₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » رنگین کمون ...
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



رنگین کمون ...

458 بازدید، 12 پست، نویسنده: حورا

  • حورا

    تصویر در دسترس نیست



    آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند…و عاشق هم شدند.
    کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد، و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم...
    بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم.»
    کرم گفت: «من هم عاشق سرتا پای تو هستم. قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی...»
    بچه قورباغه گفت: «قول می دهم.»
    ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. درست مثل هوا که تغییر می کند. دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
    کرم گفت: «تو زیر قولت زدی.»
    بچه قورباغه التماس کرد: «من را ببخش دست خودم نبود…من این پا ها را نمی خواهم… من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
    کرم گفت: «من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم. قول بده که دیگر تغییر نمی کنی.»
    بچه قورباغه گفت: «قول می دهم.»
    ولی مثل عوض شدن فصل ها، دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.
    کرم گریه کرد: «این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»
    بچه قورباغه التماس کرد: «من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم… من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
    کرم گفت: «و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را… این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»
    ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. درست مثل دنیا که تغییر می کند. دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، او دم نداشت.
    کرم گفت: «تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»
    بچه قورباغه گفت: «ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»
    - «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه و درخشان من نیستی. خداحافظ.»
    کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.
    یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد...
    آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند، همه چیز عوض شده بود…
    اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود. با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.
    بال هایش را خشک کرد. بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
    آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.
    پروانه گفت: «بخشید شما مرواریدٍ…»
    ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«…سیاه و درخشانم را ندیدید؟»
    قورباغه جهید بالا و او را بلعید و درسته قورتش داد.
    و حالا قورباغه آنجا منتظر است…
    …با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند…
    نمی داند که کجا رفته.....


  • بهونه

    داستان قشنگی بید مرسی386

  • پری سا

    داستان خیلی زیبایی بود حورا جان :8: :11:

  • محسن صائب

    خوب نتیجه ای که میخوام بگیرم اینکه
    دختر و پسر بایدبه هم بخورند یعنی همسطح باشند
    یکیشون کرم نباشه یکیشون قورباغه
    راستی حالا کرم مرد بود یا قورباغه
    من که فکر میکنم اینجا هم اونی که باید از بین بره و خورده بشه جنس مذکر هست :
    4:


  • bijjan

    خیلی قشنگ بود ممنون

  • baron jon

    مرسي حورا جان :46:

    نقل قول: محسن صائب
    راستی حالا کرم مرد بود یا قورباغه
    من که فکر میکنم اینجا هم اونی که باید از بین بره و خورده بشه جنس مذکر هست :4:

    نخير اتفاقا بر عكس اينجا هم اوني كه از بين مي ره جنس مونثه كرم نماد جنس مونث بود كه تبديل به پروانه شده بود !


  • دلشاد

    مرسی حورای عزیز قشنگ بود

  • حورا

    ممنون از نظراتتون :1:

  • maryamlondon1

    چه غم انگیز بود :2: بیچاره پروانه :17:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: