₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » @روح در جنگل ...!@
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » @روح در جنگل ...!@

بدون عکس

@روح در جنگل ...!@

868 بازدید، 16 پست، نویسنده: arash52

  • arash52

    دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت:
    جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
    این‌طوری تعریف می‌کنه:
    ... من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
    وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.
    اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌آرم!
    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.
    دیگه بارون حسابی تند شده بود.
    با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد.
    من هم بی‌معطلی پریدم توش.
    این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

    تصویر در دسترس نیست


    وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!
    خیلی ترسیدم.
    داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
    تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.
    تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم. اون موقع یهو، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
    نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
    از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.
    دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
    وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
    یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود...!


    منبع : صورت کتاب :4:
    سوتی های باحال ایرانی


  • ماهی

    ممنون آقا جون آرش! احیا گر تاپیکهای مرگ مغزی! :4:

  • دلشاد


  • gilas

    :28:

    نمایش یا پنهان متنخوب آقا جون تاپیک خدا بیامورز شده هم میخواین بزارین یه چیز جذاب کمتر تکرارشده بزار :17: دیگه اینا فسولیشم پوکیده :10:


  • arash52

    نقل قول: gilas
    دیگه اینا فسولیشم پوکیده


    ای جون آقا جون ؛ ببین چه ناز حرف میزنه دخملم
    بیا بهت شوتولات بدم :4:


  • gilas

    نقل قول: arash52
    ای جون آقا جون ؛ ببین چه ناز حرف میزنه دخملم
    بیا بهت شوتولات بدم

    خوب توشولم دیگه اشتباه مینویسم 824
    تازشم بزلگ میشم یاد میگیلم :5:

    شوتولات بده :93:


  • Life Dream

    با وجود اينكه منفجر شده بود، ولي بازم برام جالب بود، بعد از مدتي بلاخره يكي يه تاپيك طنز درست حسابي گذاشت :23: :23:

  • mati

    مرسی عمو آلش :4:

  • نخبه

    تاپیکهات رو کم کم باید تو موزه نمایش بدیم :4:

  • maryamlondon1

    مرسی ارش جان :3: 1163

  • baron jon

    :65: با اينكه تكراري بود اما بازم خوندم :10:
    مرسي :46:


  • baron jon

    :65: با اينكه تكراري بود اما بازم خوندم :10:
    مرسي :46:


  • baron jon

    :65: با اينكه تكراري بود اما بازم خوندم :10:
    مرسي :46:


  • arash52

    بارون جون حالا من پیرشدم تاپیک تکراری میذارم
    تو که سنی نداری چرا اینقدر جوابت رو تکرار می کنی ؟ :4:


  • baron jon

    نقل قول: arash52
    بارون جون حالا من پیرشدم تاپیک تکراری میذارم
    تو که سنی نداری چرا اینقدر جوابت رو تکرار می کنی ؟ :4:

    :17:
    چيكار كنم خوب سرعتم پايينه ارسال نميشه نظرام چند بار رفرش مي كنم ارسال ميزنم :20: اصلا ديگه نظر نميدم
    :79: حالا نظراي تكراري رو پاك كنين خوب هر كي بياد فكر مي كنه آلزايمر دارم
    :10:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: