₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » قدر داني............

بدون عکس

قدر داني............

392 بازدید، 13 پست، نویسنده: mojde

  • mojde


    قدردانی
    این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد.


    یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی
    در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته
    شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح
    سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای
    پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.
    رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))
    جوان پاسخ داد: ((هیچ.))
    رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))
    جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های
    مدرسه ام را پرداخت می کرد.))
    رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟))
    جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.))
    رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.
    جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.
    رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟))
    جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و
    کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.))
    رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید،
    و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))
    جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.
    وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.
    مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان
    نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش
    سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده،
    و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک
    بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.
    این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا
    او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود
    برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.
    بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش
    یواشکی شست.
    آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.
    صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.
    رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید:
    ((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید
    و چه چیزی یاد گرفتید؟))
    جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.))
    رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.))
    جوان گفت:
    1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.
    2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار
    است برای اینکه یک چیزی انجام شود.
    3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.
    رئیس شرکت گفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.))
    می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را
    برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید.
    بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد.
    هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.




    یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند،
    ((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود
    بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که
    مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی،
    که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند.
    او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم،
    آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟

    شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند،
    تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه
    کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند.
    برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که
    والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد.
    مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و
    یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.


  • Life Dream

    مرسي آبجي مژده بسيار تامل بر انگيز بود، واقعاً چنين مادراني را ميتوان با فرشتگان مقايسه كرد :24:

  • نخبه

    نقل قول: mojde
    مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و
    یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.

    چیزیکه بچه های امروزی خیلیاشون انجام نمیدن و بلد نیستن .. تازه بعضیاشونم جزو افتخاراتشونه که عرضه انجام کوچکترین کارهای خونه رو ندارن و کلاس میزارن.. از ادمهای تنبل و کسانیکه سعی میکنن کار خودشون رو روی دوش دیگری بندازن متنفرم


  • gilas

    خیلی عالی بود خاله جونم :11:

  • دلشاد

    نقل قول: mojde
    -اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.

    چقدر زیبا و آموزنده
    چشمام آبکی شد :20:


  • حورا

    آموزنده بود خاله مژی جونم :1:

  • هاچو هاچو

    تاملم برانگیخته شد :65: مرسی :3:

  • چکاوک

    متشکرم گلیانوی مهربونم :8: :11:

  • arash52

    مرسی
    خیلی زیبا و شُعاری بود :4:


  • EVANESCENCE

    متن خیلی جالبی بود ولی تاثیرش تا یه هفته بیشتر نیست :4:

  • بچه مثبت

    ممنون جوون
    تاپیکت تأمل برانگیز و تخیلی بود :4:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • ژنرال

    بسیار عالی :46:

  • carlos

    پورتوریکه شوروریژه هر کی اونو دیده از دنیا دل بریده
    اون یه پورتوریکه شوروریژه هر کی اونو دیده از دنیا دل بریده
    پورتوریکه پورتوریکه پورتوریکه پورتوریکه اون یه پورتوریکه .:9::9::9::9:

    برگرفته از تاپیک ماهی

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: