ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
از این دوری ِ طولانی منو ببر به دورانی که هر لحظه تــو اونجایی
mojde
از این زنــدگی ِ خالی
منو ببــر ببر اون سالی…
که تــو اسممو پرسیدی …
به روزی که منـــو دیدی ...
به پله های خاموشی
که با مــن رو به رو می شی یه جور زل بزن انگاری
نمیشه چشم برداری ....منـو بـبر به دنیامو ...
به اون دستا که میخـوام و …
به اون شبا که خندونم ...
که تقدیرو نمیــدونـم …
از این اشکی که می لرزه
منو ببر به اون لحظه …
به اون ترانه ی شــادی ...
که تو یاد ِ من افتادی ...
به احساسی که درگیره
به حرفی که نفســ گـیـره ...
از این دنیا که بی ذوقه
منو ببر به اون موقع !
به اون موقع….
منو ببر به دنیامو !
به اون دستا که میخوام و …
به اون شبا که خندونم ...
که تقدیرو نمیدونــــم …
از این دوری ِ طولانی
منو ببر به دورانی
که هر لحظه تــو اونجایی
زیر بارون ِ تنهایی ...
منو ببر به اون حالت
همون حرفا ... همون ساعت ...
به اندوه غروبی که ...
به دلشوره ی خوبی که ...
تو چشمام خیره می مونی ...
به من چیزی بفهمونی ...
منو ببر به دنیامو
به اون دستـا که میخوام و …
به اون شبها که خندونم
که تقدیرو نـمیدونــــم …
به اون شبا که خندونم
که تقدیرو نمیـدونــــم …
نمیدونـم
نمی دونم ….
سرمشق های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
اما
خدای مهربان را یادمان رفت
دلشاد
ali41
ali41
soheyla
سلام و سپاس
شعر غمگینی بود
یه حس خاصی بهم داد مخصوصاً این مصرع :
که تقدیرو نمیدونــــم …
مژده جان ، شعرت من و به 10 سال پیش برد . اواخر سال 79 .
رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
اما
خدای مهربان را یادمان رفت
خیلی چیزا تو ذهنمه که میخوام برای این قسمت شعر بنویسم ولی نمیتونم جمع و جورشون کنم .
انگار راست میگن که غم جزءی از فرهنگ ماست ...
mojde
ما شقايق هاي باران خورده ايم
سيلي نا حق فراوان خورده ايم
ساقه احساسمان خشكيده است
زخم ها از باد و طوفان خورده ايم !!!
تا چه بوده تاكنون تقصيرمان
تا چه باشد بعد از اين تقديرمان
aac198000
زیبا بود
قلندر
حس گرمو غریبی که بد جوری به دلم نشست
شخصیت بزرگو احترام بر انگیزی دارید بهتون افتخار میکنم
ali41
ژنرال
فقط از مدرس و صدر نرو که خیلی ترافیکه !
ali41
gilas
اما این یکی از اون استثنا هاش هستش قشنگه
اینم نانای
بهونه
baron jon
KuRoSh
قشنگ بود
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→