«هوارد اسچاتز» عکاس و هنرمند بین المللی تحسین شده کارهایش را در گالری ها، نمایشگاه ها و موزه ها در سراسر دنیا به نمایش گذاشته است. او همچنین بیش از 17 کتاب از کارهای شگفت انگیزش را چاپ کرده است. در یکی از کتاب هایش به نام In Character: Actors Acting از بازیگران عکس انداخته است درحالیکه درحال بازی کردن میباشند. او خودش هم آنها را کارگردانی کرده تا نقش های خاص را بازی کنند.
در عکسها به هنرپیشگان گفته شده نقش های زیر را بازی کند:
چپ: شما مردی هستید که دو ماه است دخترتان را گم کرده اید. حالا پلیس به شما زنگ زده است تا برای تعیین هویت جسد دختر جوانی که قربانی قتل شده بروید. بعد ورق برمیگردد... قربانی دختر شما نیست. وسط: شما پسری در یک کارناوال عجیب و غریب هستید و فردی را تماشا میکنید که نوعی حشره را زنده زنده میجود. راست: شما دختری 14 ساله هستید درحالیکه در اتاق خواهر 18 ساله تان را باز میکنید و او را با فردی که دوستش دارید میبینید.
چپ: شما مهمان مشهوری در کاخ سفید هستید، اما مجبور میشوید با ناامیدی از آنجا خارج شوید آن هم به خاطر مزاحم وحشتناکی که هر روز به دنبال شماست و سعی میکند توجهتان را جلب کند. وسط: شما زن خانه داری اهل کانزاس هستید که برای تعطیلات به وگاس رفته اید، در حال تماشای هیپنوتیزم کننده ها هستید که قرار است شوهرتان را هیپنوتیزم کرده و کاری کنند مثل یک اردک کواک کواک کند. راست: شما در ردیف چهارم سالن کنفرانس دبیرستان نشسته اید و درحال تماشای دختری 15 ساله اید که ترانه ای از Annie Oakley میخواند اما ناگهان در وسط ترانه آنرا قطع کرده و ثابت میماند.
چپ: شما بازیگر دختر ساده ای هستید که تازه به هالیوود آمده. پیشکار شما بهتان زنگ زده و میگوید برای بازی در فیلم بزرگی انتخاب شده اید... آن هم برای نقش کسی که معشوق جورج کلونی است. وسط: شما کارگر ساختمانی هستید که با دوستانتان در خیابان در حال شام خوردن هستید که دختری بسیار جذاب نزدیک شده و بهتان میگوید: هی دوست داری ببینی من در جعبه شامم چه چیزی دارم؟ راست: شما توزیع کننده مواد در حد متوسط هستید که از رئیستان «موب» دستمزدهای کلان میگیرید، ناگهان یکی از همکارانتان خبر میدهد که یک مجموعه بسیار بزرگ را گم کرده است.
چپ: شما فینالیست برنامه برترین مدل ها در آمریکا هستید که میشنوید اسم دختر دیگری که بیرون رفته را اعلام میکنند و شما خود را برای انتقام آماده میکنید.... وسط: شما در حال اجرای نمایش کمدی در تئاتر تورنتو هستید. راست: شما 15 ساله هستید و او 17 سال دارد از او پیامکلی دریافت میکنید که با شما قرار ملاقات گذاشته است.
چپ: شما سرکارگر کارخانه هستید و 200 دلار برای یک بازی شرط بندی کرده و آن را از دست داده اید، در حال تماشای بازی تیمتان هستید و یک ثانیه تا پایان بازی مانده است. وسط: شما یک اسکی باز هستید که در برابر گفته مربی تان که میگوید: چی؟ میتونی صدامو بشنوی! متاسفم... چی؟ واکنش نشان میدهید. راست: شما در ردیف ششم در کلاس «سلامت» نشسته اید و با دوستتان شلوغ بازی در آورده و شاد هستید.
چپ: شما منشی شرکتی هستید به همکار روسی تان مظنون هستید او تضمین کرده است که کشورش با فراغ خاطر 50.000 گروه را برای کمک به آمریکا به افغانستان فرستاده است. وسط: شما نامزد اسکار شده اید میدانید که دوربین روی صورتتان زوم کرده است اما در همان حال اسم نفر دیگری را برای گرفتن جایزه اسکار میشنوید. راست: شما عضو داوطلبی گروه صلح طلبان شده اید از یک لندروور خارج میشوید و به درون کمپ پناهندگان میروید و برای اولین بار گرسنگی و قحطی و بدبختی را از نزدیک میبینید.
چپ: یک زن بوکسور شما را فریب میدهد درحالیکه با ناامیدی نصیحتش میکردید: او با دوست پسرتان فرار کرده و بچه شما را دزدیده است! زود باشید از در بیرون رفته و این زن را بکشید! وسط: شما زندگی مشترک راضی کننده اما یکنواختی دارید، به همسرتان اعتراض میکنید: من به تو گفتم شبیه «روبنسی» منظورم این نبود که چاقی فقط شبیه روبنسی. راست: شما در یک آپارتمان بلند ده ساله زندگی میکنید با سگتان و یک توپ تنیس در حال بازی کردن هستید که توپ از پنجره به بیرون پرتاب میشود سگتان هم به دنبالش....
چپ: شما یک پلیس تازه کار هستید که مامور اجرایی تان بهتان میگوید پسری که کشته اید در دستش یک موبایل نگه داشته بود نه یک اسلحه. وسط: شما یک بچه شهری هستید که با تلسکوپ در حال جاسوسی کردن در خانه همسایه ها هستید که معلم ریاضی مدرسه و مشاورتان را در یک خانه میبینید. راست: شما کاندیدای ریاست جمهوری هستید که جلوی استقبال کنندگان در مراسم خیریه مجبورید لبخند روی لبتان را حفظ کنید.
چپ: شما پدری فداکار هستید که با همسر و دختر 15 ساله تان سر میز شام نشسته اید که دخترتان اعلام میکند باردار است. وسط: شما طراح مد هستید و صبح زود برنامه دارید همان موقع متوجه میشوید که هیچ چیز برای اجرا روی صحنه آماده نیست. راست: شما عضو پرادعا و مشهور مجلس بریتانیا هستید سخنرانی ای را ارائه میدهید که از شبکه بی بی سی پخش میشود و ناگهان صدای شما حین سخنرانی میلرزد.
چپ: شما پدری هستید که به دخترتان یاد میدهید چگونه دوچرخه سواری کند و او را میبینید که در اولین تلاش تک نفره اش شیرجه میزند روی زمین. وسط: شما گربه ای هستید که قناری خورده است. راست: شما مردی هستید که میخواهید انکار کنید اگر به سخنرانی دوست دخترتان گوش نکرده بودید او بهتان گیر میداد.
mz56mz
چپ: شما مردی هستید که دو ماه است دخترتان را گم کرده اید. حالا پلیس به شما زنگ زده است تا برای تعیین هویت جسد دختر جوانی که قربانی قتل شده بروید. بعد ورق برمیگردد... قربانی دختر شما نیست. وسط: شما پسری در یک کارناوال عجیب و غریب هستید و فردی را تماشا میکنید که نوعی حشره را زنده زنده میجود. راست: شما دختری 14 ساله هستید درحالیکه در اتاق خواهر 18 ساله تان را باز میکنید و او را با فردی که دوستش دارید میبینید.
چپ: شما مهمان مشهوری در کاخ سفید هستید، اما مجبور میشوید با ناامیدی از آنجا خارج شوید آن هم به خاطر مزاحم وحشتناکی که هر روز به دنبال شماست و سعی میکند توجهتان را جلب کند. وسط: شما زن خانه داری اهل کانزاس هستید که برای تعطیلات به وگاس رفته اید، در حال تماشای هیپنوتیزم کننده ها هستید که قرار است شوهرتان را هیپنوتیزم کرده و کاری کنند مثل یک اردک کواک کواک کند. راست: شما در ردیف چهارم سالن کنفرانس دبیرستان نشسته اید و درحال تماشای دختری 15 ساله اید که ترانه ای از Annie Oakley میخواند اما ناگهان در وسط ترانه آنرا قطع کرده و ثابت میماند.
چپ: شما بازیگر دختر ساده ای هستید که تازه به هالیوود آمده. پیشکار شما بهتان زنگ زده و میگوید برای بازی در فیلم بزرگی انتخاب شده اید... آن هم برای نقش کسی که معشوق جورج کلونی است. وسط: شما کارگر ساختمانی هستید که با دوستانتان در خیابان در حال شام خوردن هستید که دختری بسیار جذاب نزدیک شده و بهتان میگوید: هی دوست داری ببینی من در جعبه شامم چه چیزی دارم؟ راست: شما توزیع کننده مواد در حد متوسط هستید که از رئیستان «موب» دستمزدهای کلان میگیرید، ناگهان یکی از همکارانتان خبر میدهد که یک مجموعه بسیار بزرگ را گم کرده است.
چپ: شما فینالیست برنامه برترین مدل ها در آمریکا هستید که میشنوید اسم دختر دیگری که بیرون رفته را اعلام میکنند و شما خود را برای انتقام آماده میکنید.... وسط: شما در حال اجرای نمایش کمدی در تئاتر تورنتو هستید. راست: شما 15 ساله هستید و او 17 سال دارد از او پیامکلی دریافت میکنید که با شما قرار ملاقات گذاشته است.
چپ: شما سرکارگر کارخانه هستید و 200 دلار برای یک بازی شرط بندی کرده و آن را از دست داده اید، در حال تماشای بازی تیمتان هستید و یک ثانیه تا پایان بازی مانده است. وسط: شما یک اسکی باز هستید که در برابر گفته مربی تان که میگوید: چی؟ میتونی صدامو بشنوی! متاسفم... چی؟ واکنش نشان میدهید. راست: شما در ردیف ششم در کلاس «سلامت» نشسته اید و با دوستتان شلوغ بازی در آورده و شاد هستید.
چپ: شما منشی شرکتی هستید به همکار روسی تان مظنون هستید او تضمین کرده است که کشورش با فراغ خاطر 50.000 گروه را برای کمک به آمریکا به افغانستان فرستاده است. وسط: شما نامزد اسکار شده اید میدانید که دوربین روی صورتتان زوم کرده است اما در همان حال اسم نفر دیگری را برای گرفتن جایزه اسکار میشنوید. راست: شما عضو داوطلبی گروه صلح طلبان شده اید از یک لندروور خارج میشوید و به درون کمپ پناهندگان میروید و برای اولین بار گرسنگی و قحطی و بدبختی را از نزدیک میبینید.
چپ: یک زن بوکسور شما را فریب میدهد درحالیکه با ناامیدی نصیحتش میکردید: او با دوست پسرتان فرار کرده و بچه شما را دزدیده است! زود باشید از در بیرون رفته و این زن را بکشید! وسط: شما زندگی مشترک راضی کننده اما یکنواختی دارید، به همسرتان اعتراض میکنید: من به تو گفتم شبیه «روبنسی» منظورم این نبود که چاقی فقط شبیه روبنسی. راست: شما در یک آپارتمان بلند ده ساله زندگی میکنید با سگتان و یک توپ تنیس در حال بازی کردن هستید که توپ از پنجره به بیرون پرتاب میشود سگتان هم به دنبالش....
چپ: شما یک پلیس تازه کار هستید که مامور اجرایی تان بهتان میگوید پسری که کشته اید در دستش یک موبایل نگه داشته بود نه یک اسلحه. وسط: شما یک بچه شهری هستید که با تلسکوپ در حال جاسوسی کردن در خانه همسایه ها هستید که معلم ریاضی مدرسه و مشاورتان را در یک خانه میبینید. راست: شما کاندیدای ریاست جمهوری هستید که جلوی استقبال کنندگان در مراسم خیریه مجبورید لبخند روی لبتان را حفظ کنید.
چپ: شما پدری فداکار هستید که با همسر و دختر 15 ساله تان سر میز شام نشسته اید که دخترتان اعلام میکند باردار است. وسط: شما طراح مد هستید و صبح زود برنامه دارید همان موقع متوجه میشوید که هیچ چیز برای اجرا روی صحنه آماده نیست. راست: شما عضو پرادعا و مشهور مجلس بریتانیا هستید سخنرانی ای را ارائه میدهید که از شبکه بی بی سی پخش میشود و ناگهان صدای شما حین سخنرانی میلرزد.
چپ: شما پدری هستید که به دخترتان یاد میدهید چگونه دوچرخه سواری کند و او را میبینید که در اولین تلاش تک نفره اش شیرجه میزند روی زمین. وسط: شما گربه ای هستید که قناری خورده است. راست: شما مردی هستید که میخواهید انکار کنید اگر به سخنرانی دوست دخترتان گوش نکرده بودید او بهتان گیر میداد.
gilas
حورا
خیلی جالب بود
Life Dream
دلشاد
mojde
مرسي عمو
بهونه
هاچو هاچو
shaparak64
مرسی
خیلی بامزه و جالب بود
ali41
aac198000
خیلی با حال بود
سپاس
sib
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→