"""ارسطو در فن شعر ميگويد هر عاطفهاي، اگر بخواهيم شأن عاطفه را به آن بدهيم، بايد منجر به لذت يا درد شود. اين بدان معني نيست كه هر انساني در مقابل هر پديدهاي، همچون انساني ديگر شادمان ميشود يا درد ميكشد، ولي اگر بخواهيم احساسي را عاطفه بناميم، بايد نوعي حس فيزيولوژيك از لذت يا درد را در انسان ايجاد كند. همين مشخصه است كه وجه مميّزه پاسخهاي عاطفي از پاسخهاي احساسي يا واكنشي است. جالب است كه ارسطو از پاسخ فيزيولوژيك نسبت به عاطفه صحبت ميكند، درحاليكه ما غالباً عواطف را مبتني بر فطرت ميدانيم و آن را ضرورتاً به فيزيولوژي ربط نميدهيم، مگر زماني كه ميخواهيم دربارة نتيجة عاطفي بودن صحبت كنيم و مثلاً گريه كردن در اثر اندوه را مطرح ميسازيم. بنابراين عواطف در اكثر مواقع با پاسخهاي فيزيولوژيك همراه هستند. هرچند اين پاسخها ضرورتِ ايجاد عواطف نيستند، ولي غالباً در ايجاد عواطف نقش تعيينكننده دارند. جيمز لانژ معتقد است ما چون غمگين هستيم، گريه نميكنيم، بلكه چون گريه ميكنيم؛ غمگين ميشويم؛ صدور چنين حكمي بسيار دور از منطق است. چهبسا بارها اندوهگين شدهايم بيآنكه اشكي بريزيم. آيا ميتوان اندوهگين بود، اما درد نكشيد؟ بستگي دارد به اينكه تعريف ما از درد چه باشد. انسان ممكن است از نظر جسمي درد بكشد، اما اندوهگين نباشد و يا بالعكس اندوهگين باشد و از نظر فيزيولوژيك، دردي را احساس نكند. واقعيت اين است كه در ايجاد يك حس عاطفي، هدف و منظور ضرورت دارد. اگر به دليل از دست دادن كسي كه برايمان عزيز بوده است، اشك ميريزيم، آن فرد، هدف و منظور عاطفه ماست. اگر بدون هيچ دليلي غمگين باشيم، غم فقط يك احساس است و ربطي به عاطفه ندارد، چون هدف و منظوري ندارد""""" من به تعریف یا نگاه روانشناختانه از عاطفه کاری ندارم.... عاطفه از نظر من به نظر من عاطفه نوعی ابراز احساسه که بیشتر به دیگران مربوط میشه و قطعا نتیجه آن به ما برمیگردد.مثل عاطفه مادری که ابراز احساس مادرانه محسوب میشه ولی نتیجش احساس آرامشه واسه مادر. و اغلب ما تعادل عاطفی نداریم. این بدین معناست که ما احساسات خود را به همان شدتی که دوست داریم تجربه میکنیم و از ابراز بیش از حد این احساسات پرهیز نمیکنیم و در بسیاری از موارد پاسخ نامناسب دریافت میکنیم. مثلا ابراز عشق بیش از حد گاهی بسیار مخربه و نتیجه معکوس میدهد. ما لازم است تمرین کنیم و مهارت لازم جهت رسیدن به تعادل عاطفی رو کسب کنیم. اجازه بدیم دیگران با احساسات خود کنار بیان و آنها را کنترل نکنیم و مورد قضاوت قرار ندیم یعنی با ابراز احساس بیش از حد سعی در تغییر احساس دیگران نداشته باشیم.این کاریه که ما مدام داریم تکرار میکنیم!!!!! مادر با گریه کردن میتونه تمام احساس فرزندشو عوض کنه ولی آیا لازمه؟!!! فرزند با آه و ناله و مظلوم نمایی تمام احساس مادرو تغییر میده آیا لازمه؟!!!! تعادل عاطفی یعنی پرهیز از نوسان عاطفی که اگر نتونستیم آنرا متعادل کنیم بهترین راه برای رسیدن به تعادل ---> دعا، مراقبه و بیان احساس با خداوند است.
به نظر من اين مديريت احساس و عاطفه هست كه خيلي مهمه و اگه اينكارو نكنيم و هر جا و براي هركس عاطفمونو خرج كنيم آخرش نتيجه اي جز جريحه دار شدن روحمون نداره كما اين كه اين دوره و زمونه بيشتر افراد اين كارو كما بيش انجام ميدن و اونجا كه بايد خبري از احساسمون نيست
با تعادل عاطفی موافقم اما بعضی جا عاطفه میزانش باید فرق بکنه برای یکی باید زیاد خرج کنی برای یکی کمتر
قطعا
نقل قول: mojde
ه نظر من اين مديريت احساس و عاطفه هست كه خيلي مهمه و اگه اينكارو نكنيم و هر جا و براي هركس عاطفمونو خرج كنيم آخرش نتيجه اي جز جريحه دار شدن روحمون نداره كما اين كه اين دوره و زمونه بيشتر افراد اين كارو كما بيش انجام ميدن و اونجا كه بايد خبري از احساسمون نيست
مشکل ما اینجاست که احساسمونو نمیشناسیم و قادر نیستیم نقش خودمونو تو احساسمون در بیاریم.مثلا من احساس خشم بهم دست میده و به همه میپرم وقتی دقیق میشم میبینم احساس خشم نیست این احساس عدم امنیت مالیه که باعث عصبیت من شده چون من اهل خشونت نیستم یا گاهی احساس ناراحتی رو با احساس افسرگی اشتباه میگیرم و ..... لذا جایی که باید بخندیم گاهی اخم میکنیم ، جایی که باید گریه کنیم ، میخندیم و از این قسم تضادهای احساسی زیاد داریم.یه دلیل بزرگ در بروز این احساسات ناشناخته سرکوبی احساسات و نادیده گرفتن یا مجال دادن به خیلی از اونا در گذشته برمیگرده. افراد موفق کسانی هستند که این احساس واقعی رو سریعتر شناسایی میکنند و اگه کسی بتونه احساسو در لحظه تشخیص بده انسان بزرگی خواهد شد که این خیلی سخت و شاید برای ما نشدنی است ولی حتی اگه بتونیم برخی از احساسات را سریع شناسایی کنیم قطعا موفق خواهیم شد و زندگی رنگ جدیدی به خودش میگیره ....
پس من در حال حاظر هیچ گونه عاطفه ای ندارم و در دوران بی عاطفگی به سر میبرم ...
این تعریف من نبود تعریف آقای لانژ بود و درست هم هست شما بی دلیل مگه احساس یا عاطفه خرج میکنید؟ شما یا من و خیلی های دیگه عاطفه داریم که جنسش احساسه ولی در بسیاری مواقع با افراط و تفریط نتیجه دیگری ازش میگیریم. اگه سریعتر بتونیم احساسو آنالیز کنیم و با واقعیات بسنجیم اونوقت هم درست بکارش میگیریم و هم بابتش رنج نمیبریم و اون احساسو با خودمون حمل نمیکنیم
ali41
جيمز لانژ معتقد است ما چون غمگين هستيم، گريه نميكنيم، بلكه چون گريه ميكنيم؛ غمگين ميشويم؛ صدور چنين حكمي بسيار دور از منطق است. چهبسا بارها اندوهگين شدهايم بيآنكه اشكي بريزيم. آيا ميتوان اندوهگين بود، اما درد نكشيد؟ بستگي دارد به اينكه تعريف ما از درد چه باشد. انسان ممكن است از نظر جسمي درد بكشد، اما اندوهگين نباشد و يا بالعكس اندوهگين باشد و از نظر فيزيولوژيك، دردي را احساس نكند.
واقعيت اين است كه در ايجاد يك حس عاطفي، هدف و منظور ضرورت دارد. اگر به دليل از دست دادن كسي كه برايمان عزيز بوده است، اشك ميريزيم، آن فرد، هدف و منظور عاطفه ماست. اگر بدون هيچ دليلي غمگين باشيم، غم فقط يك احساس است و ربطي به عاطفه ندارد، چون هدف و منظوري ندارد"""""
من به تعریف یا نگاه روانشناختانه از عاطفه کاری ندارم....
عاطفه از نظر من
به نظر من عاطفه نوعی ابراز احساسه که بیشتر به دیگران مربوط میشه و قطعا نتیجه آن به ما برمیگردد.مثل عاطفه مادری که ابراز احساس مادرانه محسوب میشه ولی نتیجش احساس آرامشه واسه مادر.
و اغلب ما تعادل عاطفی نداریم.
این بدین معناست که ما احساسات خود را به همان شدتی که دوست داریم تجربه میکنیم و از ابراز بیش از حد این احساسات پرهیز نمیکنیم و در بسیاری از موارد پاسخ نامناسب دریافت میکنیم.
مثلا ابراز عشق بیش از حد گاهی بسیار مخربه و نتیجه معکوس میدهد.
ما لازم است تمرین کنیم و مهارت لازم جهت رسیدن به تعادل عاطفی رو کسب کنیم.
اجازه بدیم دیگران با احساسات خود کنار بیان و آنها را کنترل نکنیم و مورد قضاوت قرار ندیم یعنی با ابراز احساس بیش از حد سعی در تغییر احساس دیگران نداشته باشیم.این کاریه که ما مدام داریم تکرار میکنیم!!!!!
مادر با گریه کردن میتونه تمام احساس فرزندشو عوض کنه ولی آیا لازمه؟!!!
فرزند با آه و ناله و مظلوم نمایی تمام احساس مادرو تغییر میده آیا لازمه؟!!!!
تعادل عاطفی یعنی پرهیز از نوسان عاطفی که اگر نتونستیم آنرا متعادل کنیم بهترین راه برای رسیدن به تعادل ---> دعا، مراقبه و بیان احساس با خداوند است.
Holtek
دلشاد
حورا
نخبه
ولی من کار دارم الان عواطف مادریم بر انگیخته شد
gilas
با تعادل عاطفی موافقم اما بعضی جا عاطفه میزانش باید فرق بکنه
برای یکی باید زیاد خرج کنی برای یکی کمتر
mojde
ali41
برای یکی باید زیاد خرج کنی برای یکی کمتر
قطعا
مشکل ما اینجاست که احساسمونو نمیشناسیم و قادر نیستیم نقش خودمونو تو احساسمون در بیاریم.مثلا من احساس خشم بهم دست میده و به همه میپرم وقتی دقیق میشم میبینم احساس خشم نیست این احساس عدم امنیت مالیه که باعث عصبیت من شده چون من اهل خشونت نیستم یا گاهی احساس ناراحتی رو با احساس افسرگی اشتباه میگیرم و ..... لذا جایی که باید بخندیم گاهی اخم میکنیم ، جایی که باید گریه کنیم ، میخندیم و از این قسم تضادهای احساسی زیاد داریم.یه دلیل بزرگ در بروز این احساسات ناشناخته سرکوبی احساسات و نادیده گرفتن یا مجال دادن به خیلی از اونا در گذشته برمیگرده.
افراد موفق کسانی هستند که این احساس واقعی رو سریعتر شناسایی میکنند و اگه کسی بتونه احساسو در لحظه تشخیص بده انسان بزرگی خواهد شد که این خیلی سخت و شاید برای ما نشدنی است ولی حتی اگه بتونیم برخی از احساسات را سریع شناسایی کنیم قطعا موفق خواهیم شد و زندگی رنگ جدیدی به خودش میگیره ....
mojde
چيو ديدم؟
ali41
بهونه
shaparak64
مرسی
ali41
جواب منو از قبل دیدی ....
من تاکیدی بر نوشته تو نوشتم
soheyla
سلام و سپاس
پس من در حال حاظر هیچ گونه عاطفه ای ندارم و در دوران بی عاطفگی به سر میبرم ...
ali41
این تعریف من نبود تعریف آقای لانژ بود و درست هم هست
شما بی دلیل مگه احساس یا عاطفه خرج میکنید؟
شما یا من و خیلی های دیگه عاطفه داریم که جنسش احساسه ولی در بسیاری مواقع با افراط و تفریط نتیجه دیگری ازش میگیریم.
اگه سریعتر بتونیم احساسو آنالیز کنیم و با واقعیات بسنجیم اونوقت هم درست بکارش میگیریم و هم بابتش رنج نمیبریم و اون احساسو با خودمون حمل نمیکنیم
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→