₪ انجمن بوف بوفی ₪ » تاریخ » حکایت شاه عباس و شیخ بهایی
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » تاریخ » حکایت شاه عباس و شیخ بهایی

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



حکایت شاه عباس و شیخ بهایی

678 بازدید، 9 پست، نویسنده: EVANESCENCE

  • EVANESCENCE

    حکایت شاه عباس و شیخ بهایی




    در تاریخ آمده است ، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه ” شیخ بهائی” رسید پس از سلام واحوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع ” اصالت ذاتی ِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان ” ؟

    شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من ” اصالت ” ارجح است .

    و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که ” تربیت ” مهم تر است !

    بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند .



    فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ وبرقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند وآنجا را روشن کردند !

    درهنگام ِ شام ، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم ” تربیت ” از ” اصالت ” مهم تر است ما این گربه های نا اهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت ” تربیت ” است

    شیخ در عین ِ اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند!!!

    شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت : این چه حرفیست فردا مثل امروز وامروز هم مثل دیروز!!! کار ِ آنها اکتسابی است که با تربیت وممارست وتمرین زیاد انجام می شود.

    ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند .

    لذا شیخ فکورانه به خانه رفت .

    او وقتی از کاخ برگشت بیدرنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش بخت برگشته در آن نهاد…….

    فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان . . . . . .

    شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد که درآن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال واین یکی جنوب.

    واین بار شیخ دستی برپشت شاه زد و گفت : شهریارا ! یادت باشد اصالت ِ گربه موش گرفتن است گرچه” تربیت ” هم بسیار مهم است ولی” اصالت ” مهم تر !

    یادت باشد با ” تربیت” میتوان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و” اصالت ” خود بر می گردد و شیر ِ نا اهل ونا آرام و درنده می شود..



  • دلشاد

    مرسی پرستوی عزیز جالب بود

  • gilas

    میدونی یه بار اینو ددی شیرین گذاشته بود :4:

    خیالت راحت پوکیده :10:


  • Kishe Mehr

    خیالت راحت پرستوی مهاجر جهرمی کرج ابادی.. کلا فسیل شده :4: خیالت تخت دو نفره :74:

    :65: ولی قشنگ بید 1189


  • محسن صائب

    من از بی مقداری خار سر دیوار دانستم *** که ناکس ، کس نمیگردد از این بالا نشینی ها

  • The one

    نقل قول: Kishe Mehr
    خیالت تخت دو نفره

    :23:

    مرسی پرستو جان جالب بود :11:


  • arash52

    بسیار جالب بود :46:

  • ژنرال

    شیخ بهائیه دیگه :11:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: