کوشا عامل قتل مهسا دختر جوان دانشجو در پل مدیریت سحرگاه مکافات عمل خود را با طناب دار چشید.این دومین پرونده بعد از حادثه میدان کاج بود که افکار جامعه را به خود جلب کرد و البته احساسات عمومی را جریحه دار.
عصر چهارشنبه 15 تیرماه امسال حادثهای در پل مدیریت رخ داد که دانشجوی جوانی که 4 سال در رشته ادبیات درس خوانده بود بعد از 4 سال جواب منفی شنیدن از دختر مورد علاقه خود برای ازدواج تصمیم به قتل او گرفت.
کوشا (متهم به قتل)، بعد از اینکه مطمئن شد مهسا مانند 4 سال گذشته به پیشنهادهای او برای ازدواج توجهی نکرد در وحشتناکترین حالت ممکن به سمت مهسا و دوست او حمله کرد و روی پل عابر پیاده و باز هم مقابل چشمان حیرتزده و البته سرد بسیاری از شهروندان بعد از اینکه دوست مهسا را با ضربات چاقو از صحنه خارج کرد، روی بدن مهسا نشست و بیمهابا ضربات کشندهای را به سر و گردن او وارد کرد.
کوشا با پارچهای که روی صورت خود بسته بود، قصد داشت بعد از اجرای نقشه خود، از محل حادثه بگریزد اما این کارش با موفقیت همراه نبود و دقایقی بعد از اینکه با مردم حاضر در صحنه درگیر بود، توسط آنها دستگیر و تحویل مأموران پلیس داده شد.
باز هم پروندهای جنجالی پیشروی پلیس و دستگاه قضایی
گویا قرار است در شهر تهران هرازگاهی حادثهای ناگوار و فجیع اعم از قتل و تجاوز رخ دهد و به دنبال آن دستگاههای قضایی و انتظامی و برخی اوقات امنیتی، وارد عمل میشوند تا اقتدار خود را در انجام وظایف نشان دهند.
درباره پرونده قتل در "پل مدیریت" هم همین موضوع تکرار شد و چند روز بعد وقوع حادثه، محسنی اژهای،سخنگوی قوهقضاییه اعلام کرد که این پرونده به علت حساسیتهایی که دارد خارج از نوبت و به طور ویژه رسیدگی خواهد شد.
تمام مراحل مقدماتی رسیدگی به پرونده از جمله اخذ اعترافات متهم، اظهارات شاهدان حادثه و دوست مقتول، شکایت اولیایدم و صدور کیفرخواست به سرعت انجام و پرونده به دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد.
عزیزمحمدی؛ قاضی پروندههای تاریخی به این پرونده رسیدگی میکند
محسن افتخاری سرپرست دادگاههای کیفری استان تهران در گفتوگو با خبرنگار فارس تاریخ رسیدگی به این پرونده را 5 مردادماه و شعبه آن را 71 معرفی کرد.
شعبهای که رئیس آن قاضی عزیزمحمدی است و تاکنون پروندههایی تاریخی مانند شهلا جاهد، قاتل سریالی دختران و زنان کرج، پرونده سعادتآباد و دو پرونده معروف اسیدپاشی مانند آمنه بهرامی را در سابقه خود دارد.
5 مرداد 90؛ آغاز جلسه محاکمه کوشا و غیبت خانواده مهسا
ساعت 11 صبح روز چهارشنبه 5 مرداد امسال جلسه محاکمه علنی کوشا در تالار امام خمینی (ره) دادگاههای کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی برگزار شد و نکته قابل تأمل عدم حضور والدین مهسا در دادگاه بود که به گفته وکلای آنها، به علت تألمات روحی شدید حاضر به شرکت در جلسه محاکمه نشده بودند.
روایت تلخ حادثه از زبان آخرین همراه مهسا
بعد از قرائت کیفرخواست صادره علیه متهم توسط ذبیحزاده نماینده دادستان، دوست مهسا که در آخرین لحظات زندگی همراه او بود در جایگاه قرار گرفت و در تشریح حادثه گفت: 2 سال قبل بعد از یک امتحان، به همراه مهسا به اتاق استاد رفتیم تا درباره امتحان و سخت بودن آن صحبت کنیم که کوشا هم آنجا بود. مهسا دو هفته بعد به من گفت، کوشا چندبار به او درخواست دوستی داده است. یک بار هم کوشا به مهسا شماره تلفن داده بود تا با او تماس برقرار کند.
وی با بیان اینکه کوشا یک بار هم از من خواست تا برای این دوستی وساطت کنم ادامه داد: به کوشا گفتم فکر مهسا را از سرت بیرون کن، چون مهسا بعد از تحصیلات از ایران خارج میشود. این موضوع گذشت و تا روز حادثه دیگر اتفاق خاصی نیافتاد و ارتباط خاصی بین ما و کوشا نبود. روز حادثه به همراه مهسا روی پل عابرپیاده بودیم که مهسا جلوتر از من قرار گرفت. در یک لحظه مردی از کنار عبور کرد و به سرعت مهسا را به نرده پل چسباند و شروع به ضربه زدن کرد. اول فکر میکردم او را با مشت میزند اما وقتی مهسا روی زمین افتاد، خون از بدنش جاری شد.
وی گفت: پارچه از چهره او افتاد و دیدم که کوشا، همکلاسی خودمان است که مهسا را بیمحابا میزند.با فریاد مردم را خبر کردم اما کسی جرأت نمیکرد جلو بیاید. کوشا به قدری وحشی شده بود که هرچه قسم دادم و فریاد زدم توجهی نکرد.
مرضیه در ادامه اظهارات خود گفت: حدود 2 سال از آخرین باری که کوشا تصمیم داشت با مهسا ارتباط قرار کند گذشته بود و به قدری انگیزه کوشا برای این دوستی ضعیف و سطحی بود که فکر نمیکردیم کار به اینجا کشیده شود. کوشا به هیچ وجه درخواست ازدواج نداده بود و فقط میخواست با مهسا دوست شود. او آدمی گوشهگیر بود و در دانشگاه در جمع دانشجویان حاضر نمیشد.
خودروی گشت پلیس در صحنه حادثه بود اما به سرعت آنجا را ترک کرد
در ادامه جلسه محاکمه، یکی از شاهدان حادثه که بعد از تعقیب و گریز توانسته بود کوشا را دستگیر کند، درباره حضور خودروی گشت پلیس در صحنه حادثه گفت: همه شاهدان و حاضران در صحنه دیدند که یک خودروی گشت پلیس در محل بود اما به سرعت از آنجا رفت.
شاهد دیگری که مردی میانسال بود، در این باره گفت: یک خودروی پلیس در صحنه حضور داشت اما با دیدن صحنه به سرعت آنجا را ترک کرد؛ آنها حادثه را دیدند و رفتند. همه شاهدان برگهای را مبنی بر اینکه خودروی گشت پلیس صحنه را ترک کرده است امضا کردند اما گویا این برگه در پرونده موجود نیست.
مهسا جلوی چشم تمام مردمی فوت کرد که مشغول فیلمبرداری بودند
در ادامه جلسه، دومین شاهد حادثه در جایگاه قرار گرفت و گفت: با طولانی شدن صدایی که از بالای پل میآمد، خودم را به آنجا رساندم و دیدم متهم با حالتی وحشیانه با دو چاقو به دو طرف بدن دختر جوان ضربه میزد. با کمک یکی از شاهدان و یک مأمور آتشنشانی که آنجا بود و بعد از فرار کردن متهم، مهسا را به پایین پل عابر پیاده آوردیم. حدود 100 نفر در حال فیلمبرداری بودند و مهسا جلوی چشم آنها تلف شد.
کوشا: بیتوجهی مهسا، روز به روز مرا عصبانیتر میکرد
وقتی نوبت به کوشا، متهم پرونده رسید با قدمهایی لرزان و سینهای که ضربان شدید قلب از آن مشخص بود به سما جایگاه رفت و با بیان اینکه اتهامات را قبول دارد، گفت: از اولین سالی که وارد دانشگاه شدم، به مهسا علاقهمند شدم. تمام موازین اخلاقی را رعایت کردم اما او همیشه به من بیاعتنایی میکرد. با این بیتوجهیها علاقه من به او کمتر که نشد بیشتر هم شد. چند روز بعد از اینکه او را در کرج و در محل خودمان دیدم، به او پیشنهاد دوستی دادم ولی مهسا با اهانت و تمسخر با من برخورد کرد و این رفتار او چندبار تکرار و موجب عصبانیت من شد. گویا مهسا مدتی قبل در همان محل زندگی میکرده است.
وی ادامه داد: سعی کردم این اهانت او را فراموش کنم اما نمیتوانستم و روز به روز ناراحتی من بیشتر میشد. چندبار خواستم حداقل به صورت شفاهی رفتار او را جبران کنم تا آرام شوم اما نشد تا اینکه آخرین روزهای ترم دانشگاه فرا رسید و عصبانیت من به خاطر تمسخر مهسا بیشتر شده بود. اهالی محل نیز مرا به خاطر حرفهای مهسا مسخره میکردند.
تمام 4 سال بیاعتنایی مهسا جلوی چشمم بود تا تصمیم به تلافی کردن گرفتم
کوشا گفت: تصمیم به تلافی کردن گرفته بودم؛ روز آخر، تمام اتفاقات 4 سال گذشته جلوی چشم آمد. میدانستم اتفاق شومی خواهد افتاد و خواستم نروم اما نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. چاقوها را از سالها قبل خریده بودم و یکی از آنها هم یادگاری دوستم بود.
وی ادامه داد: اصلا توانایی فکر کردن نداشتم و روی پل عابرپیاده به سمت مهسا حمله کردم. در همین حین مرضیه برای دفاع از او جلو آمد و پارچه را از روی صورتم کشید. به او گفتم برو اما نرفت و متوجه نشدم چگون او را زدم. ابتدا تصور میکردم فقط دو یا سه ضربه به مهسا زدهام اما در کلانتری به من گفتند حدود 30 ضربه به او زدهام.
کوشا گفت: در حال فرار بودم که شاهد اول دنبال من بود. قصد فرار داشتم اما مطمئن بودم که دیر یا زود دستگیر خواهم شد به همین دلیل خودم ایستادم تا اینکه مردم رسیدند و با چوب و سنگ مرا به قدری زدند که بیهوش شدم.
وی در پاسخ به این سوال که چرا به خود اجازه دادی نتیجه عشقی یک طرفه را به اینجا بکشانی گفت: خیلی سعی کردم بعد از آن قضیه مهسا را از ذهن خود دور کنم اما نمیتوانستم.
متهم درباره اینکه جواب مهسا به درخواستهایت برای رابطه دوستانه چه بود، اظهار داشت: مهسا خیلی صریح و فوری به من جواب منفی میداد و درخواستم را رد میکرد. میخواستم موضوع را به خانواده مهسا بگویم اما وقتی دیدم مهسا به من بیاحترامی میکند، با خودم گفتم اگر به خانوادهاش بگویم خودم را سبک کردهام.
کوشا همچنین اظهارات قبلی خود مبنی بر اینکه مهسا را به خاطر مهدورالدم بودن به قتل رسانده، پس گرفت و مدعی شد آن ادعاها دروغ بوده است.
مرضیه، دوست مهسا ادعاهای کوشا مبنی بر اینکه مهسا برای تحقیق به کرج میرفته و قبلا آنجا زندگی میکرده را کذب خواند و گفت: مهسا به هیچ وجه در کرج زندگی نکرده و برای تحقیق هم به کرج نرفت.
در خانوادهای همیشه عصبانی بزرگ شدم
کوشا درباره وضعیت خود در خانواده گفت: خانواده من همیشه عصبانی بود و همیشه بین والدین و خواهر و برادرم اختلاف و درگیری بود. من همیشه عصبانی بودم و افسردگی و اضطراب داشتم. در یک جمع که قرار میگرفتم دچار اضطراب میشدم و حتی روانپزشک به من دارو داد ولی نتیجه نداد.
وی درباره تحصیلات اعضای خانواده خود گفت: پدر و مادرم کارمندان بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی بودند و خواهرم هم دارای مدرک فوق لیسانس است. امیدوارم کسی در موقعیت من قرار نگیرد چون انسانی خشمگین، افسرده و منزوی بار آمدهام.
کوشا در بیان آخرین دفاعیات خود گفت: خانواده مهسا رفتاری کاملا شایسته با من داشتند و این رفتار آنها مرا بیش از پیش از کاری که کردهام شرمنده و پشیمان کرد. آنها حقی دارند که باید به آن برسند. من شرمنده و پشیمان هستم و از خانواده خود و جامعه عذرخواهی میکنم.
▧ تصویر در دسترس نیست
حکم صادر شد؛ قصاص در ملأعام و محل جنایت
با توجه به حساسیت موضوع، بعد از اعلام ختم جلسه، قاضی عزیزمحمدی و مستشاران دادگاه وارد شور شدند و در نهایت کوشا به قصاص در ملأعام و همان محل جنایت محکوم شد.
12 شهریور 90؛ تأیید حکم قصاص در دیوان عالی کشور
بعد از صدور حکم در دادگاه کیفری استان تهران، پرونده برای اعلامنظر به دیوان عالی کشور ارجاع شد که در تاریخ 12 شهریورماه، حکم صادره از سوی قضات دیوان عالی کشور تأیید شد و دور روز بعد به واحد اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران رفت.
درخواست عفو خانواده قاتل
روزنامه هفت صبح می نویسد که بعد ار صدور حکم خانواده کوشا در تماسی با محمد محمودی زاده وکیل خانواده امین فروغی درخواست واسطه شدن برای بخشش را خواستار شدند خانواده مجرم 23 ساله ظهر یکشنبه با خانواده مقتول تماش گرفته بودند و با اصرار خواهان گرفتن رضایت بودند . که موفق نمی شوندمهدی امین فروغی پدر مقتول می گوید که هیچ کینه شخصی نسبت به کوشا ندارد و عدم رضایت مربوط به خصومت نیست .
او می گوید برای این که بتواند به یک تصمیم منطقی برسد نزدیک به دو ماه با چند مشاور و حقوقدان مشورت کرده و به این نتیجه رسیده است که به تنهایی تصمصم گیرنده این پرونده نیست و افکار عمومی هم در این تصمیم گیری نقش دارند و او نمی خواهد در مقابل مردم مورد سئوال قرار گیرد او می گوید من با کینه خواستار قصاص نبوده ام و این شرایط جامعه بود که این خواسته را پدید آورد .
ابلاغ زمان اجرای حکم به وکیل اولیایدم
آریا آغاسی، وکیل مدافع اولیایدم روز گذشته گفت: امروز به دادسرای امور جنایی تهران رفتم و مشخص شد که روز بعد و در محل وقوع جنایت، حکم اجرا خواهد شد.
... حکم قصاص اجرا شد
سرانجام سحرگاه امروز، کوشا عامل قتل در "پل مدیریت" در محل وقوع جنایت به دار مجازات آویخته شد تا پروندهای دیگر از جنایات پایتخت بسته شود.
تفاضل دیه کوشا به حساب خانواده اش واریز می شود
خانواده مقتول با توجه به قانون موظف به پرداخت تفاضل دیه بودند اما این موضوع با نامه وکلای پرونده به قوه قضاییه مورد بررسی قرار گرفت و دستور پرداخت دیه از صندوق دادگستری صادر شد در حال حاضر حکم پرداخت دیه ارز سوی دادگستری صادر شده و تفاضل دیه کوشا به حساب خانواده اش ریخته خواهد شد .
فرصتسوزی کارشناسان و دستگاه قضایی
اما نکتهای که در این میان مغفول ماند عدم استفاده صحیح کارشناسان جامعهشناسی، روانشناسی و همچنین مسئولان کاهش آسیبها و پیشگیری از وقوع جرم قوهقضاییه از نوع خاص این پرونده بود.
با توجه به اینکه عامل قتل و مقتول در این پرونده از سطح علمی بالایی برخوردار بودند و خانواده آنها هم از همین لحاظ در سطح تقریبا بالایی بودند، این موضوع حائز اهمیت بود که چطور چنین جوانی با وجود اینکه 4 سال از سوی یک دختر برای برقراری ارتباط جواب منفی میشنود، در نهایت تصمیم به قتل میگیرد.
کارشناسان و مسئولان میتوانستند با گفتوگوهای تخصصی با کوشا و تشریح شخصیت درونی او، ابعاد بیشتری از دلایل بروز این جنایت را واکاوی کنند و از آن برای کاهش آسیبها و پیشگیری از وقوع جرایم اینچنینی استفاده کنند.
جزييات جنايت و حاشيههاي اجراي حكم «كوشا»
تا حدود 6 دقيقه پس از اجراي حكم، همچنان ميشد تكانهاي دست و پاي «كوشا» را مشاهده كرد كه حاكي از سخت جان دادن او بود.
جواني كه علاقه يكسويهاش به دختر همكلاسي جنايتي فجيع را رقم زد، محصول اين عشق نافرجام را با سر سپردن به چوبه دار در ساعت 6 و 17 دقيقه بامداد سهشنبه ـ 22 شهريورماه ـ درو كرد.
ساعت 14:30 بعدازظهر چهارشنبه 15 تيرماه سالجاري افرادي كه از روي يك پل عابر پياده در حوالي پل مديريت عبور ميكردند، ديدند كه پسري جوان در حالي كه نقاب به صورت داشت، به دو دختر جوان حمله کرد و يكي از آنان را هدف ضربات چاقو قرار داد. سپس روي شکم اين دختر نشست و بيمحابا ضرباتي متعدد به ناحيه سينه، پهلو و گردنش وارد کرد.
رهگذران در حالي که از ترس شوكه شده بودند، همزمان با خاموش شدن ضجههاي دختر جوان، مرد نقابدار را كه قصد داشت با دستاني خونآلود خود را به موتورسيکلتي در پايين پل برساند، در محاصره خود درآوردند و نهايتا پسر جوان تسليم شد.
كمتر از 15 دقيقه بعد و درپي تماس با مركز فوريتهاي پليسي 110 خودروي پليس از کلانتري 145 ونک و اورژانس، خود را به محل حادثه رساندند و ماموران موفق شدند پسر جوان را که ديگر نقابي به صورت نداشت و همچنان با هراس فراوان مترصد فرصتي براي فرار بود، دستگير كنند.
تحقيقات اوليه با حضور قاضي رسولي ـ بازپرس كيشك قتل پايتخت ـ نشان داد که دختر جوان به نام «مهسا» 24 ساله با ضربات متعدد چاقو توسط همدانشگاهياش به نام «كوشا» از پاي درآمده و مرضيه ـ دوست مهسا ـ نيز با زخمي شدن هر دو دست دچار خونريزي شديد شده که به بيمارستان انتقال يافته است.
عامل جنايت چه كسي بود؟
«كوشا پارسا»، دانشجوي سال چهارم رشته ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي، از چهار سال قبل به «مهسا امينفروغي» علاقه پيدا كرده بود اما ادعا ميكرد كه «مهسا» توجهي به او نميكرده و به همين دليل کينه او را به دل گرفته است.
او كه زادهي كرمانشاه بود، در كرج سكونت داشت و برآمده از خانوادهاي فرهنگي و تحصيلكرده بود كه توانسته بود با رتبهاي عالي در دانشگاه علامه مشغول به تحصيل شود.
كوشا در بازجوييهاي ابتدايي گفت: اصلا با مهسا دوست نبودم. از همان روزهاي نخست دانشگاه، او را ديدم و از او خوشم آمد. هربار جلو رفتم قاطعانه «نه» گفت و مرا طرد کرد. با اينكه هيچگاه به من ابراز علاقه نکرده بود اما همه ذهن و وجودم را تسخير کرده بود.حدود دو سال قبل متوجه شدم ما تناسبي با هم نداريم اما با اين حال «نه» گفتنهاي او برايم کابوس شده بود و کينه به دل داشتم. مهسا دختر بسيار پاکي بود و او را با هيچ پسري نديده بودم. چند روز قبل از حادثه تصميم به قتل مهسا مقتول گرفتم. روز حادثه وقتي او به همراه يکي از دوستانش از دانشگاه بيرون رفت، براي آنکه شناسايي نشوم، صورتم را با پارچه پوشاندم و روي پل عابر پياده به آنها حمله كردم.
يکي از استادان «كوشا» درباره او ميگويد: وقتي از موضوع با خبر شدم باورم نميشد کوشا دست به چنين کاري زده باشد. اگر چه او پسر مغروري بود و از رفتارش در کلاسهاي درس ميشد فهميد که شخصيت خاصي دارد اما در اين چند سال هيچگونه رفتار غيراخلاقي و مورد انضباطي از او ديده نشده بود و در کل دانشجوي دردسرسازي نبود. نميدانم چرا و چگونه اين حادثه رخ داد. آنچه مسلم است بايد گذشته اين فرد بهخصوص دوران کودکي، نوجواني و محيطي که در آن رشد کرده را به دقت تحت بررسي کارشناسانه قرار داد تا علت اصلي چنين جنايتي مشخص شود.
مشروح محاكمه «كوشا» در دادگاه كيفري استان تهران
متهم جنايت در پل مديريت ساعت 11 روز چهارشنبه 5 مردادماه در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي نورالله عزيزمحمدي و مستشاران بدون حضور اولياي دم پاي ميز محاكمه رفت.
در ابتداي اين جلسه، نماينده دادستان ضمن قرائت کيفرخواست صادره، اتهامات كوشا را مباشرت در قتل عمدي مهسا و مباشرت در جرح عمدي مرضيه عنوان كرد و گفت: با توجه به مدارک و اسناد موجود در پرونده مانند گزارش اوليه مرجع انتظامي، کشف آلات قتاله، گزارش بازپرس ويژه قتل و تيم بررسي صحنه جرم، نظريه پزشکي قانوني مبني بر صحت و سلامت عقل متهم در زمان حادثه، اظهارات شهود، شکايت اوليايدم، بازسازي صحنه قتل و اقارير صريح متهم، بزه انتسابي به وي محرز است و خواستار اشد مجازات براي وي هستم.
در ادامه جلسه و پس از تقاضاي قصاص توسط وكلاي اولياي دم، «مرضيه.م» دوست مقتول که در صحنه قتل حضور داشت و توسط قاتل مجروح شده بود، در جايگاه قرار گرفت و اظهار كرد: دو سال قبل، بعد از برگزاري يکي از امتحانات به همراه مهسا به اتاق استاد رفتيم تا درباره امتحان و سخت بودن آن صحبت کنيم. کوشا هم آنجا بود. مهسا دو هفته بعد به من گفت كه کوشا چند بار به او پيشنهاد دوستي داده است. يک بار هم کوشا به مهسا شماره تلفنش را داده بود تا با او تماس بگيرد.
وي با بيان اينکه کوشا يک بار هم از من خواست تا براي اين دوستي وساطت کنم، ادامه داد: به کوشا گفتم فکر مهسا را از سرت بيرون کن چون مهسا بعد از تحصيلات از ايران خارج ميشود.
مرضيه ادامه داد: اين موضوع گذشت و تا روز حادثه ديگر اتفاق خاصي نيفتاد. ارتباط خاصي هم بين ما و کوشا نبود. روز حادثه به همراه مهسا روي پل عابر پياده بوديم که مهسا جلوتر از من قرار گرفت. در يک لحظه مردي نقابدار از کنار من عبور کرد و به سرعت مهسا را به نرده پل چسباند و شروع به ضربه زدن کرد. اول فکر ميکردم او را با مشت ميزند اما وقتي مهسا روي زمين افتاد، خون از بدنش جاري شد و آن موقع فهميدم ضربات را با چاقو زده است.
وي افزود: وقتي پارچه از چهره او افتاد ديدم که کوشا، همکلاسي خودمان است. با داد و فرياد مردم را خبر کردم اما کسي جرات نداشت جلو بيايد. کوشا به قدري وحشي شده بود که هرچه قسم دادم و فرياد زدم توجهي نکرد.
مرضيه گفت: حدود دو سال از آخرين باري که کوشا ميخواست با مهسا دوست شود گذشته بود و به قدري انگيزه کوشا براي اين دوستي ضعيف و سطحي به نظر ميآمد که هرگز فکر نميکرديم کار به اينجا کشيده شود. کوشا هيچوقت درخواست ازدواج نداده بود و فقط ميخواست با مهسا دوست شود. او آدمي منزوي بود و در دانشگاه در جمع دانشجويان حاضر نميشد.
پس از اظهارات مرضيه، اولين شاهد حادثه که توانسته بود كوشا را دستگير كند، در جايگاه قرار گرفت و اظهار كرد: زمان حادثه کنار پل بودم که با فريادهاي کمکخواهي يک مرد و زن جوان به آنجا رفتم. ديدم پسري جوان روي سينه يك دختر نشسته و او را با ضربات مشت ميزند اما وقتي دستش بالا آمد ديدم چاقو به دست دارد و از آن خون ميچكد.
وي ادامه داد: يك ميله را از فردي که آنجا بود، گرفتم و به سمت قاتل حمله کردم اما به سرعت از آنجا فرار کرد. او را دنبال کردم و در يک لحظه با ميله محکم به دستش زدم که چاقو روي زمين افتاد. بعد مردم رسيدند و او را گرفتند.
در ادامه اين جلسه، «کوشا» ضمن قبول اتهامات وارده اظهار كرد: از اولين سال ورودم به دانشگاه به مهسا علاقهمند شدم. هميشه اخلاقيات را رعايت ميکردم اما او هميشه به من بياعتنايي ميکرد. اين بيتوجهيها نهتنها باعث كاهش علاقه من به او نشد بلكه بيشتر هم شد. چند روز بعد از اينکه او را در کرج ديدم، به او پيشنهاد دوستي دادم ولي مهسا شروع به اهانت و تمسخر کرد. اين رفتارش را چندبار ديگر هم مرتكب شد و اين باعث عصبانيت من شد.
وي ادامه داد: سعي کردم توهين او را فراموش کنم اما نتوانستم. روز به روز ناراحتيام بيشتر ميشد. چندبار خواستم رفتارش را جبران کنم تا دلم خنك شود اما نشد تا اينکه آخرين روزهاي دانشگاه فرا رسيد و تصميم به انتقام گرفتم.
كوشا گفت: روز حادثه تمام اتفاقات چهار سال قبل را مرور كردم. ميدانستم اتفاق خوبي رخ نخواهد داد اما به هر حال تصميم خود را گرفته بودم. چاقوها را از سالها قبل خريده بودم و يکي از آنها هم يادگاري دوستم بود.
وي افزود: روي پل به سمت مهسا حمله کردم. در همين هنگام مرضيه براي دفاع از او پيش آمد و پارچه را از روي صورتم کشيد. به او هشدار دادم برود اما نرفت. نفهميدم او را چگونه زدم. ابتدا تصور ميکردم فقط دو يا سه ضربه به مهسا زدهام اما در کلانتري به من گفتند حدود بيش از 20 ضربه به او زدهام.
کوشا درباره وضعيت خود در خانواده نيز گفت: خانواده من هميشه عصباني بود و هميشه بين والدين و خواهر و برادرم نزاع و اختلاف وجود داشت. من هم هميشه عصباني بودم و افسردگي و اضطراب داشتم. وقتي در يک جمع حضور پيدا ميكردم دچار اضطراب ميشدم و حتي روانپزشک به من دارو داد اما نتيجهبخش نبود.
کوشا در بيان آخرين دفاعيات خود گفت: آن قدر رفتار خانواده مهسا با من خوب بود كه باعث شد بيش از پيش از کاري که کردهام شرمنده و پشيمان شوم. آنها بايد به حقي كه دارند برسند. از خانواده خود و جامعه عذرخواهي ميکنم.
بعد از اظهارات متهم، قاضي عزيزمحمدي ختم جلسه را اعلام و بعد از مشورت با مستشاران دادگاه، متهم را به قصاص نفس در ملاءعام محکوم کرد.
اجراي حكم و حواشي آن
به گزارش ايسنا، پس از تعيين روز سهشنبه ـ 22 شهريورماه ـ براي اجراي حكم قصاص، از 24 ساعت پيش از برگزاري مراسم اجرا، «كوشا» به قرنطينه رفت. از ساعات ابتدايي بامداد سهشنبه، مسيرهاي منتهي به پل مديريت تحت تدابير ترافيكي ماموران راهنمايي و رانندگي قرار گرفت و با توجه به اينكه محوطه خاكي جنب دانشگاه امام صادق (ع) محل برگزاري مراسم اعدام بود، جمعي از مردم از حدود ساعت 4 بامداد در اين محل حضور يافتند و منطقه تحت تدابير امنيتي و انتظامي ناجا قرار گرفت.
ساعت 5 و 53 دقيقه، سه مامور نقابدار وارد محوطه شدند و ضمن بررسي داربست برپا شده براي اجراي حكم، طناب دار را بستند.
ساعت 6 و 4 دقيقه، كوشا سوار بر يك دستگاه خودروي مخصوص حمل محكومان متعلق به اداره آگاهي با اسكورت به محل اجرا منتقل و چند دقيقه پس از قرائت آياتي از قرآن كريم (آيات مربوط به قصاص)، توسط ماموران از خودرو پياده شد.
او كه دستبند و پابند داشت، با آرامش كامل و با سري تراشيده در مقابل دوربين دو بار گفت: پشيمانم. اين تنها كلامي بود كه از زبان او شنيده شد.
ساعت 6 و 16 دقيقه پس از آنكه كوشا در كمال خونسردي از پلكان داربست با كمك دو مامور نقابدار روي كفه چوبي متحرك مخصوص اعدام قرار گرفت، طناب سبزرنگ دار به دور گردنش سفت شد و در همين حين، معاون دادستان تهران اقدام به قرائت حكم كرد.
در تمام طول اين مدت، نه «كوشا» التماس كرد و نه صدايي از جمعيت شنيده شد. فقط به نظر ميرسيد كه اين محكوم زير لب چيزي زمزمه ميكند.
راس ساعت 6 و 17 و در حالي كه ثانيهها براي «كوشا» به سختي ميگذشت، در ميان نور فلاش دوربين عكاسان و سكوت خبرنگاران حاضر در صحنه، ناگهان تخته چوبي از زير پاي «كوشا» كشيده شد و قطار زندگي او در پل مديريت به ايستگاه آخر رسيد.
تا حدود 6 دقيقه پس از اجراي حكم، همچنان ميشد تكانهاي دست و پاي «كوشا» را مشاهده كرد كه حاكي از سخت جان دادن او بود. ساعت 6 و 31 دقيقه، دستبند و پابند از جسد «كوشا» باز شد و پزشك كشيك قانوني ضمن معاينه جسد، مرگ او را تاييد كرد.
نهايتا ساعت 6 و 45 دقيقه با پاره كردن طناب، جسد «كوشا» داخل كاور قرار گرفت و با آمبولانس پزشكي قانوني به بيرون انتقال يافت.
تماشاچيان اعدام چه گفتند؟
اجراي حكم در ملاءعام يعني اصرار به ديدن مرگ مجرم با انگيزه عبرت گرفتن و بازدارندگي. اين مراسم نيز تماشاچياني نزديك به هزار نفر داشت كه با فاصله چند متر از محل اجراي حكم نظارهگر صحنه بودند و عدهاي ديگر هم كه از بالاي پشتبام يا بالكن منازل خود، اصرار داشتند مرگ «كوشا» را ببينند.
در بين جمعيت از گروههاي سني متفاوت و قشرهاي مختلف حضور داشتند. زني بچه خود را كه كمتر از دو سال سن داشت براي ديدن صحنه اجراي حكم با خود به همراه آورده بود. حاضران در گروههايي دو يا چند نفره مشغول صحبت و ارائه تحليل بودند. از صحبتهاي بعضي افراد ميشد فهميد كه در صحنه اجراي حكم عامل جنايت سعادتآباد هم حضور داشتهاند؛ آنان دو جنايت رخ داده در «پل مديريت» و «سعادتآباد» و همچنين فضاي صحنه اجراي حكم اين دو جنايت را با هم مقايسه ميكردند.
چند پسر و دختر جوان كه بعضا خانوادههايشان هم در آنجا حضور داشتند، مشغول گفتوگو و شوخي بودند. از آنان نحوه مطلع شدن از زمان اجراي حكم و اينكه چرا براي ديدن اين صحنه آمدند را پرسيديم. گفتند از طريق تماس تلفني يكي از دوستانشان مطلع شدهاند. پرسيديم منتظر اجراي حكم هستيد؟ دختر با حالتي اميدوارانه گفت: «احتمالا رضايت ميدهند. نه! حتما رضايت ميدهند.»
يكي از پسرها گفت: «نه، چرا بايد رضايت بدهند؟» دختر در پاسخ به او گفت: «تو آمدهاي اينجا مردن يك نفر ديگر را ببيني يا خوشحالي يك خانواده را؟»
در گوشهاي ديگر چند پسر جوان از زبان پدر محكوم صحبت ميكردند كه چه حالي خواهد داشت. يكي از پسرها به جرثقيل حاضر در صحنه اشاره كرد و از دوستش خواست كه تصور كند اگر راننده جرثقيل بود چطور ميتوانست با زدن دكمه يا تكان دادن يك شاسي طناب آويخته به گردن متهم را بالا بكشد.
بعضي افراد نيز كه يكديگر را نميشناختند و تنها سبب آشناييشان حضور در صحنه به دار آويخته شدن كوشا بود، مشغول صحبت با يكديگر بودند. عدهاي معتقد بودند كه كوشا به خاطر جنايت فجيعي كه انجام داده مستحق اعدام است و برخي هم ميگفتند نبايد او را اعدام كنند.
پس از ورود متهم به صحنه اجرا، دختر بچهاي هفت هشت ساله با كنار زدن جمعيت سعي ميكرد خود را به رديف اول برساند تا ببيند مردم دارند به چه نگاه ميكنند. زن ميانسالي به او گفت تو نبايد نگاه كني، براي تو بد است. ميخواهند يك نفر را بكشند.
پس از سكوت ناگهاني جمعيت حاضر و اجراي حكم، بعضي از مردم با ديدن صحنه اعدام روي خود را برگرداندند و برخي به زمين نشستند. بعد از چند دقيقه سكوت سنگين مردم شكسته شد. چند مرد و زن ميانسال مشغول صحبت بودند. زن ميانسالي گفت: «اين پسر، دختر بيگناهي را كشت و حالا خودش كشته شد. چرا بايد اين كار را ميكرد؟ چرا در سعادتآباد پسري به آن وضعيت كشته شد يا اصلا روحالله داداشي چه كرد كه كشته شد؟»
در گوشه ديگر زن جواني مشغول صحبت كردن بود. انگيزه او براي تماشاي صحنه اعدام را جويا شديم كه گفت: «من آمدهام جان كندن اين فرد را ببينم. اصلا ساعتم را كوك كرده بودم كه خواب نمانم. شوهر و بچه دو سالهام هم الان خوابيدهاند و با همسايههايم براي ديدن صحنه اعدام به اينجا آمدهايم. اين بايد درس عبرتي باشد براي ديگران تا چاقو و قمه نگيرند و راحت در خيابان راه بروند و يك دختر بيگناه را به قتل برسانند.»
از مرد جواني علت آمدنش به صحنه اعدام را پرسيديم كه گفت: «اتفاقي از اين مسير عبور ميكردم كه متوجه حضور جمعيت و پليس شدم وگرنه براي ديدن اين صحنه نميآمدم.» نظر او را در مورد اجراي حكم اعدام پرسيديم. او گفت: «من و شما نميتوانيم بگوييم اعدام خوب است يا بد. ما بايد در جايگاه صاحب حق قرار بگيريم تا بتوانيم در اينباره قضاوت كنيم.»
چند جوان نيز علت حضورشان را در محل اجرا اينگونه روايت كردند: «قرار بود با هم برويم كلهپاچه بخوريم. بين راه ديديم اينجا شلوغ است. جلوتر كه آمديم متوجه شديم ميخواهند كسي را اعدام كنند.»
اين برشي كوتاه از آخرين فصل دفتر زندگي جواني بود كه طاقت «نه» شنيدن نداشت و آرزوهاي خود را در كنار روياهاي دختر مورد علاقهاش حوالي پل مديريت دفن كرد.
اینو نفهمیدم یعنی چی؟ ولی حالا درکل آیا قصاص تنها راه حله؟ آیا نباید ریشه یابی بشه؟ جامعه ی ما توی روابط بین زن و مرد خیلی بیماره چون همیشه مخفی شده و تنها روش مدون ارتباط زن و مرد ازدواج بوده.
من دیشب تو سایت دیگه خواندم .عکسش هم بود .جگرم اتش گرفت بیچاره پدر ومادرش الان چه میکشن . تسلیت به خانواده دختر وبه خانواده این جوان که به خاطر هیچی جوانیش زیر خاک برد
دلشاد
کوشا عامل قتل مهسا دختر جوان دانشجو در پل مدیریت سحرگاه مکافات عمل خود را با طناب دار چشید.این دومین پرونده بعد از حادثه میدان کاج بود که افکار جامعه را به خود جلب کرد و البته احساسات عمومی را جریحه دار.
عصر چهارشنبه 15 تیرماه امسال حادثهای در پل مدیریت رخ داد که دانشجوی جوانی که 4 سال در رشته ادبیات درس خوانده بود بعد از 4 سال جواب منفی شنیدن از دختر مورد علاقه خود برای ازدواج تصمیم به قتل او گرفت.
کوشا (متهم به قتل)، بعد از اینکه مطمئن شد مهسا مانند 4 سال گذشته به پیشنهادهای او برای ازدواج توجهی نکرد در وحشتناکترین حالت ممکن به سمت مهسا و دوست او حمله کرد و روی پل عابر پیاده و باز هم مقابل چشمان حیرتزده و البته سرد بسیاری از شهروندان بعد از اینکه دوست مهسا را با ضربات چاقو از صحنه خارج کرد، روی بدن مهسا نشست و بیمهابا ضربات کشندهای را به سر و گردن او وارد کرد.
کوشا با پارچهای که روی صورت خود بسته بود، قصد داشت بعد از اجرای نقشه خود، از محل حادثه بگریزد اما این کارش با موفقیت همراه نبود و دقایقی بعد از اینکه با مردم حاضر در صحنه درگیر بود، توسط آنها دستگیر و تحویل مأموران پلیس داده شد.
باز هم پروندهای جنجالی پیشروی پلیس و دستگاه قضایی
گویا قرار است در شهر تهران هرازگاهی حادثهای ناگوار و فجیع اعم از قتل و تجاوز رخ دهد و به دنبال آن دستگاههای قضایی و انتظامی و برخی اوقات امنیتی، وارد عمل میشوند تا اقتدار خود را در انجام وظایف نشان دهند.
درباره پرونده قتل در "پل مدیریت" هم همین موضوع تکرار شد و چند روز بعد وقوع حادثه، محسنی اژهای،سخنگوی قوهقضاییه اعلام کرد که این پرونده به علت حساسیتهایی که دارد خارج از نوبت و به طور ویژه رسیدگی خواهد شد.
تمام مراحل مقدماتی رسیدگی به پرونده از جمله اخذ اعترافات متهم، اظهارات شاهدان حادثه و دوست مقتول، شکایت اولیایدم و صدور کیفرخواست به سرعت انجام و پرونده به دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد.
عزیزمحمدی؛ قاضی پروندههای تاریخی به این پرونده رسیدگی میکند
محسن افتخاری سرپرست دادگاههای کیفری استان تهران در گفتوگو با خبرنگار فارس تاریخ رسیدگی به این پرونده را 5 مردادماه و شعبه آن را 71 معرفی کرد.
شعبهای که رئیس آن قاضی عزیزمحمدی است و تاکنون پروندههایی تاریخی مانند شهلا جاهد، قاتل سریالی دختران و زنان کرج، پرونده سعادتآباد و دو پرونده معروف اسیدپاشی مانند آمنه بهرامی را در سابقه خود دارد.
5 مرداد 90؛ آغاز جلسه محاکمه کوشا و غیبت خانواده مهسا
ساعت 11 صبح روز چهارشنبه 5 مرداد امسال جلسه محاکمه علنی کوشا در تالار امام خمینی (ره) دادگاههای کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی برگزار شد و نکته قابل تأمل عدم حضور والدین مهسا در دادگاه بود که به گفته وکلای آنها، به علت تألمات روحی شدید حاضر به شرکت در جلسه محاکمه نشده بودند.
روایت تلخ حادثه از زبان آخرین همراه مهسا
بعد از قرائت کیفرخواست صادره علیه متهم توسط ذبیحزاده نماینده دادستان، دوست مهسا که در آخرین لحظات زندگی همراه او بود در جایگاه قرار گرفت و در تشریح حادثه گفت: 2 سال قبل بعد از یک امتحان، به همراه مهسا به اتاق استاد رفتیم تا درباره امتحان و سخت بودن آن صحبت کنیم که کوشا هم آنجا بود. مهسا دو هفته بعد به من گفت، کوشا چندبار به او درخواست دوستی داده است. یک بار هم کوشا به مهسا شماره تلفن داده بود تا با او تماس برقرار کند.
وی با بیان اینکه کوشا یک بار هم از من خواست تا برای این دوستی وساطت کنم ادامه داد: به کوشا گفتم فکر مهسا را از سرت بیرون کن، چون مهسا بعد از تحصیلات از ایران خارج میشود. این موضوع گذشت و تا روز حادثه دیگر اتفاق خاصی نیافتاد و ارتباط خاصی بین ما و کوشا نبود. روز حادثه به همراه مهسا روی پل عابرپیاده بودیم که مهسا جلوتر از من قرار گرفت. در یک لحظه مردی از کنار عبور کرد و به سرعت مهسا را به نرده پل چسباند و شروع به ضربه زدن کرد. اول فکر میکردم او را با مشت میزند اما وقتی مهسا روی زمین افتاد، خون از بدنش جاری شد.
وی گفت: پارچه از چهره او افتاد و دیدم که کوشا، همکلاسی خودمان است که مهسا را بیمحابا میزند.با فریاد مردم را خبر کردم اما کسی جرأت نمیکرد جلو بیاید. کوشا به قدری وحشی شده بود که هرچه قسم دادم و فریاد زدم توجهی نکرد.
مرضیه در ادامه اظهارات خود گفت: حدود 2 سال از آخرین باری که کوشا تصمیم داشت با مهسا ارتباط قرار کند گذشته بود و به قدری انگیزه کوشا برای این دوستی ضعیف و سطحی بود که فکر نمیکردیم کار به اینجا کشیده شود. کوشا به هیچ وجه درخواست ازدواج نداده بود و فقط میخواست با مهسا دوست شود. او آدمی گوشهگیر بود و در دانشگاه در جمع دانشجویان حاضر نمیشد.
خودروی گشت پلیس در صحنه حادثه بود اما به سرعت آنجا را ترک کرد
در ادامه جلسه محاکمه، یکی از شاهدان حادثه که بعد از تعقیب و گریز توانسته بود کوشا را دستگیر کند، درباره حضور خودروی گشت پلیس در صحنه حادثه گفت: همه شاهدان و حاضران در صحنه دیدند که یک خودروی گشت پلیس در محل بود اما به سرعت از آنجا رفت.
شاهد دیگری که مردی میانسال بود، در این باره گفت: یک خودروی پلیس در صحنه حضور داشت اما با دیدن صحنه به سرعت آنجا را ترک کرد؛ آنها حادثه را دیدند و رفتند. همه شاهدان برگهای را مبنی بر اینکه خودروی گشت پلیس صحنه را ترک کرده است امضا کردند اما گویا این برگه در پرونده موجود نیست.
مهسا جلوی چشم تمام مردمی فوت کرد که مشغول فیلمبرداری بودند
در ادامه جلسه، دومین شاهد حادثه در جایگاه قرار گرفت و گفت: با طولانی شدن صدایی که از بالای پل میآمد، خودم را به آنجا رساندم و دیدم متهم با حالتی وحشیانه با دو چاقو به دو طرف بدن دختر جوان ضربه میزد. با کمک یکی از شاهدان و یک مأمور آتشنشانی که آنجا بود و بعد از فرار کردن متهم، مهسا را به پایین پل عابر پیاده آوردیم. حدود 100 نفر در حال فیلمبرداری بودند و مهسا جلوی چشم آنها تلف شد.
کوشا: بیتوجهی مهسا، روز به روز مرا عصبانیتر میکرد
وقتی نوبت به کوشا، متهم پرونده رسید با قدمهایی لرزان و سینهای که ضربان شدید قلب از آن مشخص بود به سما جایگاه رفت و با بیان اینکه اتهامات را قبول دارد، گفت: از اولین سالی که وارد دانشگاه شدم، به مهسا علاقهمند شدم. تمام موازین اخلاقی را رعایت کردم اما او همیشه به من بیاعتنایی میکرد. با این بیتوجهیها علاقه من به او کمتر که نشد بیشتر هم شد. چند روز بعد از اینکه او را در کرج و در محل خودمان دیدم، به او پیشنهاد دوستی دادم ولی مهسا با اهانت و تمسخر با من برخورد کرد و این رفتار او چندبار تکرار و موجب عصبانیت من شد. گویا مهسا مدتی قبل در همان محل زندگی میکرده است.
وی ادامه داد: سعی کردم این اهانت او را فراموش کنم اما نمیتوانستم و روز به روز ناراحتی من بیشتر میشد. چندبار خواستم حداقل به صورت شفاهی رفتار او را جبران کنم تا آرام شوم اما نشد تا اینکه آخرین روزهای ترم دانشگاه فرا رسید و عصبانیت من به خاطر تمسخر مهسا بیشتر شده بود. اهالی محل نیز مرا به خاطر حرفهای مهسا مسخره میکردند.
تمام 4 سال بیاعتنایی مهسا جلوی چشمم بود تا تصمیم به تلافی کردن گرفتم
کوشا گفت: تصمیم به تلافی کردن گرفته بودم؛ روز آخر، تمام اتفاقات 4 سال گذشته جلوی چشم آمد. میدانستم اتفاق شومی خواهد افتاد و خواستم نروم اما نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. چاقوها را از سالها قبل خریده بودم و یکی از آنها هم یادگاری دوستم بود.
وی ادامه داد: اصلا توانایی فکر کردن نداشتم و روی پل عابرپیاده به سمت مهسا حمله کردم. در همین حین مرضیه برای دفاع از او جلو آمد و پارچه را از روی صورتم کشید. به او گفتم برو اما نرفت و متوجه نشدم چگون او را زدم. ابتدا تصور میکردم فقط دو یا سه ضربه به مهسا زدهام اما در کلانتری به من گفتند حدود 30 ضربه به او زدهام.
کوشا گفت: در حال فرار بودم که شاهد اول دنبال من بود. قصد فرار داشتم اما مطمئن بودم که دیر یا زود دستگیر خواهم شد به همین دلیل خودم ایستادم تا اینکه مردم رسیدند و با چوب و سنگ مرا به قدری زدند که بیهوش شدم.
وی در پاسخ به این سوال که چرا به خود اجازه دادی نتیجه عشقی یک طرفه را به اینجا بکشانی گفت: خیلی سعی کردم بعد از آن قضیه مهسا را از ذهن خود دور کنم اما نمیتوانستم.
متهم درباره اینکه جواب مهسا به درخواستهایت برای رابطه دوستانه چه بود، اظهار داشت: مهسا خیلی صریح و فوری به من جواب منفی میداد و درخواستم را رد میکرد. میخواستم موضوع را به خانواده مهسا بگویم اما وقتی دیدم مهسا به من بیاحترامی میکند، با خودم گفتم اگر به خانوادهاش بگویم خودم را سبک کردهام.
کوشا همچنین اظهارات قبلی خود مبنی بر اینکه مهسا را به خاطر مهدورالدم بودن به قتل رسانده، پس گرفت و مدعی شد آن ادعاها دروغ بوده است.
مرضیه، دوست مهسا ادعاهای کوشا مبنی بر اینکه مهسا برای تحقیق به کرج میرفته و قبلا آنجا زندگی میکرده را کذب خواند و گفت: مهسا به هیچ وجه در کرج زندگی نکرده و برای تحقیق هم به کرج نرفت.
در خانوادهای همیشه عصبانی بزرگ شدم
کوشا درباره وضعیت خود در خانواده گفت: خانواده من همیشه عصبانی بود و همیشه بین والدین و خواهر و برادرم اختلاف و درگیری بود. من همیشه عصبانی بودم و افسردگی و اضطراب داشتم. در یک جمع که قرار میگرفتم دچار اضطراب میشدم و حتی روانپزشک به من دارو داد ولی نتیجه نداد.
وی درباره تحصیلات اعضای خانواده خود گفت: پدر و مادرم کارمندان بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی بودند و خواهرم هم دارای مدرک فوق لیسانس است. امیدوارم کسی در موقعیت من قرار نگیرد چون انسانی خشمگین، افسرده و منزوی بار آمدهام.
کوشا در بیان آخرین دفاعیات خود گفت: خانواده مهسا رفتاری کاملا شایسته با من داشتند و این رفتار آنها مرا بیش از پیش از کاری که کردهام شرمنده و پشیمان کرد. آنها حقی دارند که باید به آن برسند. من شرمنده و پشیمان هستم و از خانواده خود و جامعه عذرخواهی میکنم.
حکم صادر شد؛ قصاص در ملأعام و محل جنایت
با توجه به حساسیت موضوع، بعد از اعلام ختم جلسه، قاضی عزیزمحمدی و مستشاران دادگاه وارد شور شدند و در نهایت کوشا به قصاص در ملأعام و همان محل جنایت محکوم شد.
12 شهریور 90؛ تأیید حکم قصاص در دیوان عالی کشور
بعد از صدور حکم در دادگاه کیفری استان تهران، پرونده برای اعلامنظر به دیوان عالی کشور ارجاع شد که در تاریخ 12 شهریورماه، حکم صادره از سوی قضات دیوان عالی کشور تأیید شد و دور روز بعد به واحد اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران رفت.
درخواست عفو خانواده قاتل
روزنامه هفت صبح می نویسد که بعد ار صدور حکم خانواده کوشا در تماسی با محمد محمودی زاده وکیل خانواده امین فروغی درخواست واسطه شدن برای بخشش را خواستار شدند خانواده مجرم 23 ساله ظهر یکشنبه با خانواده مقتول تماش گرفته بودند و با اصرار خواهان گرفتن رضایت بودند . که موفق نمی شوندمهدی امین فروغی پدر مقتول می گوید که هیچ کینه شخصی نسبت به کوشا ندارد و عدم رضایت مربوط به خصومت نیست .
او می گوید برای این که بتواند به یک تصمیم منطقی برسد نزدیک به دو ماه با چند مشاور و حقوقدان مشورت کرده و به این نتیجه رسیده است که به تنهایی تصمصم گیرنده این پرونده نیست و افکار عمومی هم در این تصمیم گیری نقش دارند و او نمی خواهد در مقابل مردم مورد سئوال قرار گیرد او می گوید من با کینه خواستار قصاص نبوده ام و این شرایط جامعه بود که این خواسته را پدید آورد .
ابلاغ زمان اجرای حکم به وکیل اولیایدم
آریا آغاسی، وکیل مدافع اولیایدم روز گذشته گفت: امروز به دادسرای امور جنایی تهران رفتم و مشخص شد که روز بعد و در محل وقوع جنایت، حکم اجرا خواهد شد.
سرانجام سحرگاه امروز، کوشا عامل قتل در "پل مدیریت" در محل وقوع جنایت به دار مجازات آویخته شد تا پروندهای دیگر از جنایات پایتخت بسته شود.
تفاضل دیه کوشا به حساب خانواده اش واریز می شود
خانواده مقتول با توجه به قانون موظف به پرداخت تفاضل دیه بودند اما این موضوع با نامه وکلای پرونده به قوه قضاییه مورد بررسی قرار گرفت و دستور پرداخت دیه از صندوق دادگستری صادر شد در حال حاضر حکم پرداخت دیه ارز سوی دادگستری صادر شده و تفاضل دیه کوشا به حساب خانواده اش ریخته خواهد شد .
فرصتسوزی کارشناسان و دستگاه قضایی
اما نکتهای که در این میان مغفول ماند عدم استفاده صحیح کارشناسان جامعهشناسی، روانشناسی و همچنین مسئولان کاهش آسیبها و پیشگیری از وقوع جرم قوهقضاییه از نوع خاص این پرونده بود.
با توجه به اینکه عامل قتل و مقتول در این پرونده از سطح علمی بالایی برخوردار بودند و خانواده آنها هم از همین لحاظ در سطح تقریبا بالایی بودند، این موضوع حائز اهمیت بود که چطور چنین جوانی با وجود اینکه 4 سال از سوی یک دختر برای برقراری ارتباط جواب منفی میشنود، در نهایت تصمیم به قتل میگیرد.
کارشناسان و مسئولان میتوانستند با گفتوگوهای تخصصی با کوشا و تشریح شخصیت درونی او، ابعاد بیشتری از دلایل بروز این جنایت را واکاوی کنند و از آن برای کاهش آسیبها و پیشگیری از وقوع جرایم اینچنینی استفاده کنند.
جزييات جنايت و حاشيههاي اجراي حكم «كوشا»
تا حدود 6 دقيقه پس از اجراي حكم، همچنان ميشد تكانهاي دست و پاي «كوشا» را مشاهده كرد كه حاكي از سخت جان دادن او بود.
جواني كه علاقه يكسويهاش به دختر همكلاسي جنايتي فجيع را رقم زد، محصول اين عشق نافرجام را با سر سپردن به چوبه دار در ساعت 6 و 17 دقيقه بامداد سهشنبه ـ 22 شهريورماه ـ درو كرد.
ساعت 14:30 بعدازظهر چهارشنبه 15 تيرماه سالجاري افرادي كه از روي يك پل عابر پياده در حوالي پل مديريت عبور ميكردند، ديدند كه پسري جوان در حالي كه نقاب به صورت داشت، به دو دختر جوان حمله کرد و يكي از آنان را هدف ضربات چاقو قرار داد. سپس روي شکم اين دختر نشست و بيمحابا ضرباتي متعدد به ناحيه سينه، پهلو و گردنش وارد کرد.
رهگذران در حالي که از ترس شوكه شده بودند، همزمان با خاموش شدن ضجههاي دختر جوان، مرد نقابدار را كه قصد داشت با دستاني خونآلود خود را به موتورسيکلتي در پايين پل برساند، در محاصره خود درآوردند و نهايتا پسر جوان تسليم شد.
كمتر از 15 دقيقه بعد و درپي تماس با مركز فوريتهاي پليسي 110 خودروي پليس از کلانتري 145 ونک و اورژانس، خود را به محل حادثه رساندند و ماموران موفق شدند پسر جوان را که ديگر نقابي به صورت نداشت و همچنان با هراس فراوان مترصد فرصتي براي فرار بود، دستگير كنند.
تحقيقات اوليه با حضور قاضي رسولي ـ بازپرس كيشك قتل پايتخت ـ نشان داد که دختر جوان به نام «مهسا» 24 ساله با ضربات متعدد چاقو توسط همدانشگاهياش به نام «كوشا» از پاي درآمده و مرضيه ـ دوست مهسا ـ نيز با زخمي شدن هر دو دست دچار خونريزي شديد شده که به بيمارستان انتقال يافته است.
عامل جنايت چه كسي بود؟
«كوشا پارسا»، دانشجوي سال چهارم رشته ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي، از چهار سال قبل به «مهسا امينفروغي» علاقه پيدا كرده بود اما ادعا ميكرد كه «مهسا» توجهي به او نميكرده و به همين دليل کينه او را به دل گرفته است.
او كه زادهي كرمانشاه بود، در كرج سكونت داشت و برآمده از خانوادهاي فرهنگي و تحصيلكرده بود كه توانسته بود با رتبهاي عالي در دانشگاه علامه مشغول به تحصيل شود.
كوشا در بازجوييهاي ابتدايي گفت: اصلا با مهسا دوست نبودم. از همان روزهاي نخست دانشگاه، او را ديدم و از او خوشم آمد. هربار جلو رفتم قاطعانه «نه» گفت و مرا طرد کرد. با اينكه هيچگاه به من ابراز علاقه نکرده بود اما همه ذهن و وجودم را تسخير کرده بود.حدود دو سال قبل متوجه شدم ما تناسبي با هم نداريم اما با اين حال «نه» گفتنهاي او برايم کابوس شده بود و کينه به دل داشتم. مهسا دختر بسيار پاکي بود و او را با هيچ پسري نديده بودم. چند روز قبل از حادثه تصميم به قتل مهسا مقتول گرفتم. روز حادثه وقتي او به همراه يکي از دوستانش از دانشگاه بيرون رفت، براي آنکه شناسايي نشوم، صورتم را با پارچه پوشاندم و روي پل عابر پياده به آنها حمله كردم.
يکي از استادان «كوشا» درباره او ميگويد: وقتي از موضوع با خبر شدم باورم نميشد کوشا دست به چنين کاري زده باشد. اگر چه او پسر مغروري بود و از رفتارش در کلاسهاي درس ميشد فهميد که شخصيت خاصي دارد اما در اين چند سال هيچگونه رفتار غيراخلاقي و مورد انضباطي از او ديده نشده بود و در کل دانشجوي دردسرسازي نبود. نميدانم چرا و چگونه اين حادثه رخ داد. آنچه مسلم است بايد گذشته اين فرد بهخصوص دوران کودکي، نوجواني و محيطي که در آن رشد کرده را به دقت تحت بررسي کارشناسانه قرار داد تا علت اصلي چنين جنايتي مشخص شود.
مشروح محاكمه «كوشا» در دادگاه كيفري استان تهران
متهم جنايت در پل مديريت ساعت 11 روز چهارشنبه 5 مردادماه در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي نورالله عزيزمحمدي و مستشاران بدون حضور اولياي دم پاي ميز محاكمه رفت.
در ابتداي اين جلسه، نماينده دادستان ضمن قرائت کيفرخواست صادره، اتهامات كوشا را مباشرت در قتل عمدي مهسا و مباشرت در جرح عمدي مرضيه عنوان كرد و گفت: با توجه به مدارک و اسناد موجود در پرونده مانند گزارش اوليه مرجع انتظامي، کشف آلات قتاله، گزارش بازپرس ويژه قتل و تيم بررسي صحنه جرم، نظريه پزشکي قانوني مبني بر صحت و سلامت عقل متهم در زمان حادثه، اظهارات شهود، شکايت اوليايدم، بازسازي صحنه قتل و اقارير صريح متهم، بزه انتسابي به وي محرز است و خواستار اشد مجازات براي وي هستم.
در ادامه جلسه و پس از تقاضاي قصاص توسط وكلاي اولياي دم، «مرضيه.م» دوست مقتول که در صحنه قتل حضور داشت و توسط قاتل مجروح شده بود، در جايگاه قرار گرفت و اظهار كرد: دو سال قبل، بعد از برگزاري يکي از امتحانات به همراه مهسا به اتاق استاد رفتيم تا درباره امتحان و سخت بودن آن صحبت کنيم. کوشا هم آنجا بود. مهسا دو هفته بعد به من گفت كه کوشا چند بار به او پيشنهاد دوستي داده است. يک بار هم کوشا به مهسا شماره تلفنش را داده بود تا با او تماس بگيرد.
وي با بيان اينکه کوشا يک بار هم از من خواست تا براي اين دوستي وساطت کنم، ادامه داد: به کوشا گفتم فکر مهسا را از سرت بيرون کن چون مهسا بعد از تحصيلات از ايران خارج ميشود.
مرضيه ادامه داد: اين موضوع گذشت و تا روز حادثه ديگر اتفاق خاصي نيفتاد. ارتباط خاصي هم بين ما و کوشا نبود. روز حادثه به همراه مهسا روي پل عابر پياده بوديم که مهسا جلوتر از من قرار گرفت. در يک لحظه مردي نقابدار از کنار من عبور کرد و به سرعت مهسا را به نرده پل چسباند و شروع به ضربه زدن کرد. اول فکر ميکردم او را با مشت ميزند اما وقتي مهسا روي زمين افتاد، خون از بدنش جاري شد و آن موقع فهميدم ضربات را با چاقو زده است.
وي افزود: وقتي پارچه از چهره او افتاد ديدم که کوشا، همکلاسي خودمان است. با داد و فرياد مردم را خبر کردم اما کسي جرات نداشت جلو بيايد. کوشا به قدري وحشي شده بود که هرچه قسم دادم و فرياد زدم توجهي نکرد.
مرضيه گفت: حدود دو سال از آخرين باري که کوشا ميخواست با مهسا دوست شود گذشته بود و به قدري انگيزه کوشا براي اين دوستي ضعيف و سطحي به نظر ميآمد که هرگز فکر نميکرديم کار به اينجا کشيده شود. کوشا هيچوقت درخواست ازدواج نداده بود و فقط ميخواست با مهسا دوست شود. او آدمي منزوي بود و در دانشگاه در جمع دانشجويان حاضر نميشد.
پس از اظهارات مرضيه، اولين شاهد حادثه که توانسته بود كوشا را دستگير كند، در جايگاه قرار گرفت و اظهار كرد: زمان حادثه کنار پل بودم که با فريادهاي کمکخواهي يک مرد و زن جوان به آنجا رفتم. ديدم پسري جوان روي سينه يك دختر نشسته و او را با ضربات مشت ميزند اما وقتي دستش بالا آمد ديدم چاقو به دست دارد و از آن خون ميچكد.
وي ادامه داد: يك ميله را از فردي که آنجا بود، گرفتم و به سمت قاتل حمله کردم اما به سرعت از آنجا فرار کرد. او را دنبال کردم و در يک لحظه با ميله محکم به دستش زدم که چاقو روي زمين افتاد. بعد مردم رسيدند و او را گرفتند.
در ادامه اين جلسه، «کوشا» ضمن قبول اتهامات وارده اظهار كرد: از اولين سال ورودم به دانشگاه به مهسا علاقهمند شدم. هميشه اخلاقيات را رعايت ميکردم اما او هميشه به من بياعتنايي ميکرد. اين بيتوجهيها نهتنها باعث كاهش علاقه من به او نشد بلكه بيشتر هم شد. چند روز بعد از اينکه او را در کرج ديدم، به او پيشنهاد دوستي دادم ولي مهسا شروع به اهانت و تمسخر کرد. اين رفتارش را چندبار ديگر هم مرتكب شد و اين باعث عصبانيت من شد.
وي ادامه داد: سعي کردم توهين او را فراموش کنم اما نتوانستم. روز به روز ناراحتيام بيشتر ميشد. چندبار خواستم رفتارش را جبران کنم تا دلم خنك شود اما نشد تا اينکه آخرين روزهاي دانشگاه فرا رسيد و تصميم به انتقام گرفتم.
كوشا گفت: روز حادثه تمام اتفاقات چهار سال قبل را مرور كردم. ميدانستم اتفاق خوبي رخ نخواهد داد اما به هر حال تصميم خود را گرفته بودم. چاقوها را از سالها قبل خريده بودم و يکي از آنها هم يادگاري دوستم بود.
وي افزود: روي پل به سمت مهسا حمله کردم. در همين هنگام مرضيه براي دفاع از او پيش آمد و پارچه را از روي صورتم کشيد. به او هشدار دادم برود اما نرفت. نفهميدم او را چگونه زدم. ابتدا تصور ميکردم فقط دو يا سه ضربه به مهسا زدهام اما در کلانتري به من گفتند حدود بيش از 20 ضربه به او زدهام.
کوشا درباره وضعيت خود در خانواده نيز گفت: خانواده من هميشه عصباني بود و هميشه بين والدين و خواهر و برادرم نزاع و اختلاف وجود داشت. من هم هميشه عصباني بودم و افسردگي و اضطراب داشتم. وقتي در يک جمع حضور پيدا ميكردم دچار اضطراب ميشدم و حتي روانپزشک به من دارو داد اما نتيجهبخش نبود.
کوشا در بيان آخرين دفاعيات خود گفت: آن قدر رفتار خانواده مهسا با من خوب بود كه باعث شد بيش از پيش از کاري که کردهام شرمنده و پشيمان شوم. آنها بايد به حقي كه دارند برسند. از خانواده خود و جامعه عذرخواهي ميکنم.
بعد از اظهارات متهم، قاضي عزيزمحمدي ختم جلسه را اعلام و بعد از مشورت با مستشاران دادگاه، متهم را به قصاص نفس در ملاءعام محکوم کرد.
اجراي حكم و حواشي آن
به گزارش ايسنا، پس از تعيين روز سهشنبه ـ 22 شهريورماه ـ براي اجراي حكم قصاص، از 24 ساعت پيش از برگزاري مراسم اجرا، «كوشا» به قرنطينه رفت. از ساعات ابتدايي بامداد سهشنبه، مسيرهاي منتهي به پل مديريت تحت تدابير ترافيكي ماموران راهنمايي و رانندگي قرار گرفت و با توجه به اينكه محوطه خاكي جنب دانشگاه امام صادق (ع) محل برگزاري مراسم اعدام بود، جمعي از مردم از حدود ساعت 4 بامداد در اين محل حضور يافتند و منطقه تحت تدابير امنيتي و انتظامي ناجا قرار گرفت.
ساعت 5 و 53 دقيقه، سه مامور نقابدار وارد محوطه شدند و ضمن بررسي داربست برپا شده براي اجراي حكم، طناب دار را بستند.
ساعت 6 و 4 دقيقه، كوشا سوار بر يك دستگاه خودروي مخصوص حمل محكومان متعلق به اداره آگاهي با اسكورت به محل اجرا منتقل و چند دقيقه پس از قرائت آياتي از قرآن كريم (آيات مربوط به قصاص)، توسط ماموران از خودرو پياده شد.
او كه دستبند و پابند داشت، با آرامش كامل و با سري تراشيده در مقابل دوربين دو بار گفت: پشيمانم. اين تنها كلامي بود كه از زبان او شنيده شد.
ساعت 6 و 16 دقيقه پس از آنكه كوشا در كمال خونسردي از پلكان داربست با كمك دو مامور نقابدار روي كفه چوبي متحرك مخصوص اعدام قرار گرفت، طناب سبزرنگ دار به دور گردنش سفت شد و در همين حين، معاون دادستان تهران اقدام به قرائت حكم كرد.
در تمام طول اين مدت، نه «كوشا» التماس كرد و نه صدايي از جمعيت شنيده شد. فقط به نظر ميرسيد كه اين محكوم زير لب چيزي زمزمه ميكند.
راس ساعت 6 و 17 و در حالي كه ثانيهها براي «كوشا» به سختي ميگذشت، در ميان نور فلاش دوربين عكاسان و سكوت خبرنگاران حاضر در صحنه، ناگهان تخته چوبي از زير پاي «كوشا» كشيده شد و قطار زندگي او در پل مديريت به ايستگاه آخر رسيد.
تا حدود 6 دقيقه پس از اجراي حكم، همچنان ميشد تكانهاي دست و پاي «كوشا» را مشاهده كرد كه حاكي از سخت جان دادن او بود. ساعت 6 و 31 دقيقه، دستبند و پابند از جسد «كوشا» باز شد و پزشك كشيك قانوني ضمن معاينه جسد، مرگ او را تاييد كرد.
نهايتا ساعت 6 و 45 دقيقه با پاره كردن طناب، جسد «كوشا» داخل كاور قرار گرفت و با آمبولانس پزشكي قانوني به بيرون انتقال يافت.
تماشاچيان اعدام چه گفتند؟
اجراي حكم در ملاءعام يعني اصرار به ديدن مرگ مجرم با انگيزه عبرت گرفتن و بازدارندگي. اين مراسم نيز تماشاچياني نزديك به هزار نفر داشت كه با فاصله چند متر از محل اجراي حكم نظارهگر صحنه بودند و عدهاي ديگر هم كه از بالاي پشتبام يا بالكن منازل خود، اصرار داشتند مرگ «كوشا» را ببينند.
در بين جمعيت از گروههاي سني متفاوت و قشرهاي مختلف حضور داشتند. زني بچه خود را كه كمتر از دو سال سن داشت براي ديدن صحنه اجراي حكم با خود به همراه آورده بود. حاضران در گروههايي دو يا چند نفره مشغول صحبت و ارائه تحليل بودند. از صحبتهاي بعضي افراد ميشد فهميد كه در صحنه اجراي حكم عامل جنايت سعادتآباد هم حضور داشتهاند؛ آنان دو جنايت رخ داده در «پل مديريت» و «سعادتآباد» و همچنين فضاي صحنه اجراي حكم اين دو جنايت را با هم مقايسه ميكردند.
چند پسر و دختر جوان كه بعضا خانوادههايشان هم در آنجا حضور داشتند، مشغول گفتوگو و شوخي بودند. از آنان نحوه مطلع شدن از زمان اجراي حكم و اينكه چرا براي ديدن اين صحنه آمدند را پرسيديم. گفتند از طريق تماس تلفني يكي از دوستانشان مطلع شدهاند. پرسيديم منتظر اجراي حكم هستيد؟ دختر با حالتي اميدوارانه گفت: «احتمالا رضايت ميدهند. نه! حتما رضايت ميدهند.»
يكي از پسرها گفت: «نه، چرا بايد رضايت بدهند؟» دختر در پاسخ به او گفت: «تو آمدهاي اينجا مردن يك نفر ديگر را ببيني يا خوشحالي يك خانواده را؟»
در گوشهاي ديگر چند پسر جوان از زبان پدر محكوم صحبت ميكردند كه چه حالي خواهد داشت. يكي از پسرها به جرثقيل حاضر در صحنه اشاره كرد و از دوستش خواست كه تصور كند اگر راننده جرثقيل بود چطور ميتوانست با زدن دكمه يا تكان دادن يك شاسي طناب آويخته به گردن متهم را بالا بكشد.
بعضي افراد نيز كه يكديگر را نميشناختند و تنها سبب آشناييشان حضور در صحنه به دار آويخته شدن كوشا بود، مشغول صحبت با يكديگر بودند. عدهاي معتقد بودند كه كوشا به خاطر جنايت فجيعي كه انجام داده مستحق اعدام است و برخي هم ميگفتند نبايد او را اعدام كنند.
پس از ورود متهم به صحنه اجرا، دختر بچهاي هفت هشت ساله با كنار زدن جمعيت سعي ميكرد خود را به رديف اول برساند تا ببيند مردم دارند به چه نگاه ميكنند. زن ميانسالي به او گفت تو نبايد نگاه كني، براي تو بد است. ميخواهند يك نفر را بكشند.
پس از سكوت ناگهاني جمعيت حاضر و اجراي حكم، بعضي از مردم با ديدن صحنه اعدام روي خود را برگرداندند و برخي به زمين نشستند. بعد از چند دقيقه سكوت سنگين مردم شكسته شد. چند مرد و زن ميانسال مشغول صحبت بودند. زن ميانسالي گفت: «اين پسر، دختر بيگناهي را كشت و حالا خودش كشته شد. چرا بايد اين كار را ميكرد؟ چرا در سعادتآباد پسري به آن وضعيت كشته شد يا اصلا روحالله داداشي چه كرد كه كشته شد؟»
در گوشه ديگر زن جواني مشغول صحبت كردن بود. انگيزه او براي تماشاي صحنه اعدام را جويا شديم كه گفت: «من آمدهام جان كندن اين فرد را ببينم. اصلا ساعتم را كوك كرده بودم كه خواب نمانم. شوهر و بچه دو سالهام هم الان خوابيدهاند و با همسايههايم براي ديدن صحنه اعدام به اينجا آمدهايم. اين بايد درس عبرتي باشد براي ديگران تا چاقو و قمه نگيرند و راحت در خيابان راه بروند و يك دختر بيگناه را به قتل برسانند.»
از مرد جواني علت آمدنش به صحنه اعدام را پرسيديم كه گفت: «اتفاقي از اين مسير عبور ميكردم كه متوجه حضور جمعيت و پليس شدم وگرنه براي ديدن اين صحنه نميآمدم.» نظر او را در مورد اجراي حكم اعدام پرسيديم. او گفت: «من و شما نميتوانيم بگوييم اعدام خوب است يا بد. ما بايد در جايگاه صاحب حق قرار بگيريم تا بتوانيم در اينباره قضاوت كنيم.»
چند جوان نيز علت حضورشان را در محل اجرا اينگونه روايت كردند: «قرار بود با هم برويم كلهپاچه بخوريم. بين راه ديديم اينجا شلوغ است. جلوتر كه آمديم متوجه شديم ميخواهند كسي را اعدام كنند.»
اين برشي كوتاه از آخرين فصل دفتر زندگي جواني بود كه طاقت «نه» شنيدن نداشت و آرزوهاي خود را در كنار روياهاي دختر مورد علاقهاش حوالي پل مديريت دفن كرد.
منبع: فارس و ایسنا
ماهی
اینو نفهمیدم یعنی چی؟
ولی حالا درکل آیا قصاص تنها راه حله؟
آیا نباید ریشه یابی بشه؟
جامعه ی ما توی روابط بین زن و مرد خیلی بیماره چون همیشه مخفی شده و تنها روش مدون ارتباط زن و مرد ازدواج بوده.
Life Dream
The one
مرسی داداش ګلم
ژنرال
دلشاد
maryamlondon1
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→