₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » :: من به آغاز زمين نزديکم ::
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » :: من به آغاز زمين نزديکم ::

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


:: من به آغاز زمين نزديکم ::

622 بازدید، 22 پست، نویسنده: Life Dream

  • Life Dream

    من به آغاز زمين نزديکم




    من به آغاز زمين نزديکم.
    نبض گل‌ها را مي‌گيرم.
    آشنا هستم با، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت.
    روح من در جهت تازه اشيا جاري است.
    روح من کم سال است.
    روح من گاهي از شوق، سرفه‌اش مي‌گيرد.
    روح من بيکار است:
    قطره‌هاي باران را، درز آجرها را، مي‌شمارد.
    روح من گاهي، مثل يک سنگ سر راه حقيقت دارد.
    من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن.
    من نديدم بيدي، سايه‌اش را بفروشد به زمين.
    رايگان مي‌بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
    هر کجا برگي هست، شور من مي‌شکفد.
    بوته خشخاشي، شست و شو داده مرا در سَيَلان بودن.
    مثل بال حشره وزن سحر را مي‌دانم.
    مثل يک گلدان مي‌دهم گوش به موسيقي روييدن.
    مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم.
    مثل يک ميکده در مرز کسالت هستم.
    مثل يک ساختمان لب دريا نگرانم به کشش‌هاي بلند ابدي.
    تا بخواهي خورشيد، تا بخواهي پيوند، تا بخواهي تکثير.
    من به سيبي خشنودم
    و به بوييدن يک بوته بابونه.
    من به يک آينه، يک بستگي پاک قناعت دارم.
    من نمي‌خندم اگر بادکنک مي‌ترکد.
    و نمي‌خندم اگر فلسفه‌اي ، ماه را نصف کند.
    من صداي پر بلدرچين را مي‌شناسم،
    رنگ‌هاي شکم هوبره را، اثر پاي بزکوهي را.
    خوب مي‌دانم ريواس کجا مي‌رويد،
    سار کي مي‌آيد، کبک کي مي‌خواند، باز کي مي‌ميرد،
    زندگي رسم خوشايندي است.
    زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،
    پرشي دارد اندازه عشق.
    زندگي چيزي نيست، که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
    زندگي‌ جذبه دستي است که مي‌چيند.
    زندگي نوبر انجير سياه، در دهان گس تابستان است.
    زندگي بعد درخت است به چشم حشره.
    زندگي تجربه شب پره در تاريکي است.
    زندگي حس غريبي است که يک مرغ مهاجر دارد.
    زندگي سوت قطاري است که در خواب پلي مي‌پيچد.
    زندگي ديدن يک باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
    خبر رفتن موشک به فضا،
    لمس تنهايي «ماه»،
    فکر بوييدن گل در کره‌اي ديگر.
    زندگي شستن يک بشقاب است.
    زندگي يافتن سکه دهشاهي در جوي خيابان است.
    زندگي «مجذور» آينه است
    زندگي گل به «توان» ابديت،
    زندگي «ضرب» زمين در ضربان دل ما،
    زندگي «هندسه» ساده و يکسان نفسهاست.
    هر کجا هستم، باشم،
    آسمان مال من است.
    پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است.
    چه اهميت دارد
    گاه اگر مي‌رويند
    قارچ‌هاي غربت؟


    من نمي‌دانم
    که چرا مي‌گويند: اسب حيوان نجيبي است، کبوتر زيباست.
    و چرا در قفس هيچ کسي کرکس نيست.
    گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
    چشم‌ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد.
    واژه‌ها را بايد شست.
    واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.
    چترها را بايد بست.
    زير باران بايد رفت.
    فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
    با همه مردم شهر، زير باران بايد رفت.
    دوست را زير باران بايد ديد.
    عشق را، زير باران بايد جست.
    زير باران بايد بازي کرد.
    زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر کاشت
    زندگي تر شدن پي در پي،
    زندگي آب تني کردن در حوضچه «اکنون» است.
    رخت‌ها را بکنيم:
    آب در يک قدمي است.
    روشني را بچشيم.
    شب يک دهکده را وزن کنيم، خواب يک آهو را.
    گرمي لانه ي لک لک را ادراک کنيم.
    روي قانون چمن پا نگذاريم.
    در موستان گره ذائقه را باز کنيم.
    و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد.
    و نگوييم که شب چيز بدي است.
    و نگوييم که شب تاب ندارد خبر از بينش باغ.
    و بياريم سبد
    ببريم اين همه سرخ، اين همه سبز.
    صبح‌ها نان و پنيرک بخوريم.
    و بکاريم نهالي سر هر پيچ کلام.
    و بپاشيم ميان دو هجا تخم سکوت.
    و نخوانيم کتابي که در آن باد نمي‌آيد
    و کتابي که در آن پوست شبنم تر نيست.
    و کتابي که در آن ياخته‌ها بي بعدند.
    و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد.
    و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون.
    و بدانيم اگر کرم نبود، زندگي چيزي کم داشت.
    و اگر خنج نبود، لطمه مي‌خورد به قانون درخت
    و اگر مرگ نبود، دست ما در پي چيزي مي‌گشت.
    و بدانيم اگر نور نبود، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد.
    و بدانيم که پيش از مرجان، خلائي بود در انديشه درياها.
    و نپرسيم کجائيم،
    بو کنيم اطلسي تازه بيمارستان را.
    و نپرسيم که فواره اقبال کجاست؟
    و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است.
    و نپرسيم پدرهاي پدرها چه نسيمي ، چه شبي داشته‌اند.
    پشت سر نيست فضايي زنده،
    پشت سر مرغ نمي‌خواند.
    پشت سر باد نمي‌آيد.
    پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
    پشت سر روي همه فرفره‌ها خاک نشسته است.
    پشت سر خستگي تاريخ است.
    پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سرد سکون مي‌ريزد.


    لب دريا برويم.
    تور در آب بيندازيم
    و بگيريم طراوات را از آب.
    ريگي از روي زمين برداريم
    وزن بودن را احساس کنيم.
    بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم.
    (ديده‌ام گاهي در تب، ماه مي‌آيد پايين،
    مي‌رسد دست به سقف ملکوت.
    ديده‌ام ، سهره بهتر مي‌خواند.
    گاهي زخمي که به پا داشته‌ام
    زير و بم‌هاي زمين را به من آموخته است.
    گاه در بستر بيماري من، حجم گل چند برابر شده است.
    و فزون‌تر شده است، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)
    و نترسيم از مرگ
    (مرگ پايان کبوتر نيست.
    مرگ وارونه يک زنجره نيست.
    مرگ در ذهن اقاقي جاري است.
    مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.
    مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن مي‌گويد.
    مرگ با خوشه انگور مي‌آيد به دهان.
    مرگ در حنجره سرخ – گلو مي‌خواند.
    مرگ مسئول قشنگي پر شاپرک است.
    مرگ گاهي ريحان مي‌چيند.
    مرگ گاهي ودكا مي نوشد.
    گاه در سايه نشسته است به ما مي‌نگرد.
    و همه مي‌دانيم.
    ريه‌هاي لذت، پر اکسيژن مرگ است).
    در نبنديم به روي سخن زنده تقدير که از پشت چپرهاي
    صدا مي‌شنويم.
    پرده را برداريم:
    بگذاريم که احساس هوايي بخورد.
    بگذاريم بلوغ، زير هر بوته که مي‌خواهد بيتوته کند.
    بگذاريم غريزه پي بازي برود.
    کفش‌ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل‌ها بپرد.
    بگذاريم که تنهايي آواز بخواند.
    چيز بنويسد.
    به خيابان برود.


    ساده باشيم.
    ساده باشيم چه در باجه يک بانک، چه در زير درخت.
    کار ما نيست شناسايي «راز» گل سرخ،
    کار ما شايد اين است
    که در «افسون» گل سرخ شناور باشيم.
    پشت دانايي اردو بزنيم.
    دست در جذبه يک برگ بشوييم و سر خوان برويم.
    صبح‌ها وقتي خورشيد، در مي‌آيد متولد بشويم.
    هيجان‌ها را پرواز دهيم.
    روي ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنيم.
    آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي «هستي».
    ريه را از ابديت پر و خالي بکنيم.
    بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم.
    نام را باز ستانيم از ابر،
    از چنار، از پشه، از تابستان.
    روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم.
    در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز کنيم.
    کار ما شايد اين است.
    که ميان گل نيلوفر و قرن
    پي آواز حقيقت بدويم.


    "سهراب سپهري"



  • دلشاد

    مرسی داداش مازیار زیبا بود

  • baron jon

    خيلي قشنگ بود :65:
    مرسي :46:


  • نخبه

    :34: چقده طولانی.. از اخبار عروسی امین هم طولانی تر شد :4:

  • maryamlondon1

    نقل قول: Life Dream
    روح من گاهي از شوق، سرفه‌اش مي‌گيرد.
    روح من بيکار است:

    :4: به پا خفه نشی

    نقل قول: Life Dream
    من نمي‌خندم اگر بادکنک مي‌ترکد.
    و نمي‌خندم اگر فلسفه‌اي ، ماه را نصف کند.

    پس بهتره نخندی مازی جون :23:
    جالب بود ماز ی..خدا رحمت کند سهراب سپهری 1163


  • هاچو هاچو

    نقل قول: maryamlondon1
    به پا خفه نشی :4:

    :83:
    مرسی داداش مازی :8: سهراب بعضی شعراش باحاله :1:


  • چکاوک

    مرسی داداشی مازیار مهربون :46:

  • ماهی

    عاشق اشعار سهرابم.خیلی دوستش دارم :65:

  • ژنرال

    مرسی مازی جان :46:

  • niutish

    لذت بردم مرسی :46:

  • Life Dream

    نقل قول: دلشاد
    مرسی داداش مازیار زیبا بود

    قابلي نداشت بهروز جان :11:
    نقل قول: baron jon
    خيلي قشنگ بود
    مرسي

    خواهش ميكنم باران جان، خوشحالم خوشت اومد، اونم سه بار :10:
    نقل قول: نخبه
    چقده طولانی.. از اخبار عروسی امین هم طولانی تر شد

    طفلك امين، حالا نوبت اون شده كه سوژه بشه، چي ميكيشه الان :23:
    امين چه قشنگه مبارك باشه ايشالله :83:
    نقل قول: maryamlondon1
    به پا خفه نشی

    مواظبم ولي نميشه!! 1166
    نمایش یا پنهان متن :4: :4:

    نقل قول: maryamlondon1
    پس بهتره نخندی مازی جون

    به من چه سهراب ميخنده، منم خندم ميگيره :56:
    نقل قول: maryamlondon1
    جالب بود ماز ی..خدا رحمت کند سهراب سپهری

    آره خدا رحمتش كنه، ولي شعراي فروغ فرخزاد واقعاً يه چيز ديگس 1163
    نقل قول: هاچو هاچو
    مرسی داداش مازی سهراب بعضی شعراش باحاله

    آره بدك نيست ولي فروغ خانم شعراش باحالتره :4:
    نقل قول: چکاوک
    مرسی داداشی مازیار مهربون

    خواهش ميكنم آبجي ترگل، قابل نداشت :1:
    نقل قول: ماهی
    عاشق اشعار سهرابم.خیلی دوستش دارم

    ولي سهراب مرد هست ها :4:
    نقل قول: میرزا
    مرسی مازی جان

    قابل نداشت محسن جان :84:
    نقل قول: niutish
    لذت بردم مرسی

    خوشحال شديم ابجي غزاله :10:


  • gilas

    نقل قول: Life Dream
    هر کجا هستم، باشم،
    آسمان مال من است.
    پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است.

    286 243 241

    نقل قول: Life Dream
    چترها را بايد بست.
    زير باران بايد رفت.
    فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
    با همه مردم شهر، زير باران بايد رفت.
    دوست را زير باران بايد ديد.
    عشق را، زير باران بايد جست.

    اینجا یه جملشو سانسور کردی :10:

    شعرای سهراب فوق العاده است پر از زندگی و انرژی
    انگار داره راه خوب و درست زندگی کردنو بهت نشون میده :65:


  • ماهی

    نقل قول: Life Dream
    ولي سهراب مرد هست ها

    چه بهتر :5: مردیه که خیلی دوستش دارم :5: خصوصا که نقاش هم بوده :5:


  • aac198000

    نقل قول: Life Dream

    "سهراب سپهري"

    خیلی شعرهاشو دوست دارم :8:

    سپاس :110:


  • Life Dream

    نقل قول: gilas
    اینجا یه جملشو سانسور کردی

    شعرای سهراب فوق العاده است پر از زندگی و انرژی
    انگار داره راه خوب و درست زندگی کردنو بهت نشون میده

    دقيقاً به دو قسمت كه من خيلي ازش خوشم اومد اشاره كردي، ميگم آبجي خودمي ها :6:
    نقل قول: ماهی
    چه بهتر مردیه که خیلی دوستش دارم خصوصا که نقاش هم بوده

    باهاش دشمني نداري؟ آخه مرد هست ها!! :83:
    نقل قول: aac198000
    خیلی شعرهاشو دوست دارم

    سپاس

    خوشحالم كه خوشت اومده، قابل نداشت :84:


  • gilas

    نقل قول: Life Dream
    ميگم آبجي خودمي ها

    فهمیدی 824


  • Life Dream

    نقل قول: gilas
    فهمیدی

    آره خيلي طول كشيد تا فهميدم، چرا زودتر نگفتي!! :83:


  • ماهی

    نقل قول: Life Dream

    باهاش دشمني نداري؟ آخه مرد هست ها!!

    *حدیث قدسی: "لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا "، اگر آنان که از درگاه من روی برتافتند، می‌دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آینه از شوق جان می‌سپردند. :4:
    نمایش یا پنهان متن :4:


  • gilas

    نقل قول: Life Dream
    آره خيلي طول كشيد تا فهميدم، چرا زودتر نگفتي!!

    می خواستم هم استعدادت شکوفا بشه هم لذت کشف رو بچشی :4:


  • Life Dream

    نقل قول: ماهی
    حدیث قدسی: "لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا "، اگر آنان که از درگاه من روی برتافتند، می‌دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آینه از شوق جان می‌سپردند.

    خوب حالا ايني كه گفتي يعني چه؟! :7: جون خودم يه كلمشم نفهميدم آخه خيلي سنگين بود :34:
    نقل قول: gilas
    می خواستم هم استعدادت شکوفا بشه هم لذت کشف رو بچشی

    يعني الان ديگه من مستعدد شدم :4: برم براي خودم اسفند دود كنم 351

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: