صومعه رساند در حالیکه مردک بدنبال خواهر منطقی رفت بعد از مدتی خواهر منطقی هم وارد شد، و ماجرا را تعریف کرد. گفت مردک به من نزدیک شد و من منطقی دیدم که دامن خودم را بزنم بالا دوستش پرسید او چی کار کرد؟ گفت او هم شلوار خود را کشید پایین. پرسید خب، بعدش چی شد؟ گفت خب، نتیجه منطقی این شد کهمن با دامن بالا زده خیلی سریع تر میتوانستم بدوم تا اون که شلوارش پایین بود و به این ترتیب تونستم از دستش در برم بیام اینجا
اشكالي نداره بگو ولي قسمتي كه چيزه رو ننويس اينطوري نمایش یا پنهان متن............................................................. چيه دنبال چي ميگردي؟ قسمت چيزشو ننوشتم ديگه
اشكالي نداره بگو ولي قسمتي كه چيزه رو ننويس اينطوري
خودت خواستیا نمایش یا پنهان متن یه بار یکی میره کلیسا و به پدر روحانی میگه که من به یک نفر گفتم فلونِ فلان کاره ات حالا من چی کار باید بکنم؟ - مگه چی کار کرده؟ - اون به من تجاوز کرده - خب هر کاری هم کرده باشه که نباید به اون بگی فلونِ فلان کاره ات - حالا بگو که دقیقا چی کار کرده؟ - اون دستشو گذاشت رو دستم - کشیش هم دستشو میذاره رو دستش و میگه خب این که اشکالی نداره - اخه اون منو لخت کرد - کشیش هم اونو لخت میکنه و میگه خب لخت کرده باشه این که دلیل نمیشه که به برادر دینیت این فحش رو بدی - اخه اون اومد روی من - کشیش هم میره روی اون و میگه خب بازم دلیل نمیشه - اخه اون تجاوز کرد به من - کشیش هم اون کار رو میکنه و میگه خب اشکال نداره دلیل چندان محکمی برای دادن این فحش نیست که - دختره میگه اخه اون ایدز داشت - کشیش هم میگه » ای فلونِ فلان کاره اش
نمایش یا پنهان متندیگه ببخشید با کلی دخل و تصرف گفتم که گفته بشه
hadi04
شبی باتفاق راهبه دیگری به صومعه مراجعت میکردند که متوجه شدند مردی آنها را تعقیب میکند. دوستش پرسید چی فکر میکنی؟ گفت منطقی است که فکر کنیم او در صدد است به ما تجاوزکند. دوستش گفت حالا چیکار کنیم؟ گفت منطقی است که از هم جدا شیم، هر دوی ما را که نمیتواند تعقیب کند.
جدا شدند و دوستش سراسیمه خود را به صومعه رساند در حالیکه مردک بدنبال خواهر منطقی رفت بعد از مدتی خواهر منطقی هم وارد شد، و ماجرا را تعریف کرد.
گفت مردک به من نزدیک شد و من منطقی دیدم که دامن خودم را بزنم بالا دوستش پرسید او چی کار کرد؟ گفت او هم شلوار خود را کشید پایین. پرسید خب، بعدش چی شد؟ گفت خب، نتیجه منطقی این شد کهمن با دامن بالا زده خیلی سریع تر میتوانستم بدوم تا اون که شلوارش پایین بود و به این ترتیب تونستم از دستش در برم بیام اینجا
EVANESCENCE
مرسیییییییی
دلشاد
ژنرال
نخبه
ماهی
Kishe Mehr
نمایش یا پنهان متن
یه جکی هم یادم افتاد ولی چون چیزه نمیشه گفتhadi04
اشكالي نداره بگو ولي قسمتي كه چيزه رو ننويس اينطوري
نمایش یا پنهان متن
.............................................................چيه دنبال چي ميگردي؟ قسمت چيزشو ننوشتم ديگه
gilas
Kishe Mehr
خودت خواستیا
نمایش یا پنهان متن
یه بار یکی میره کلیسا و به پدر روحانی میگه که من به یک نفر گفتم فلونِ فلان کاره ات
- مگه چی کار کرده؟
- اون به من تجاوز کرده
- خب هر کاری هم کرده باشه که نباید به اون بگی فلونِ فلان کاره ات
- حالا بگو که دقیقا چی کار کرده؟
- اون دستشو گذاشت رو دستم
- کشیش هم دستشو میذاره رو دستش و میگه خب این که اشکالی نداره
- اخه اون منو لخت کرد
- کشیش هم اونو لخت میکنه و میگه خب لخت کرده باشه این که دلیل نمیشه که به برادر دینیت این فحش رو بدی
- اخه اون اومد روی من
- کشیش هم میره روی اون و میگه خب بازم دلیل نمیشه
- اخه اون تجاوز کرد به من
- کشیش هم اون کار رو میکنه و میگه خب اشکال نداره دلیل چندان محکمی برای دادن این فحش نیست که
- دختره میگه اخه اون ایدز داشت
- کشیش هم میگه » ای فلونِ فلان کاره اش
نمایش یا پنهان متن
دیگه ببخشید با کلی دخل و تصرف گفتم که گفته بشهKishe Mehr
malakeh
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→