هجده سالم بود و دغدغه عشق، جنس مخالف و سکس مغز من را مدام مثل همه هم نسلی های من اشغال می کرد. رابطه عشق و سکس سر خط حرف های همه هم نسل های من بود که در خانواده ها ی نسبتا فرهنگی بزرگ می شدند. آن روز ها من هر کتابی که می توانستم گیر بیارم که از این راز انسانی پرده هایی را کنار بزند، می خواندم. از حافظ و سعدی گرفته تا فروید ،یونگ میلان کوندرا و هر چی که تویش از عشق و سکس حرفی جدی برایم داشت.. ولی هیچ فایده نداشت، وضع خوب نبود! داشتن یک رابطه جنسی عادی برایمان درست تعریف نشده بود وامکان هم نداشت. فرض بر این بود که باید تا ۲۷-۲۸ سالگی درس می خواندیم، دکتری، مهندسی می شدیم تا بلکه عشق و سکس را برای همیشه از آن خود می کردیم.. دانشگاه برایمان جایی شد که آن جا می توانستیم این موجود های عجیبی را که خداوند برای آرامش ما خلق کرده بود را کمی از نزدیک ببینیم..بنابر این تلاش می کردیم که دانشگاه های تهران، آن هم خوب هایش قبول شویم، چون فکر می کردیم عشق و سکس های بهتر و فهمیده تر ی آنجا می توانیم پیدا کنیم..عشق را از شعر حافظ، سعدی ،نظامی و داستان آن عاشق زرد روی که ابو علی سینا وصل یار را تجویز کرده بود برای شفایش ، فهمیده بودیم، و از قصه های لیلی و مجنون، که معلم ادبیات آخر کلاس تعریف می کرد و ما هم با ولع گوش می دادیم . خودمان را جای مجنون می گذاشتم که چه سختی ها که باید بکشیم در راه عشق و چه کوه ها که نباید بکنیم همچو فرهاد. سکس را هم از فیلم های پورنو،نیمه با اضطراب و ترسی لذت بخش یاد گرفتیم..الان که به آن روز ها فکر می کنم گریه ام می گیرد، که ما باید بین آن عشق و آن سکس رابطه بر قرار می کردیم..هر جوری که شده بود ، این رابطه را بر قرار کردیم و نتیجه این تلفیق، ذهن بیمار مالیخولیایی نسل من از عشق و سکس شد. بیشتر ماها هنوز ازدواج نکرده ایم با اینکه ۲۷-۲۸ را رد کردیم و دکتر و مهندس شدیم .آن ها یی هم که ازدواج کردند، خوب نیست وضع شا ن!. اما داستان این قدر ها هم برای من سیاه نبود ، آن روز ها میان همه آن کتاب هایی که خردیده بودنم، کتابی خریدم در باب عشق به اسم “ضیافت افلاطون” الان یادم نیست که مترجم که بود، شاید مجتبی مینوی. آن کتاب روایت خطابه های ۱۰ فیلسوف در یونان قدیم بود که از زبان افلاطون که آن زمان شاگرد سقراط و تدارکاتچی آن مجلس بود ،روایت می شد. آن کتاب در زمان ریس جمهور خاتمی چاپ شد. آن کتاب مقدمه ای داشت که من را نجات داد. ۵ صفحه کتاب من را نجات داد و از همان زمان ارادت من به کتاب صد چندان شد
بعد ها دیدم که در چاپ های بعدی آن مقدمه حذف شده است، که البته قابل پیش بینی بود. آن ۵ صفحه به طور خلاصه می گفت که در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن . انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند
ما بقی کتاب هم با خطابه های فلسفی در مورد چیستی عشق دنبال می شد و درست همان جا که دیگر فکر می کردی سقراط به عنوان آخرین کسی که می خواهد در مورد عشق سخن بگوید چه می خواهد بگوید در حالی که دیگران همه چیز را گفته اند.. سقراط شروع به حرف زدن می کرد و تمام موهایت سیخ می شد و همانند کوهنوردی که به یک آبشار پر هیبت می رسد، پاها یت از حرکت می ایستاد و همه تن چشم، هیبت آبشار را نظاره می کردی
“در آخر افلاطون می گوید ، بعد ها که به سقراط نزدیک تر شدم در خلوتی از سقراط پرسیدم، که تو آن فهم از عشق را از کجا به دست آورده ای ؟ که سقراط پاسخ می دهد: :” از زنی خردمند
.و این می شود آس دلی که سقراط رو می کند و راه فهم عشق را برای انسان برای ابدیت یک تاریخ نشان می دهد
بعد از این کتاب دیگر هیچ کتابی در مورد عشق و سکس نخواندم .همه آموزه هایم از حافظ و سعدی ،مجنون و فرهاد و لیلی و شیرین و فیلم های پورنو و نیمه را به دور ریختم و تا آنجا که توانستم با زن ها دوست شدم حرف زدم، دوستشان داشتم از آن ها جدا شدم، و الان دوستان زن زیادی دارم که فارغ از همه خط کشی های غیر انسانی ، دوستشان دارم، دلم برایشان تنگ می شود. بیشتر، زن ها را می فهمم . حالا می خواهند سیم خاردار بکشند، جدا کنند ! چرا که فایده های زیادی دارد که الان شاید بهتر یاد آوری شده باشد آن فایده ها !..
!رفقا، با زن ها و مرد ها دوست شوید تا جایی که می توانید! یک روزی هم زیبای دوست داشتنی خودتان را پیدا می کنید! پیدا هم نکردید هیچ اشکالی ندارد ، دیگر زیبایی در نگاه و قلبتان وجود دارد
!رفقا، با زن ها و مرد ها دوست شوید تا جایی که می توانید! یک روزی هم زیبای دوست داشتنی خودتان را پیدا می کنید! پیدا هم نکردید هیچ اشکالی ندارد ، دیگر زیبایی در نگاه و قلبتان وجود دارد
واقعا هم همینطوره جامعه ما از زن و مرد و کنار هم بودنشون هیولا ساختن
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن . انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند
نقل قول: Gormesabzi
آنجا که توانستم با زن ها دوست شدم حرف زدم، دوستشان داشتم از آن ها جدا شدم، و الان دوستان زن زیادی دارم که فارغ از همه خط کشی های غیر انسانی ، دوستشان دارم، دلم برایشان تنگ می شود. بیشتر، زن ها را می فهمم .
دقیقا چیزی که پدر و مادرم بهم یاد دادن البته جای زن ها بزار مرد ها
نقل قول: Gormesabzi
فقا، با زن ها و مرد ها دوست شوید تا جایی که می توانید! یک روزی هم زیبای دوست داشتنی خودتان را پیدا می کنید! پیدا هم نکردید هیچ اشکالی ندارد ، دیگر زیبایی در نگاه و قلبتان وجود دارد
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن . انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند
منم هدفم از گذاشتن این تاپیک این بود که عرض کنم خطر نداره،خطر ذهن ماست که چی توش میگذره
اگر همه مردم به این نتیجه برسند که س/ک/س یک مزیت هست نه یک گرفتاری س/ک/س رو باید اموخت و با استفاده از نیروی سرشار ان به زندگی بهتر دست پیدا کرد من نخواهم توانست از جمله خطر دارد استفاده کنم ولی
وقتی هنوز بین زن و شوهر ها بعد از سوالها زندگی تصویر درستی از یک س/ک/س و از نقاط حساس بدن فرد مقابلشون ندارند وقتی مرز بین حیا .، عشق، س/ک/س، فساد، هنوز در ذهن جامعه مشخص نشده و ده ها دلیل دیگر اینجاست که میگویم پیروی از این نوشته ها خطر دارد
سکس را هم از فیلم های پورنو،نیمه با اضطراب و ترسی لذت بخش یاد گرفتیم.
یادش به خیر 10-12 نفری پولامون رو جمع می کردیم و یه ویدئو با 7-8 تا فیلم بی ناموسی می گرفتیم و تا صبح نگاه می کردیم، صبح وقتی می رفتیم بیرون انگار چشامون اشعه ایکس ساطع می کرد، همه زنا رو لخت می دیدیم.
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
یادش به خیر 10-12 نفری پولامون رو جمع می کردیم و یه ویدئو با 7-8 تا فیلم بی ناموسی می گرفتیم و تا صبح نگاه می کردیم، صبح وقتی می رفتیم بیرون انگار چشامون اشعه ایکس ساطع می کرد، همه زنا رو لخت می دیدیم.
مخلوط کن
نسلی های من اشغال می کرد. رابطه عشق و سکس سر خط حرف های همه هم نسل های
من بود که در خانواده ها ی نسبتا فرهنگی بزرگ می شدند. آن روز ها من هر
کتابی که می توانستم گیر بیارم که از این راز انسانی پرده هایی را کنار
بزند، می خواندم. از حافظ و سعدی گرفته تا فروید ،یونگ میلان کوندرا و هر
چی که تویش از عشق و سکس حرفی جدی برایم داشت.. ولی هیچ فایده نداشت، وضع
خوب نبود! داشتن یک رابطه جنسی عادی برایمان درست تعریف نشده بود وامکان
هم نداشت. فرض بر این بود که باید تا ۲۷-۲۸ سالگی درس می خواندیم، دکتری،
مهندسی می شدیم تا بلکه عشق و سکس را برای همیشه از آن خود می کردیم..
دانشگاه برایمان جایی شد که آن جا می توانستیم این موجود های عجیبی را که
خداوند برای آرامش ما خلق کرده بود را کمی از نزدیک ببینیم..بنابر این
تلاش می کردیم که دانشگاه های تهران، آن هم خوب هایش قبول شویم، چون فکر
می کردیم عشق و سکس های بهتر و فهمیده تر ی آنجا می توانیم پیدا کنیم..عشق
را از شعر حافظ، سعدی ،نظامی و داستان آن عاشق زرد روی که ابو علی سینا
وصل یار را تجویز کرده بود برای شفایش ، فهمیده بودیم، و از قصه های لیلی
و مجنون، که معلم ادبیات آخر کلاس تعریف می کرد و ما هم با ولع گوش می
دادیم . خودمان را جای مجنون می گذاشتم که چه سختی ها که باید بکشیم در
راه عشق و چه کوه ها که نباید بکنیم همچو فرهاد. سکس را هم از فیلم های
پورنو،نیمه با اضطراب و ترسی لذت بخش یاد گرفتیم..الان که به آن روز ها
فکر می کنم گریه ام می گیرد، که ما باید بین آن عشق و آن سکس رابطه بر
قرار می کردیم..هر جوری که شده بود ، این رابطه را بر قرار کردیم و نتیجه
این تلفیق، ذهن بیمار مالیخولیایی نسل من از عشق و سکس شد. بیشتر ماها
هنوز ازدواج نکرده ایم با اینکه ۲۷-۲۸ را رد کردیم و دکتر و مهندس
شدیم .آن ها یی هم که ازدواج کردند، خوب نیست وضع شا ن!. اما داستان این
قدر ها هم برای من سیاه نبود ، آن روز ها میان همه آن کتاب هایی که خردیده
بودنم، کتابی خریدم در باب عشق به اسم “ضیافت افلاطون” الان یادم نیست که
مترجم که بود، شاید مجتبی مینوی. آن کتاب روایت خطابه های ۱۰ فیلسوف در
یونان قدیم بود که از زبان افلاطون که آن زمان شاگرد سقراط و تدارکاتچی آن
مجلس بود ،روایت می شد. آن کتاب در زمان ریس جمهور خاتمی چاپ شد. آن کتاب
مقدمه ای داشت که من را نجات داد. ۵ صفحه کتاب من را نجات داد و از همان
زمان ارادت من به کتاب صد چندان شد
بعد ها دیدم که در چاپ های بعدی آن مقدمه حذف شده است، که البته قابل پیش
بینی بود. آن ۵ صفحه به طور خلاصه می گفت که در جوامع استبدادی همیشه زن و
مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته
باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی
زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم
به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز
دیگری ..چرا؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت
فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و
خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن . انسانی بنا می کنند و
فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد
با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند
ما بقی کتاب هم با خطابه های فلسفی در مورد چیستی عشق دنبال می شد و درست
همان جا که دیگر فکر می کردی سقراط به عنوان آخرین کسی که می خواهد در
مورد عشق سخن بگوید چه می خواهد بگوید در حالی که دیگران همه چیز را گفته
اند.. سقراط شروع به حرف زدن می کرد و تمام موهایت سیخ می شد و همانند
کوهنوردی که به یک آبشار پر هیبت می رسد، پاها یت از حرکت می ایستاد و همه
تن چشم، هیبت آبشار را نظاره می کردی
“در آخر افلاطون می گوید ، بعد ها که به سقراط نزدیک تر شدم در خلوتی از
سقراط پرسیدم، که تو آن فهم از عشق را از کجا به دست آورده ای ؟ که سقراط
پاسخ می دهد: :” از زنی خردمند
.و این می شود آس دلی که سقراط رو می کند و راه فهم عشق را برای انسان
برای ابدیت یک تاریخ نشان می دهد
بعد از این کتاب دیگر هیچ کتابی در مورد عشق و سکس نخواندم .همه آموزه
هایم از حافظ و سعدی ،مجنون و فرهاد و لیلی و شیرین و فیلم های پورنو و
نیمه را به دور ریختم و تا آنجا که توانستم با زن ها دوست شدم حرف زدم،
دوستشان داشتم از آن ها جدا شدم، و الان دوستان زن زیادی دارم که فارغ از
همه خط کشی های غیر انسانی ، دوستشان دارم، دلم برایشان تنگ می شود.
بیشتر، زن ها را می فهمم . حالا می خواهند سیم خاردار بکشند، جدا کنند !
چرا که فایده های زیادی دارد که الان شاید بهتر یاد آوری شده باشد آن
فایده ها !..
!رفقا، با زن ها و مرد ها دوست شوید تا جایی که می توانید! یک روزی هم
زیبای دوست داشتنی خودتان را پیدا می کنید! پیدا هم نکردید هیچ اشکالی
ندارد ، دیگر زیبایی در نگاه و قلبتان وجود دارد
دلشاد
مخلوط کن
تند خوانی کجا رفتی تو ؟!
نخبه
زیبای دوست داشتنی خودتان را پیدا می کنید! پیدا هم نکردید هیچ اشکالی
ندارد ، دیگر زیبایی در نگاه و قلبتان وجود دارد
جامعه ما از زن و مرد و کنار هم بودنشون هیولا ساختن
gilas
فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و
خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن . انسانی بنا می کنند و
فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد
با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند
دوستشان داشتم از آن ها جدا شدم، و الان دوستان زن زیادی دارم که فارغ از
همه خط کشی های غیر انسانی ، دوستشان دارم، دلم برایشان تنگ می شود.
بیشتر، زن ها را می فهمم .
دقیقا چیزی که پدر و مادرم بهم یاد دادن
البته جای زن ها بزار مرد ها
زیبای دوست داشتنی خودتان را پیدا می کنید! پیدا هم نکردید هیچ اشکالی
ندارد ، دیگر زیبایی در نگاه و قلبتان وجود دارد
دقیقا همینه
The one
خداوند برای آرامش ما خلق کرده بود را کمی از نزدیک ببینیم
ندارد ، دیگر زیبایی در نگاه و قلبتان وجود دارد
maryamlondon1
فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و
خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن . انسانی بنا می کنند و
فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد
با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند
محسن صائب
یک کلیپی توی ایران پخش میشد که تکیه کلامش بود
خطر داره حسن
اتفقا خیلی هم سرو صدا کرد
.
حالا توی جامعه ایران با زن ها زیاد دوست شدن
خطر داره حسن
gilas
خطر داره حسن
اگه بلد باشی چطوری دوست بشی و برای چی دوست بشی هیچم خطر نداره حسن
مخلوط کن
خطر داره حسن
منم هدفم از گذاشتن این تاپیک این بود که عرض کنم خطر نداره،خطر ذهن ماست که چی توش میگذره
aliiiiiii
avalan merci be khatere tapike gashanget
dovoman in avatareto dos nadaram
مخلوط کن
avalan merci be khatere tapike gashanget
dovoman in avatareto dos nadaram
اولن سلام ومرسی که اومدی
دوماً چرا آخه؟ به این نایسی
پس چی دوست داری بگواونو بذارم فقط عکس جنازه نباشه هااا
محسن صائب
اگر همه مردم به این نتیجه برسند که س/ک/س یک مزیت هست نه یک گرفتاری
س/ک/س رو باید اموخت و با استفاده از نیروی سرشار ان به زندگی بهتر دست پیدا کرد
من نخواهم توانست از جمله
خطر دارد استفاده کنم
ولی
وقتی هنوز بین زن و شوهر ها بعد از سوالها زندگی تصویر درستی از یک س/ک/س و از نقاط حساس بدن فرد مقابلشون ندارند
وقتی مرز بین حیا .، عشق، س/ک/س، فساد، هنوز در ذهن جامعه مشخص نشده
و ده ها دلیل دیگر
اینجاست که میگویم
پیروی از این نوشته ها
خطر دارد
دیااکو
پورنو،نیمه با اضطراب و ترسی لذت بخش یاد گرفتیم.
یادش به خیر 10-12 نفری پولامون رو جمع می کردیم و یه ویدئو با 7-8 تا فیلم بی ناموسی می گرفتیم و تا صبح نگاه می کردیم، صبح وقتی می رفتیم بیرون انگار چشامون اشعه ایکس ساطع می کرد، همه زنا رو لخت می دیدیم.
بچه مثبت
مطلب جالبي گذاشتي
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
محسن صائب
فیلم بی ناموسی چه مدل فیلمی هست
ماهی
عالی بود هم کلاسی
The one
همونهاست که دیویدی پلیرش فقط تو آپارتمان کار می کنه!!
محسن صائب
خدا رو شکر خونه ما ویلایی هست
پس ما دست به عمل بی ناموسی نمیزنیم
aac198000
همین کتابها را خوندید مهدکودک را هم دارن تفکیک جنسیتی میکنن
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→