ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
EVANESCENCE
مرد آهنگری سکته مغزی کرده بود و به واسطه آن بخش سمت راست بدنش فلج شده بود. او چون خانه نشین شده بود ، دائم گریه می کرد و هر وقت کسی احوالش را می پرسید بلافاصله بغضش می ترکید و زار زار در احوال خود می گریست. سرانجام خانواده مرد دست به دامان شیوانا شدند و ازاو خواستند تا مرد آهنگر را دلداری دهد و با او صحبت کند.
شیوانا به خانه مرد رفت و کنار بسترش نشست و احوالش را پرسید. طبق معمول مرد میانسال شروع به گریه نمود. شیوانا بی اعتنا به گریه مرد شروع به نقل داستانی کرد. او گفت:" روزی یکی از فرماندهان شجاع ارتش امپراتور برای جنگ با دشمن به جبهه نبرد رفت و همان روز اول در اثر اصابت شمشیر دست راستش را از دست داد. فرمانده امپراتور را به درمانگاه بردند و زخمش را با آتش سوزاندند تا عفونت نکند. یک ماه بعد او از بستر برخاست و دوباره به جبهه رفت. چند روزبعد در اثر اصابت تیری پای راستش از کار افتاد. اما او تسلیم نشد و سربازانش را مجبور کرد که سوار بر گاری او را به خط مقدم جنگ ببرند. و در همان خط اول نبرد با بدن نیمه کاره اش کل عملیات را راهبری کرد تا ارتش را به پیروزی رساند."
شیوانا سپس ساکت شد و دوباره رو به مرد میانسال کرد و به او گفت:" خوب دوباره از تو می پرسم حالت چطور است!؟"
اینبار مرد میانسال بدون اینکه گریه و زاری کند با لبخند سری تکان داد و گفت:" حق با شماست! من بدنم نیستم! پس خوبم!"و آنگاه به پسرش گفت که گاری را آماده کند چون می خواهد با همان وضع نیمه فلج به مغازه آهنگری اش برود.
gilas
دلشاد
Life Dream
star night
پرسپولیس
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→