ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
:: سلیمان و گنجشک +... ::
Life Dream
حضرت سلیمان(ع) گنجشکی را دید که با همسرش اختلاف پیدا کرده بود ،گنجشک ماده گوش به حرف و خواسته شوهرش نمی داد .
گنجشک نر می گفت : چرا تسلیم خواسته من نمی شنوی و حال آنکه من قدرتی دارم که اگر بخواهم با منقار قبه سلیمان را می گیرم و در دریا می اندازم !
این گفت و گو را سلیمان شنید و خندید و آن دو گنجشک را صدا زد و به گنجشک نر فرمود : تو طاقت بر این کار داری که با منقارت دستگاه مرا گرفته در دریا بیندازی ؟
گفت : نه یا رسول الله ، ولی گاهی مرد باید در مقابل زن یک قدرتی از خود نشان دهد ،اظهار عظمت و بزرگی کند که زن گوش به حرف او بدهد و دیگر اینکه یا نبی ما عاشقیم، عاشق را به حرفهایی که مقابل معشوق دارد نباید ملامت کرد .
حضرت رو به گنجشک ماده فرمود :چرا گوش به حرف او نمیدهی ؟ او که تو را دوست دارد ؟
گفت : یا نبی او دروغ می گوید چون او دوست دیگری هم دارد ، اگر مرا دوست دارد نباید به غیر از من نظر داشته باشد.
این حرف گنجشک ماده اثر عمیقی روی سلیمان گذاشت و گریه شدیدی کرد و چهل روز از مردم کناره گرفت
و از خدا می خواست که قلب و دلش را تنها ظرف محبت خود قرار دهد و عشق و محبت دیگری در او نباشد.
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد؛ اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد؛ ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که شاید همونطور که خودش بهترین تیله شو یواشکی پنهان کرده، دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده!
http://nafis2036205.parsiblog.com
دلشاد
بهونه
gilas
میگما چرا تاپیک نانای نداشت عمو یوفوی
پری سا
خیلی زیبا بود
maryamlondon1
baron jon
هر دو داستان قشنگ بود
مرسي
حورا
تیله خیلی دوست دارم
malakeh
مرسی زیبا بودند
Mahboob
Life Dream
قابلي نداشت داش بهروز
میگما چرا تاپیک نانای نداشت عمو یوفوی
آخه تاپيكم كوشمولو بود، ناناي نذاشتنم ديگه!
خیلی زیبا بود
خواهش ميكنم آبجي پريسا
آره مامان مريمي منم خيلي ازش خوشم اومد
منظورت اينه كه اون شيره موش زنش شده؟!!
مرسي
قابل شما رو نداشت باران جان
تیله خیلی دوست دارم
وااا چه جالب دخملا هم تيله دوس دارن!!
مرسی زیبا بودند
دقيقاً ملكه جان! موضوع رو خوب تفسير كردي افرين
آره ديدي شوهرش چه طور جلوي بلبل زبوني خانمشو گرفته!
من بدونم كي تاپيكمو خوشمل كرده؟!!!
ماهی
Holtek
aac198000
جالب و پر مفهوم بود
نخبه
mz56mz
داداش با اون اولى هيچ مشكلى ندارم خيلى هم عالى بود و اما دومى دادااااااااش
Life Dream
قابلي نداشت جيك جيك ماهي
قابل شما رو هم نداشت دكتر جون
خوشحالم خوشت اومد كوروش جان
آره خيلي پسر پررويي بود!
داداش محمود اغفالم كردن! گفتن جاي پسر و دختر رو عوض كن!! مجبورم كردن
نازدونه
ژنرال
این حضرت سلیمان هم کلاً با همه ی حیوانات، اوکی بوده ها
mojde
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→