₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » عجب شمعی...
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


عجب شمعی...

446 بازدید، 21 پست، نویسنده: حورا

  • حورا

    زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.

    پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.

    زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.

    15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.

    صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.

    وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.

    کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.

    زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.

    کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟

    زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!

    نمایش یا پنهان متن

    3 تصویر این بخش در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


  • قلندر

    نقل قول: حورا

    عجب شمعی...

    عجب شمعی...

    عجب شمعی...

    دستت مرسی حورا جون اینا بزرگ شده یه شیرینو ارشن؟ :23:


  • حورا

    نقل قول: قلندر
    بزرگ شده یه شیرینو ارشن؟




    823
    .
    .
    .
    تصویر در دسترس نیست



  • Life Dream

    مرسي ابجي حورا خيلي عالي بود، راستي اين شماييد كه داره ميگه خواهش ميكنم :56:

    تصویر در دسترس نیست


  • Holtek

    نقل قول: حورا
    رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!

    حالا 15 سال هم طول ميكشه تا اين شمعه رو پيدا كنه :83:


  • بهونه

    داستان جالبی بود386
    اون شکلک های آخر شیرین آرش بودن :4:

    حورا :نه بابا ,شیطونترین بچه های اون خونه بودن :buff:


  • ماهی

    خیلی با حال بود 264 264 264

  • baron jon

    مرسي حورا جان
    :46:


  • دلشاد

    نقل قول: حورا
    زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!

    :23: شمعه عجب شمعی بود ولی موندم مگه اون شمع با این زنه کاری میکرد که مرد غیرتش فوران کرده بود تا بره رم :37: :4:


  • نخبه

    من شکلکهای داخل نمایش پنهان رو نمیبینم میشه درشون بیارید ار نمایش پنهان که ببینم چه خبره که همه میگن من و الشیم :9:

  • mz56mz

    ممنون عمو جان خيلى جالب بود
    در مورد عكسها هم فقط خارجيها ميبينند :15: متاسفانه براى شما عزيزان فيلتر شده مدير كل عزيز به دنبال راه حل هستند درست ميشه انشاءالله :buff:
    :1:
    حورا : ممنون عمویی ایشاله زودتر مشکل رفع میشه


  • ژنرال

    من عکسارو دیدم.

    فقط ربط عکسها با داستانو متوجه نشدم 453


  • نخبه

    عکسها رو با فیلتر شکن دیدم وای اون دخمل اولی چرا پسمله بدبخت رو اونجوری میزنه دهنش پر خون شده :40:

  • حورا

    نقل قول: ژنرال
    فقط ربط عکسها با داستانو متوجه نشدم

    همه ربطش به موضوع فرزندان زیاد و شیطنتهاشونه :1:

    نقل قول: نخبه
    عکسها رو با فیلتر شکن دیدم وای اون دخمل اولی چرا پسمله بدبخت رو اونجوری میزنه دهنش پر خون شده :40:


    شیرینی خواهرو برادرای شیطونن با هم دعوا میکنن از بس زیادن ماشالله :56:


  • gilas

    شمعش خارجکی بوده :4:

  • sib


  • The one

    :83:

    مرسی خاله هم خود داستان بامزه بود هم پستهای بچه ها :4:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: