چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش
بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.
خدا نکنه خواهر گلم نمایش یا پنهان متنمثل آب روان باش خواهرم که سنگ سخت سوراخ میکنه وهمه چیز در خودش حل میکنه به حرف بدخواهان وحسودان هم گوش نده از قدیم گفتن:یک گوشت در باشه دیگری دروازه البته شرمنده خواهرم من کوچکتر از اونی هستم که شما نصیحت کنم
مثل آب روان باش خواهرم که سنگ سخت سوراخ میکنه وهمه چیز در خودش حل میکنه به حرف بدخواهان وحسودان هم گوش نده از قدیم گفتن:یک گوشت در باشه دیگری دروازه البته شرمنده خواهرم من کوچکتر از اونی هستم که شما نصیحت کنم
خواهش می کنم داداش مهربونم اختیار دارید بزرگواری عزیز... فقط من راستش گاهی برا ی خنده چیز می نویسم بچه هایی که منو میشناسن میدونن که نباید زیاد منو جدی گرفت
خواهش می کنم داداش مهربونم اختیار دارید بزرگواری عزیز... فقط من راستش گاهی برا ی خنده چیز می نویسم بچه هایی که منو میشناسن میدونن که نباید زیاد منو جدی گرفت
lion1360
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش
بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.
ژنرال
دلشاد
SaMaN TaJ
The one
شاید هم داشتن نقش برادران یوزارسیف رو بازی می کردن
مرسی هاشم جان خیلی زیبا بود
الهام
lion1360
خدا نکنه خواهر گلم
نمایش یا پنهان متن
مثل آب روان باش خواهرم که سنگ سخت سوراخ میکنه وهمه چیز در خودش حل میکنهبه حرف بدخواهان وحسودان هم گوش نده از قدیم گفتن:یک گوشت در باشه دیگری دروازه
البته شرمنده خواهرم من کوچکتر از اونی هستم که شما نصیحت کنم
The one
به حرف بدخواهان وحسودان هم گوش نده از قدیم گفتن:یک گوشت در باشه دیگری دروازه
البته شرمنده خواهرم من کوچکتر از اونی هستم که شما نصیحت کنم
خواهش می کنم داداش مهربونم اختیار دارید بزرگواری عزیز... فقط من راستش گاهی برا ی خنده چیز می نویسم بچه هایی که منو میشناسن میدونن که نباید زیاد منو جدی گرفت
lion1360
امیدوارم خواهر گلم همیشه لبخند بر لب داشته باشی
gilas
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→