تو هم بین پیغمبرا جرجیس رو پیدا کردیا... والله با این خروساشون
روزي روباه ، خروسي را گرفت و دويد تا او را در يك جاي امن بخورد . خروس كه جان خود را در خطر ديد سعي كرد كه حقه اي به روباه بزند تا او دهانش را باز كند و از دست او فرار كند بنابراين به او گفت : اگر مرا ول كني در حق تو دعاي خير مي كنم . اما روباه كه خيلي زرنگ بود جواب نداد و در دلش گفت : اگر دعاي تو اجابت مي شود براي خودت دعا كن . خروس دوباره كفت : اگر مرا آزاد كني هر شب يك مرغ چاق و چله برايت مي آورم . روباه جواب نداد و در دلش گفت : تمام كساني كه گرفتار مي شوند همين حرف را ميزند . خروس هر چه حرف زد و سعي كرد كه روباه جوابي به او بدهد موفق نشد تا اينكه وارد خرابه اي شدند . خروس ديد كه ديگر فرصتي براي او نمانده است ، به روباه گفت : حالا كه مي خواهي مرا بخوري در اين دم آخر از تو خواهشي دارم ، من خروس دين داري هستم لااقل قبل از خوردنم نام يكي از پيغمبرها را ببر تا راحتتر بميرم . و او را به خدا قسم داد كه نام يكي از پيفمبرها راببرد . خروس مي خواست تا از فرصت استفاده كند و هنگاميكه روباه دهنش با ز مي شود تا نام يك پيغمبر را مي برد ، فرار كند . روباه كه خيلي زرنگ بود متوجه منظور خروس شد ، ولي چون دلش به حال خروس سوخت خواست تا آرزوي او را برآورده كند و همانطور كه گردن خروس را با دندانش گرفته بود گفت : جرجيس ( جرجيس يكي از پيامبران عهد قديم است ) و با اين حيله هم خواست خروس را برآورده كرد و هم مجبور نبود كه دهانش را باز كند .
اره شکی هم باشه از خود ایت الله مجی مسئلتون میکنیم
نقل قول: The one
ولی خروسه یحتمل داشته با کارګردان شورت کات میکرده که از آنجا جرقه ی تاپیک برخی آتیش سوزی میشه
یعنی دست خروسه و دست کارگردان و مجی همگی تو یه کاسه بوده؟ حالا مگه تو کاسه چی بوده که این سه نفر همزمان با هم پریدن سر کاسه؟ مجی بیا بگو چه خوراکی تو کاسه بود؟
Kishe Mehr
روزي روباه ، خروسي را گرفت و دويد تا او را در يك جاي امن بخورد .
خروس كه جان خود را در خطر ديد سعي كرد كه حقه اي به روباه بزند تا او دهانش را باز كند و از دست او فرار كند بنابراين به او گفت : اگر مرا ول كني در حق تو دعاي خير مي كنم .
اما روباه كه خيلي زرنگ بود جواب نداد و در دلش گفت : اگر دعاي تو اجابت مي شود براي خودت دعا كن .
خروس دوباره كفت : اگر مرا آزاد كني هر شب يك مرغ چاق و چله برايت مي آورم .
روباه جواب نداد و در دلش گفت : تمام كساني كه گرفتار مي شوند همين حرف را ميزند .
خروس هر چه حرف زد و سعي كرد كه روباه جوابي به او بدهد موفق نشد تا اينكه وارد خرابه اي شدند . خروس ديد كه ديگر فرصتي براي او نمانده است ، به روباه گفت : حالا كه مي خواهي مرا بخوري در اين دم آخر از تو خواهشي دارم ، من خروس دين داري هستم لااقل قبل از خوردنم نام يكي از پيغمبرها را ببر تا راحتتر بميرم . و او را به خدا قسم داد كه نام يكي از پيفمبرها راببرد .
خروس مي خواست تا از فرصت استفاده كند و هنگاميكه روباه دهنش با ز مي شود تا نام يك پيغمبر را مي برد ، فرار كند .
روباه كه خيلي زرنگ بود متوجه منظور خروس شد ، ولي چون دلش به حال خروس سوخت خواست تا آرزوي او را برآورده كند و همانطور كه گردن خروس را با دندانش گرفته بود گفت : جرجيس ( جرجيس يكي از پيامبران عهد قديم است ) و با اين حيله هم خواست خروس را برآورده كرد و هم مجبور نبود كه دهانش را باز كند .
نمایش یا پنهان متن
عطف به این پست
نخبه
The one
gilas
باشه دفعه بد خروس گرفتم میگم جرجیس
نخبه
هیجان نداشت که.. خروسه نتونست فرار کنه
The one
نخبه
گفتم نکنه مجی حواس منو پرت کرده با تلاوت زیباش و خروسه از دست روباهه در رفته منم که مبهوت صدای مجی نفهمیدم خروسه چیکار کرده دقیقا
The one
هاچو هاچو
نخبه
اره شکی هم باشه از خود ایت الله مجی مسئلتون میکنیم
یعنی دست خروسه و دست کارگردان و مجی همگی تو یه کاسه بوده؟
حالا مگه تو کاسه چی بوده که این سه نفر همزمان با هم پریدن سر کاسه؟
مجی بیا بگو چه خوراکی تو کاسه بود؟
The one
نخبه
دون چی بوده؟ هسته موز؟
star night
یا حضرت جرجیس
The one
نخبه
یعنی مجی رژیم دون هلو انجیری میگیره ؟ که اینجوری دستش تو اون کاسه بوده؟
The one
نخبه
معلوم نیست کجا رفته باز دستش تو کدوم کاسس؟ این هر جا کاسه میبینه دستش رو میکنه توش
Kishe Mehr
شیرین دایی قیزی، هیفا بیردانا با تو بودا
هیجانش به خوردن خروسه بود دیگه
Kishe Mehr
شیرین دایی قیزی، هیفا بیردانا با تو بودا
هیجانش به خوردن خروسه بود دیگه
من کلا به پشت صحنه علاقه ی وافوری نه ببخشید علاقه ی وافری دارم
با مونی؟
مقداری هم ریاکار بوده یره
نه من دست به کاسه ندارم من دست به زن
هله هوله و حلوا
The one
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→