هر چیزی که بصورت اعتیاد یا عادت در می آید و تعادل روحی و روانی ما را بر هم میزند نوعی وابستگی است. وابستگی یعنی اینکه کنترل زندگی خود را بدست دیگران می سپاریم و یا وقتی به چیزی مثل پول و امثال آن وابستگی و تعلق خاطر داریم. این بدان معنی است که شادی و غم ما را پول تضمین می کند. بدون تردید همه ما در طول زندگی به فرد یا افرادی وابستگی داشته ایم و عشق و دوست داشتن های ما بدون رنج و درد نبوده است. همین که او مطابق با میل ما رفتار نکند یا اینکه احساس کنیم او را از دست خواهیم داد، باعث درد و رنج و اندوه ما خواهد شد. هیچ یک از ما دیگری را آنگونه که هست و باید باشد و بدون قید و شرط دوست نمی داریم. عشق ما نوعی تملک و تصاحب است. عشق ورزیدن به کسانی که دوستشان داریم از نیازهای اساسی و ضروری ماست اما این عشق اگر عاری از وابستگی باشد همیشه لذت بخش و سودمند خواهد بود. وین دایر می گوید: " از وقتی که به دنبال اثبات اشتباهات رفتار دیگران و درست و سالم بدون رفتار خود نیستم، راحت تر با مردمی که نگرش متفاوتی به زندگی دارند، کنار می آیم." قطع وابستگی قطع وابستگی بهمفهوم درلحظه حال زندگیکردن است؛ یعنی ما بهجای آنکه به خود فشار بیاوریم و زندگی را تحت تسلط خود درآوریم، اجازه میدهیم تا زندگی روال طبیعی خود را طی کند. از تأسف برای گذشته و ترس از آینده فاصله میگیریم و از لحظات زندگی حداکثر استفاده را میبریم. ما خود را از بار مسئولیت و توجهات بیش از حد رها میکنیم و با وجود مشکلات حلنشدنی، از زندگی خود حداکثر بهره را میگیریم و با وجود ناملایمات زندگی این باور را در خود بهوجود میآوریم که همه چیز درست میشود و ایمان میآوریم که نیرویی برتر از ما حاکم بر همه وقایع زندگی ماست و آن نیروی برتر به همه چیز آگاه است و به سرنوشت ما توجه دارد و میدانیم بیش از هر کسی، قادر به حل مشکلات ماست، بنابراین خود را به او میسپاریم.در واقع قطع وابستگی به معنای پایاندادن به آشفتگیهایی است که در ذهن و محیط ما وجود دارد. بسیاری از افراد وابسته علاقه زیادی به کنترلکردن دیگران دارند. وقتی به اشتباه میخواهیم بر دیگران مسلط شویم، در واقع خود را تحت سلطه آنان درمیآوریم و با این کار افکار و احساسات و آزادی عمل را فدای، رفتار خود میکنیم و اغلب در این راه ارادهمان را هم از دست میدهیم. ما نهتنها تحت تسلط افراد دیگر قرار میگیریم بلکه تحت تسلط ناهنجاریهای دیگر مانند پرخوری، ناهنجاریهای رفتاری، پرخاشگری و... هم درمیآییم. کنترلکردن، خیالی باطل و عملی بیهوده است. ما نمیتوانیم عواطف و طرز فکر و انتخاب فرد دیگری را تحت اختیار خود درآوریم. ما نمیتوانیم تأثیر وقایع و بالاخره زندگی دیگران را کنترل کنیم زیرا دیگران در نهایت، کاری را که خودشان میخواهند انجام میدهند. تفاوت عشق با وابستگی "کسی که خود را اسیر هوس می کند، به سوی نابودی پیش می رود، امّا آن که عاشقانه بر عشق بوسه می زند، همچون پرنده ای به سوی طلوع و آزادی، پرواز میکند" "ویلیام بلیک" چارلت کاسل در کتاب خود(اگر بودا ازدواج می کرد)، می گوید: "در وابستگی، دو طرف وابسته ی تحسین، تصدیق، س.ک.س، امنیت خاطر و حالات و عواطفی هستند تا بتوانند ارزشهای خود را باور کنند. جملاتی تکان دهنده چون، "من با تو احساس خوبی ندارم" یا در مقابل، "تو به من احساس خوبی می دهی"، این ها علائم وابستگیست، چرا که در صورت عدم وجود طرف مقابل و نظرات او، شخص اعتماد به نفس خود را از دست می دهد. این به آن معنی نیست که کسانی که فقط وابسته نیستند و عاشق واقعی هستند، این تأییدات، جملات و حمایت ها را در رابطه ی خود ندارند، بلکه عاشق های حقیقی، در اعتماد به نفس، ذات و خلق و خوی خود، وابسته ی مطلق و پیرو معشوقه ی خود نیستند و با حفظ منیت درونی خود، عاشق یار و همدم خود می باشند. کسی که عاشق واقعیست، معشوقه ی خود را رها و آزاد می گذارد، عشق می ورزد بدون انتظار، خود محوری در این رابطه معنایی ندارد، عاشق، همواره با احساسات عمیق، معشوقه خود را می ستاید، اگر بین آنها بحث یا مشکلی باشد، درست است که هر دو طرف غمگین و ناراحت می شوند، اماّ خوب می دانند که در انتها باز هم به سوی هم برمی گردند و گاهی اوقات این ناراحتی ها، باعث جذّابیت و استحکام بیشتر رابطه ی آنها می شود. وی همواره از معشوقه خود انتظار ندارد که حکم دلقکی را بازی کند و دائماً او را خوشحال کند.
چارلت کاسل در کتاب خود(اگر بودا ازدواج می کرد)، می گوید: "در وابستگی، دو طرف وابسته ی تحسین، تصدیق، س.ک.س، امنیت خاطر و حالات و عواطفی هستند تا بتوانند ارزشهای خود را باور کنند.
کسی که عاشق واقعیست، معشوقه ی خود را رها و آزاد می گذارد، عشق می ورزد بدون انتظار، خود محوری در این رابطه معنایی ندارد، عاشق، همواره با احساسات عمیق، معشوقه خود را می ستاید، اگر بین آنها بحث یا مشکلی باشد، درست است که هر دو طرف غمگین و ناراحت می شوند، اماّ خوب می دانند که در انتها باز هم به سوی هم برمی گردند و گاهی اوقات این ناراحتی ها، باعث جذّابیت و استحکام بیشتر رابطه ی آنها می شود. وی همواره از معشوقه خود انتظار ندارد که حکم دلقکی را بازی کند و دائماً او را خوشحال کند.
متاسفانه تا حالا همچین نمونه ای رو ندیدم امیدوارم کسی نیاد بگه دیدم که خدایی ....
ali41
بدون تردید همه ما در طول زندگی به فرد یا افرادی وابستگی داشته ایم و عشق و دوست داشتن های ما بدون رنج و درد نبوده است. همین که او مطابق با میل ما رفتار نکند یا اینکه احساس کنیم او را از دست خواهیم داد، باعث درد و رنج و اندوه ما خواهد شد. هیچ یک از ما دیگری را آنگونه که هست و باید باشد و بدون قید و شرط دوست نمی داریم. عشق ما نوعی تملک و تصاحب است. عشق ورزیدن به کسانی که دوستشان داریم از نیازهای اساسی و ضروری ماست اما این عشق اگر عاری از وابستگی باشد همیشه لذت بخش و سودمند خواهد بود.
وین دایر می گوید: " از وقتی که به دنبال اثبات اشتباهات رفتار دیگران و درست و سالم بدون رفتار خود نیستم، راحت تر با مردمی که نگرش متفاوتی به زندگی دارند، کنار می آیم."
قطع وابستگی
قطع وابستگی بهمفهوم درلحظه حال زندگیکردن است؛ یعنی ما بهجای آنکه به خود فشار بیاوریم و زندگی را تحت تسلط خود درآوریم، اجازه میدهیم تا زندگی روال طبیعی خود را طی کند. از تأسف برای گذشته و ترس از آینده فاصله میگیریم و از لحظات زندگی حداکثر استفاده را میبریم.
ما خود را از بار مسئولیت و توجهات بیش از حد رها میکنیم و با وجود مشکلات حلنشدنی، از زندگی خود حداکثر بهره را میگیریم و با وجود ناملایمات زندگی این باور را در خود بهوجود میآوریم که همه چیز درست میشود و ایمان میآوریم که نیرویی برتر از ما حاکم بر همه وقایع زندگی ماست و آن نیروی برتر به همه چیز آگاه است و به سرنوشت ما توجه دارد و میدانیم بیش از هر کسی، قادر به حل مشکلات ماست، بنابراین خود را به او میسپاریم.در واقع قطع وابستگی به معنای پایاندادن به آشفتگیهایی است که در ذهن و محیط ما وجود دارد.
بسیاری از افراد وابسته علاقه زیادی به کنترلکردن دیگران دارند. وقتی به اشتباه میخواهیم بر دیگران مسلط شویم، در واقع خود را تحت سلطه آنان درمیآوریم و با این کار افکار و احساسات و آزادی عمل را فدای، رفتار خود میکنیم و اغلب در این راه ارادهمان را هم از دست میدهیم. ما نهتنها تحت تسلط افراد دیگر قرار میگیریم بلکه تحت تسلط ناهنجاریهای دیگر مانند پرخوری، ناهنجاریهای رفتاری، پرخاشگری و... هم درمیآییم.
کنترلکردن، خیالی باطل و عملی بیهوده است.
ما نمیتوانیم عواطف و طرز فکر و انتخاب فرد دیگری را تحت اختیار خود درآوریم. ما نمیتوانیم تأثیر وقایع و بالاخره زندگی دیگران را کنترل کنیم زیرا دیگران در نهایت، کاری را که خودشان میخواهند انجام میدهند.
تفاوت عشق با وابستگی
"کسی که خود را اسیر هوس می کند، به سوی نابودی پیش می رود، امّا آن که عاشقانه بر عشق بوسه می زند، همچون پرنده ای به سوی طلوع و آزادی، پرواز میکند" "ویلیام بلیک"
چارلت کاسل در کتاب خود(اگر بودا ازدواج می کرد)، می گوید: "در وابستگی، دو طرف وابسته ی تحسین، تصدیق، س.ک.س، امنیت خاطر و حالات و عواطفی هستند تا بتوانند ارزشهای خود را باور کنند. جملاتی تکان دهنده چون، "من با تو احساس خوبی ندارم" یا در مقابل، "تو به من احساس خوبی می دهی"، این ها علائم وابستگیست، چرا که در صورت عدم وجود طرف مقابل و نظرات او، شخص اعتماد به نفس خود را از دست می دهد. این به آن معنی نیست که کسانی که فقط وابسته نیستند و عاشق واقعی هستند، این تأییدات، جملات و حمایت ها را در رابطه ی خود ندارند، بلکه عاشق های حقیقی، در اعتماد به نفس، ذات و خلق و خوی خود، وابسته ی مطلق و پیرو معشوقه ی خود نیستند و با حفظ منیت درونی خود، عاشق یار و همدم خود می باشند.
کسی که عاشق واقعیست، معشوقه ی خود را رها و آزاد می گذارد، عشق می ورزد بدون انتظار، خود محوری در این رابطه معنایی ندارد، عاشق، همواره با احساسات عمیق، معشوقه خود را می ستاید، اگر بین آنها بحث یا مشکلی باشد، درست است که هر دو طرف غمگین و ناراحت می شوند، اماّ خوب می دانند که در انتها باز هم به سوی هم برمی گردند و گاهی اوقات این ناراحتی ها، باعث جذّابیت و استحکام بیشتر رابطه ی آنها می شود. وی همواره از معشوقه خود انتظار ندارد که حکم دلقکی را بازی کند و دائماً او را خوشحال کند.
دلشاد
ali41
مرسی بهروز جان ، تشکر
malakeh
حورا
maryamlondon1
ژنرال
خانومی رو در نظر بگیر که کلی دلشو صابون زده تا بره فلان فزوشگاه مورد علاقه ش خرید کنه...
بعد میره ببینه فروشگاه بسته س...
اون وقت اون زن چی میگه؟؟ میگه: واااا بسته س!
این یکی از نموئنه های وابستگیه!
ali41
حورا,
maryamlondon1,
متشکر از لطف شما
ali41
مرسی
اینم یه مدل از وابستگیه دیگه
shaparak64
متاسفانه تا حالا همچین نمونه ای رو ندیدم
امیدوارم کسی نیاد بگه دیدم که خدایی ....
ali41
امیدوارم کسی نیاد بگه دیدم که خدایی ....
امیدوارم که هیچ عاشقی معشوق خودشو تملک نکنه
shaparak64
دیگه عشق افسانه شده
ali41
دیگه عشق افسانه شده
حق با توست چی بگم
Mahboob
ali41
محبوبه خانوم منم مثل شما تا یه چیزو دقیق نخونم نظر نمیدم
gilas
امیدوارم کسی نیاد بگه دیدم که خدایی ....
به قول دردونه من
ما مالیکت نمیدیم سرقفلی دادیم
ali41
من یادم نمیاد گفته باشم مالک مونثه
نمایش یا پنهان متن
زمونه برعکس شده مگه خبر نداریآخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→