ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
gilas
خسته بود از پرسه زني بي هدف. خسته بود از اينكه
دائم دروغ بشنود از همه. چشمان خمارش را به روبرو
دوخت و فكر كرد نكند خود من هم دروغين باشم. شايد
رسم دنيا اين است كه همه دروغ باشند و باطل بگويند.
چشمانش را بيشتر گشود. حتي اگر نميديد صدا ها بودند.
ميشنيد صداي رهگذري كه از آن سوي خط مخابرات ميگفت
عزيزم دوستت دارم اما دستش در دست ديگري بود.
ميشنيد صداي بقالي كه ميگفت ماستم نترشيده و سالم است
اما ماست ترشيده بود. ميشنيد صداي دختر را كه به
مادر ميگفت من اصلا به هيچ پسري فكر نميكنم اما لرزش
تلفن داخل كيفش هشدار ميداد كه پيامك هاي زيادي
انتظارش را ميكشد. ميشنيد كه دوستي به دوستش ميگويد
تو بهتريني اما قلبش ميخنديد از حقه زبان. ميشنيد صداي
عابري را كه نجوا كنان به خود ميگفت تو تنها نيستي
تنها نيستي اما تنها بود خيلي تنها . ميشنيد كه پسري
به دختري گل ميداد و ميگفت عاشق تو هستم اما گل
كاغذي بود. ميشنيد و ميشنيد. سرش گيج رفت. آرام بر
سكويي نشست و اجازه داد اشكش گونه اش را تر كند
چرا كه شنيده بود زماني كه به خودش گفت هيچ وقت
دير نيست جبران ميكني. اما دير شده بود و چقدر
زود..... در اين ترس شنيد صداي مهربان پيرمردي كه
ليوان آبي به سمتش گرفت و گفت دروغي را با دروغ
بزرگتر از بين نبر ...... به خودت دروغ گفتي كه هميشه
وقت هست اما دروغ نگو كه حالا دير شده اميد هيچ گاه
دروغ نميگويد.
پيرمرد نبود ، شنيد مردي عاشقانه همسرش را نگاه كرد و
گفت ممنون كه عشق را به من ارزاني داشتي. شنيد جواني
گفت: خدايا مرا تنها نگذار من به تو محتاجم. شنيد
دختر گفت: مادر روزت مبارك گرچه هديه ام كم است در
برابر زحماتت. باز هم شنيد و شنيد. انگار ميشد لابلاي
هياهوي بيرون چيزي فراتر شنيد فراتر از گنجايش ذهن
چيزي به نام عشق كه با توان هر چه بيشتر با مرگ دست
و پنجه نرم ميكرد.
mz56mz
The one
وقت هست اما دروغ نگو كه حالا دير شده اميد هيچ گاه
دروغ نميگويد.
هياهوي بيرون چيزي فراتر شنيد فراتر از گنجايش ذهن
چيزي به نام عشق كه با توان هر چه بيشتر با مرگ دست
و پنجه نرم ميكرد.
آخی واقعا زیبا بود خیلی واقعی و دلنشین مرسی عزیز دلم
حورا
دروغ نميگويد.
خیلی قشنگ بود
sib
هاچو هاچو
hadi04
بهونه
ماهی
ایشالله هیچ وقت عشق برای هیچ کس نمی ره....
aac198000
زیبا و یک جورایی بود
نمایش یا پنهان متن
چکاوک
عسیسمی گلم دوست دارم گیگیلی جونییییییییی
arash52
ای حاج خانوم
دلشاد
نازدونه
Life Dream
گييييييييييييلاسي مگه من دستم بهش نرسه
baron jon
قشنگ بود
مرسي گيلاسي
Life Dream
gilas
چدا
من گناهی گیلاسی بیش نیستم
اااااااا پس فامیل دراومدیم
خودت چرا میخندی
Life Dream
من گناهی گیلاسی بیش نیستم
تو رو نميگم اونو ميگم!!!
آره ولي با اين تفاوت كه شما گيلاسي بيش نيستي، ولي ايشون يه خانواده گيلاس هستند!!
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→