₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » چند نکته در باره باران
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » چند نکته در باره باران

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



چند نکته در باره باران

695 بازدید، 14 پست، نویسنده: baron jon

  • baron jon



    خداوند وقتی که داشت چهار فصل را می‌آفرید شاید آدم‌هایش را هم چهار دسته کرده باشد: بهاری‌ها، تابستانی‌ها، پاییزی‌ها و زمستانی‌ها. من افتادم توی دسته تابستانی‌ها. جوشی و مغرور. از آنهایی که داغی‌ام گاهی خودم را هم می‌سوزاند. از خداوند پرسیدم من با آدم‌هایی از فصل‌های دیگر هم دوست خواهم شد؟ آیا به من اجازه می‌دهید به آنها نزدیک شوم؟ آنهایی که حتی ذره‌ای هم تابستانی نیستند؟

    خداوند جوابم را با کلمه نداد. خداوند هیچ وقت جواب آدم را این جوری نمی‌دهد. خداوند روش‌های خودش را دارد. نزدیک شدن ما به همدیگر هم از روش‌های خداوند بود. با تو دوست شدم. تو پاییزی بودی. نه این‌که توی پاییز به دنیا آمده باشی ها! نه! خودت پاییزی بودی. جانت پاییزی بود. رگ و ریشه‌ات پاییزی بودند. تو به جوانه زدن آن‌قدرها اعتقادی نداشتی که به برگ و بار ریختن. تو به جمع کردن آن‌قدر عادت نداشتی که به سبک شدن. ترجیح می‌دادی هر‌جا که هستی دستت از همیشه خالی‌تر باشد و یک جور چشم‌هایی داشتی که می‌توانستند ساعت‌ها به جایی خیره شوند و تصویرهای رنگی را از یک فضای خالی بیرون بکشند و ببینند و گوش‌هایی داشتی که می‌توانستی با آنها صدای باران را هر‌جا که بود بشنوی. تو زرد رنگ بودی. فوق‌العاده زرد و موهایت خرمایی یکدست بود.

    من همیشه زنبیل بزرگی را با خودم می‌کشیدم. سینه‌ام به خس‌خس می‌افتاد. تابستانی اصیل بودم و شال‌های رنگی سرم می‌کردم. بلند حرف می‌زدم. همه چیز را جمع می‌کردم. سنگ‌های کوچک و گرد را. صدف‌های عجیب را. حتی کاغذهای شکلات و ساندیس‌های آلبالوی قدیمی را. تکه‌های پارچه و مهره‌های رنگی جمع می‌کردم و همیشه من چیزی برای تعریف کردن داشتم و تو چیزی برای سکوت.

    خداوند وقتی که داشت سکوت و شکستن سکوت را می‌آفرید شاید آدم‌ها را چهار دسته کرد: آنهایی که همیشه چیزی برای گفتن داشتند و حرف می‌زدند. آدم‌هایی که چیزی برای گفتن داشتند، ولی حرف نمی‌زدند. آدم‌هایی که چیزی برای گفتن نداشتند و مدام حرف می‌زدند ( حرف‌های توخالی). و آدم‌هایی که خوب، چیزی برای گفتن نداشتند و خوشبختانه حرف هم نمی‌زدند.

    من همیشه به نظر خودم چیزی برای گفتن داشتم. لااقل به تو و حرف هم می‌زدم. تو همیشه چیزی برای گفتن داشتی و سکوت می‌کردی. تو با سکوت دوست بودی. من از خدا پرسیدم ممکن است یک روز من با کسی دوست بشوم که سکوت را ترجیح بدهد؟ خداوند جوابم را نداد. خداوند هیچ‌وقت جواب آدم را این‌طوری نمی‌­دهد. خداوند روش‌های خودش را دارد. نزدیک شدن ما به همدیگر هم از روش‌های خداوند بود. با تو دوست شدم. تو سکوت می‌‌کردی و من مدام می‌­گفتم. فقط در این بین لحظاتی بود که تو آرام می‌زدی پشتم. یک جایی نزدیک به شانه‌­هام. و من می‌دانستم که این یعنی، یک لحظه سکوت کن! و بعد آرام می‌گفتی: «یه جایی داره بارون می‌آد!»

    این را طوری می­‌گفتی که سرت را به آن‌­طرف خم کرده بودی. گفته بودم که صدای باران را از هرجای دوری می‌­شنیدی. من سکوت می‌کردم. ما به صدای باران گوش می‌­دادیم. تو به صدای باران. من به صدای نفس تو. و باران برای ما ترانه‌های پاییزی می‌­خواند. گمانم این هم یکی دیگر از روش‌های خداوند بود.





  • حورا

    مرسی بارونی :46:

    نمایش یا پنهان متنبارون دیونم میکنه بهم انرژی مضاعف میده خیلی قشنگه خیلی.


  • نخبه

    ممنون بارون جون زیبا بید :8:

  • Life Dream

    مرسي بارون بهاري، هر چند تابستاني هستي! :10:
    منم زمستاني هستم اينقدر فصل زمستان رو دوس دارم كه نگو! دوس داشتم توو قطب شمال زندگي كنم يا اينكه هميشه برف بباره، خيلي رويايي و رمانتيكه، زيباترين نعمت خدا هست :58:
    حال ميده توو شباي برفي بري بيرون قدم بزني يا رانندگي كني، من كه هيچ يك از اين شبها رو از دست ندادم :1:




  • The one

    نقل قول: baron jon
    به صدای باران گوش می‌ دادیم. تو به صدای باران. من به صدای نفس تو. و باران برای ما ترانه‌های پاییزی می‌ خواند. گمانم این هم یکی دیگر

    فوق العاده بود! بعدا انگأر جاشون عوض شده بود :8:
    مرسي عزيزم :11:


  • hadi04

    ممنون بارون جون بسیار زیبا بود :46:

  • star night

    چقدر زیبا بود

    ممنون عزیز


  • ژنرال

    نقل قول: baron jon
    چند نکته در باره باران

    من فکر کردم در مورد بارون سایته ! :4:

    میام میخونم :84:


  • gilas

    نقل قول: baron jon
    من سکوت می‌کردم. ما به صدای باران گوش می‌ دادیم. تو به صدای باران. من به صدای نفس تو. و باران برای ما ترانه‌های پاییزی می‌ خواند.

    دلم خواست 824

    :11: :8:


  • دلشاد

    مرسی بارون جون خیلی زیبا بود

  • baron jon

    نقل قول: Life Dream
    مرسي بارون بهاري، هر چند تابستاني هستي!

    . مرسي عكساي قشنگي بود :10:
    نقل قول: میرزا
    من فکر کردم در مورد بارون سایته !

    :4: خوبه پس كنجكاو شدن همه

    مرسي همگي دوستان خوبم خيلي لطف كردين :46::46:


  • aac198000

    نقل قول: حورا
    بارون دیونم میکنه بهم انرژی مضاعف میده خیلی قشنگه خیلی.

    من یکم این جمله برام ایهام داشت :100:
    baron jon,
    سپاس :46:
    منم سعی میکنم از باران انرژِی بگیرم :3:


  • ژنرال

    خوندم :24:

    خیس شدم :4:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: