₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » پاسخ شعر کوچه
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



پاسخ شعر کوچه

325 بازدید، 6 پست، نویسنده: ashkanmb

  • ashkanmb

    بی تو طوفان زده دشت جنونم

    صید افتاده بخونم

    تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

    بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

    بی من از شهر سفر کردی و رفتی

    قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،

    تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،

    تو ندیدی!

    نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .

    چون در خانه ببستم ،

    دگر از پای نشستم ،

    گوئیا زلزله آمد ،

    گوئیا خانه فرو ریخت سر من

    بی تو من در همه شهر غریبم

    بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

    برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

    تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

    چه گریزی ز بر من ؟

    که ز کویت نگریزم

    گر بمیرم ز غم دل ،

    به تو هرگز نستیزم

    من و یک لحظه جدائی ؟

    نتوانم ، نتوانم

    بی تو من زنده نمانم .....



    از هما میرافشار


  • ژنرال

    خیلی قشنگ بود...

    مرسی :46:

    معمولاً اشعاری که به صورت جواب خطاب به شعر دیگه ای سروده میشه، زیاد جالب در نمیاد.. ولی این یکی خوب بود. من خوشم اومد.

    شهرش از کیه؟

    من این شعر فریدون مشیری رو دوست دارم :

    همه می پرسند:

    چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

    چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

    چیست در بازی ان ابر سپید ،

    روی این آبی آرام بلند ،

    که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال

    چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

    چیست در کوشش بی حاصل موج؟

    چیست در خنده ی جام؟

    که تو چندین ساعت

    مات و مبهوت به ان مینگری!؟

    -نه به ابر،

    نه به آب،

    نه به برگ،

    نه به این آبی آرام بلند،

    نه به این خلوت خاموش کبوترها،

    نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

    من به این جمله نمی اندیشم.

    من،مناجات درختان را،هنگام سحر

    رقص عطر گل یخ را با باد

    نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

    صحبت چلچه ها را با صبح

    نبض پاینده ی هستی را در گندم زار

    گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

    همه را می شنوم

    می بینم

    من به این جمله نمی اندیشم!



    به تو می اندیشم

    ای سراپا همه خوبی،

    تک و تنها به تو می اندیشم.

    همه وقت

    همه جا

    من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.

    تو بدان این را ، تنها تو بدان

    تو بیا

    تو بمان با من ، تنها تو بمان

    جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

    من فدای تو به جای همه گلها تو بخند.

    اینک این من که به پای تو در افتادم باز

    ریسمانی کن از آن موی دراز،

    تو بگیر،

    تو ببند!

    تو بخواه

    پاسخ چلچله ها را ، تو بگو

    قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان

    تو بمان با من، تنها تو بمان

    در رگ ساغر هستی تو بجوش


    من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است

    آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!


  • دلشاد

    مرسی اشکان جان خیلی قشنگ بود

  • ashkanmb

    ممنون
    از شاعره عزیز هما میر افشار


  • gilas

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: