₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » @باخشونت هرگز ...@
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » @باخشونت هرگز ...@

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



@باخشونت هرگز ...@

707 بازدید، 16 پست، نویسنده: arash52

  • arash52

    سخت آشفته و غمگین بودم...
    به خودم می گفتم:
    بچه ها تنبل و بد اخلاقند
    دست کم میگیرند
    درس ومشق خود را...
    باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
    و نخندم اصلا
    تا بترسند از من
    و حسابی ببرند...
    خط کشی آوردم،
    درهوا چرخاندم...
    چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید
    مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
    اولی کامل بود،
    خوب، دومی بدخط بود
    بر سرش داد زدم...
    سومی می لرزید...
    خوب، گیر آوردم !!!
    صید در دام افتاد
    و به چنگ آمد زود...
    دفتر مشق حسن گم شده بود
    این طرف،
    آنطرف، نیمکتش را می گشت
    تو کجایی بچه؟؟؟
    بله آقا، اینجا
    همچنان می لرزید...
    “ پاک تنبل شده ای بچه بد “
    “ به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند”
    “ ما نوشتیم آقا “
    بازکن دستت را...
    خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
    او تقلا می کرد
    چون نگاهش کردم
    ناله سختی کرد...
    گوشه ی صورت او قرمز شد
    هق هقی کرد
    و سپس ساکت شد...
    اما همچنان می گریید...
    مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
    ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
    زیر یک میز،
    کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ......
    گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن
    چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
    غرق در شرم و خجالت گشتم
    جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد
    سرخی گونه او، به کبودی گروید .....
    صبح فردا دیدم
    که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
    سوی من می آیند...
    خجل و دل نگران، منتظر ماندم من
    تا که حرفی بزنند
    شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
    سخت در اندیشه ی آنان بودم
    پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، که حسن را ببرم!
    گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
    گفت : این خنگ خدا
    وقتی از مدرسه برمی گشته
    به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده
    قصه ای ساخته است
    زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است
    درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا .......
    چشمم افتاد به چشم کودک...
    غرق اندوه و تاثرگشتم
    منِ شرمنده معلم بودم
    لیک آن کودک خرد وکوچک
    این چنین درس بزرگی می داد
    بی کتاب ودفتر ....
    من چه کوچک بودم
    او چه اندازه بزرگ
    به پدر نیز نگفت
    آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
    عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
    من از آن روز معلم شده ام ....
    او به من به یاد آورد این کلام را...
    که به هنگامه ی خشم
    نه به فکرم، تصمیم
    نه به لب دستوری
    نه کنم تنبیهی
    ***
    یا چرا اصلا من عصبانی باشم
    با محبت شاید، گرهی بگشایم
    با خشونت هرگز...
    هرگز..


  • نخبه

    اینم تکراریه .. فکر کنم مژده گذاشته بود شایدم صنم :99:

  • ماهی

    نقل قول: نخبه
    اینم تکراریه .. فکر کنم مژده گذاشته بود شایدم صنم

    خودم گذاشته بودم ولی همچینی با کلی عکس و انیمیشن :4:
    ولی خیلی شعر قشنگیه :8:


  • mati

    من نخونده بودم مرسی عمو جون آرش 280

  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    خودم گذاشته بودم ولی همچینی با کلی عکس و انیمیشن :4:

    اگه مطمئنید تکراریه چرا نمیبندید؟؟؟


  • ماهی

    نقل قول: نخبه
    اگه مطمئنید تکراریه چرا نمیبندید؟؟؟

    برا ینکه منفجر شده :10:


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    برا ینکه منفجر شده

    اوکی گفتم شاید منفجر نشده فراموش کردین بترکونیدش :19:


  • ماهی

    نقل قول: نخبه
    اوکی گفتم شاید منفجر نشده فراموش کردین بترکونیدش

    تازشم آقا آرش مدیر سال بالایی هستن .ما جسارت نمی کنیم :24:


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    تازشم آقا آرش مدیر سال بالایی هستن .ما جسارت نمی کنیم

    :23: اخه اقا جون ارش پیر شدن بعضی وقتا کاراشون رو میندازن رو دوش دیگرون :83:
    دیگه چشاشون سو نداره دنبال لینک بگردن:23:


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    تازشم آقا آرش مدیر سال بالایی هستن .ما جسارت نمی کنیم

    :23: اخه اقا جون ارش پیر شدن بعضی وقتا کاراشون رو میندازن رو دوش دیگرون :83:
    دیگه چشاشون سو نداره دنبال لینک بگردن:23:


  • gilas

    آقا جون آرش خشن خشمناک :17: 804

    نمایش یا پنهان متندلم برای داداشت که اینجوری 453 نگام میکرد تنگ شد :2:


  • The one

    ممنون اموزنده بود :4:

  • Holtek

    نقل قول: ماهی
    خودم گذاشته بودم ولی همچینی با کلی عکس و انیمیشن :4:
    ولی خیلی شعر قشنگیه :8:

    عجیبه !!!!!!! پس چرا من ندیده بودم :37:
    نمایش یا پنهان متنشکلک اسپند دود کنون نداره اینجا؟


  • ماهی

    نقل قول: Dr.GSM
    عجیبه !!!!!!! پس چرا من ندیده بودم :37:

    دیده بودی یادت نیست... :5:
    اسمش بچه ها لال شید بود:5:
    این مثبتم بهم دادی : بچه ها لال شید // ده بار خوندمش ، خیلی زیبا بود :5:


  • Holtek

    نقل قول: ماهی
    دیده بودی یادت نیست... :5:
    اسمش بچه ها لال شید بود:5:

    آره راس میگی حالا یادم افتاد :9:
    نقل قول: ماهی

    این مثبتم بهم دادی : بچه ها لال شید // ده بار خوندمش ، خیلی زیبا بود :5:

    نمایش یا پنهان متنخب این با تاپیک گذار هم رابطه مستقیم داره :59:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: