₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » :: سلیمان و گنجشک +... ::
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » :: سلیمان و گنجشک +... ::

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



:: سلیمان و گنجشک +... ::

393 بازدید، 20 پست، نویسنده: Life Dream

  • Life Dream

    سلیمان و گنجشک


    تصویر در دسترس نیست



    حضرت سلیمان(ع) گنجشکی را دید که با همسرش اختلاف پیدا کرده بود ،گنجشک ماده گوش به حرف و خواسته شوهرش نمی داد .
    گنجشک نر می گفت : چرا تسلیم خواسته من نمی شنوی و حال آنکه من قدرتی دارم که اگر بخواهم با منقار قبه سلیمان را می گیرم و در دریا می اندازم !
    این گفت و گو را سلیمان شنید و خندید و آن دو گنجشک را صدا زد و به گنجشک نر فرمود : تو طاقت بر این کار داری که با منقارت دستگاه مرا گرفته در دریا بیندازی ؟
    گفت : نه یا رسول الله ، ولی گاهی مرد باید در مقابل زن یک قدرتی از خود نشان دهد ،اظهار عظمت و بزرگی کند که زن گوش به حرف او بدهد و دیگر اینکه یا نبی ما عاشقیم، عاشق را به حرفهایی که مقابل معشوق دارد نباید ملامت کرد .
    حضرت رو به گنجشک ماده فرمود :چرا گوش به حرف او نمیدهی ؟ او که تو را دوست دارد ؟
    گفت : یا نبی او دروغ می گوید چون او دوست دیگری هم دارد ، اگر مرا دوست دارد نباید به غیر از من نظر داشته باشد.
    این حرف گنجشک ماده اثر عمیقی روی سلیمان گذاشت و گریه شدیدی کرد و چهل روز از مردم کناره گرفت


    و از خدا می خواست که قلب و دلش را تنها ظرف محبت خود قرار دهد و عشق و محبت دیگری در او نباشد.

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


    عذاب وجدان





    یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.

    پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد؛ اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.

    همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد؛ ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که شاید همونطور که خودش بهترین تیله شو یواشکی پنهان کرده، دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده!


    http://nafis2036205.parsiblog.com


  • دلشاد

    مرسی داش مازیار هر دو داستان زیبا بودن

  • gilas

    عالی بود عمو یوفوی :78:

    میگما چرا تاپیک نانای نداشت عمو یوفوی :100:


  • پری سا

    ممنون داداش مازیار :46:
    خیلی زیبا بود :39:


  • maryamlondon1

    داستان سلیمان خیلی جالب بود مرسی مازی جون :8: .میدونی این داستان عین داستان شیر که موش شد :4:

  • baron jon

    :1:
    هر دو داستان قشنگ بود
    مرسي :46::46:


  • حورا

    خیلی قشنگ بودن :1:
    تیله خیلی دوست دارم :100:


  • malakeh

    نقل قول: Life Dream
    عذاب وجدان

    :4: حرص و بدبینی!
    مرسی زیبا بودند :46:


  • Mahboob

    چه دعوای زناشویی گنجشککی باحالی :4:

  • Life Dream

    نقل قول: دلشاد
    مرسی داش مازیار هر دو داستان زیبا بودن

    قابلي نداشت داش بهروز 201
    نقل قول: بهونه
    مرسی

    :84:
    نقل قول: gilas
    عالی بود عمو یوفوی
    میگما چرا تاپیک نانای نداشت عمو یوفوی

    آخه تاپيكم كوشمولو بود، ناناي نذاشتنم ديگه! :56:
    نقل قول: پری سا
    ممنون داداش مازیار
    خیلی زیبا بود

    خواهش ميكنم آبجي پريسا :100:
    نقل قول: maryamlondon1
    داستان سلیمان خیلی جالب بود مرسی مازی جون

    آره مامان مريمي منم خيلي ازش خوشم اومد :65:
    نقل قول: maryamlondon1
    میدونی این داستان عین داستان شیر که موش شد

    منظورت اينه كه اون شيره موش زنش شده؟!! :56:
    نقل قول: baron jon
    هر دو داستان قشنگ بود
    مرسي

    قابل شما رو نداشت باران جان :46:
    نقل قول: حورا
    خیلی قشنگ بودن
    تیله خیلی دوست دارم

    وااا چه جالب دخملا هم تيله دوس دارن!! :56:
    نقل قول: malakeh
    حرص و بدبینی!
    مرسی زیبا بودند

    دقيقاً ملكه جان! موضوع رو خوب تفسير كردي افرين :72:
    نقل قول: Mahboob
    چه دعوای زناشویی گنجشککی باحالی

    آره ديدي شوهرش چه طور جلوي بلبل زبوني خانمشو گرفته! :56:


    من بدونم كي تاپيكمو خوشمل كرده؟!!! :6:


  • ماهی

    خیلی خوشگل بودن...هر دوتاش...اون جیک جیک گنجیشکا هم خیلی ناز بود :65:

  • Holtek

    مرسي اقا مازيار :110:

  • aac198000

    Life Dream,
    جالب و پر مفهوم بود :8:


  • نخبه

    نقل قول: Life Dream
    پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد؛ اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.

    848 848 848 پسر متقلب پرو 390

    نقل قول: Life Dream
    ،گنجشک ماده گوش به حرف و خواسته شوهرش نمی داد .

    :9:


  • mz56mz

    Life Dream,
    داداش با اون اولى هيچ مشكلى ندارم خيلى هم عالى بود و اما دومى دادااااااااش 242 242 كاملا اين مورد رو تكذيب ميكنم


  • Life Dream

    نقل قول: ماهی
    خیلی خوشگل بودن...هر دوتاش...اون جیک جیک گنجیشکا هم خیلی ناز بود

    قابلي نداشت جيك جيك ماهي :10:
    نقل قول: Dr.GSM
    مرسي اقا مازيار

    قابل شما رو هم نداشت دكتر جون :6:
    نقل قول: aac198000
    جالب و پر مفهوم بود

    خوشحالم خوشت اومد كوروش جان :1:
    نقل قول: نخبه
    پسر متقلب پرو

    آره خيلي پسر پررويي بود! :4:
    نقل قول: نخبه
    گنجشک ماده گوش به حرف و خواسته شوهرش نمی داد .
    :9:

    :83:
    نقل قول: mz56mz
    داداش با اون اولى هيچ مشكلى ندارم خيلى هم عالى بود و اما دومى دادااااااااش كاملا اين مورد رو تكذيب ميكنم

    داداش محمود اغفالم كردن! گفتن جاي پسر و دختر رو عوض كن!! مجبورم كردن :40:


  • نازدونه

    معلوم شد که خانوما چقدر پاک و ساده اند :8:

  • ژنرال

    نقل قول: Life Dream
    سلیمان و گنجشک

    این حضرت سلیمان هم کلاً با همه ی حیوانات، اوکی بوده ها :4:


  • mojde

    آقا كلي لذت برديم دستتون درد نكنه :110:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: