ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
ali41
ترس از مرگ يك توهم بی اساس بيش نيست، اكثر كساني كه از مرگ می ترسند، علتش اين است كه روح آنها رشد نيافته و ماهيت خويش را كه موجودی جاودانی است درنيافته اند. اينان كسانی هستند كه به جای پيمودن راه كمال در راستای اطاعت از فرمان خداوند، دل به زخارف دنيا و خواسته های جسمانی و مادی مشغول داشتند و روح آسمانی آنها به قدری به نشئه زمينی خو گرفته كه لحظه مرگ را كه لحظه مفارقت روح از ماده است، تلخ ترين و وحشتناك ترين لحظات زندگی خود تلقی مینمایند.
انسان موجودی است كه فطرتا به دوام زندگی علاقه داره و از آنجا كه هيچ ميلی در وجود انسان عبث و بيهوده نيست و براي اميال غريزی و فطری انسان ها، پاسخگويی حقيقی در عالم خلقت وجود داره، وجود اين ميل بهترين دليل بر جاودانگی انسانه. به عبارت بهتر، محال است كه در انسان ميلی وجود داشته باشه ولي هيچگاه ارضاء نشه و محقق نشود.
اعتقاد و عدم اعتقاد به وجود جهانی ديگر برای تحقق اين ميل درونی، منشا اصلی عشق به مرگ و يا ترس از آن میشه اما دلايل ديگری نيز در اين بين وجود داره كه در ذيل به برخه از آنها اشاره میکنم:
1-گروهی كه از يك طرف، ميل به جاودانگی دارند و از طرف ديگر، در سايه جهل و بی خبری، مرگ را نابودی و نيستی مطلق می دونن و آن را پايان زندگی می شمارند و از آن رنج می برند.
2-گروه دوم كسانی هستند كه به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند لكن پرونده سياهی دارند و می دانند كه زندگی اخرويشان را به واسطه اعمال زشت تباه ساخته اند. از طرفی دلبسته دنيا مي باشند.
مثل قوم بنی اسرائيل که ترس آنها از مرگ بخاطر حرص و ولعشان به دنيا و كردار بد بوده و از اينكه مرگ آنها را از متعلقاتشان جدا می کنه، نگران بودند.
فردی به امام حسن(ع) عرض كرد: چرا ما مرگ را ناپسند می دانيم و آن را دوست نمی داريم. امام در پاسخ فرمودند: " از اين رو كه شما آخرت خود را ويران كرده ايد و دنيای خود را آباد ساختيد. لذا خوش نداريد كه از آبادي به سوی ويرانی برويد"
3-گروه سوم كسانی هستند كه به زندگي جاويد ايمان آورده اند و پرونده سنگينی هم ندارن ولی توشه ای برای عالم آخرت تهيه و تدارك نديده اند.
اميرالمومنين علی(ع) در اين زمينه مي فرمايند: "آه كه توشه راه كم ولی راه طولانی و سفر دور و جايگاه و مقصد، بس بزرگ است."
4-گروه چهارم كسانی هستند كه در عين اعتقاد به حيات اخروی و نداشتن پرونده سياه و تدارك نمودن توشه راه، از مرگ واهمه دارند چرا كه شديدا دلبسته دنيا گشته و با آن خو گرفته اند و مرگ را لحظه جدائی از اندوخته هايی مي دانند كه عمری را درطلب آن گذرانده اند و هم اكنون ديگران از لذت آن بهره می برند و خوش می گذرانند در حالی كه عواقب و تبعات آن برگردن او باری گران است.
5-گروه پنجم كسانی هستند كه ايمان به آخرت دارند و گناهی هم نكرده اند و توشه ای هم برداشته اند و علاقه و دلبستگی به دنيا هم ندارند، ولی با اين حال از مرگ می ترسند زيرا نمی دانند قدم به كدام عالم می گذارند و آن جا چه سنت هايی حاكم است؟
حضرت امام هادی(ع) به يكی از ياران خود كه مريض بود، وارد شد، ديد آن مريض گريه می كند و از مردن می ترسد. امام فرمود: " تو از مرگ می ترسي چون نسبت به آن شناخت نداري". در ادامه حضرت می فرمايد: "انسان وقتی كه بدنش كثيف شد و يا مجروح شد و يقين كرد كه اگر حمام برود و خود را شستشو دهد، همه كثافات را زايل مي كند و همه زخم ها را بهبود می بخشد. آيا دوست می دارد به حمام برود؟ مريض گفت: آری اي فرزند رسول خدا. امام فرمود: اين مرگ همان حمام است، وقتی اين مرحله را پشت سر گذاشتی، از هر غم و غصه ای رهايی می يابی و به هر فرح و سروری دست می يابی. پس آن گاه مرد آرامش پيدا كرد." (بحارالانوار، ج6، ص 651)
امام على عليه السلام :
اَربَعَةُ اَشياءَ لا يَعرِفُ قَدرَها اِلاّ اَربَعَةٌ : اَلشَّبابُ لا يَعرِفُ قَدرَهُ اِلاَّ الشُّيوخُ وَالعافيَةُ لا يَعرِفُ قَدرَها اِلاّ اَهلُ البَلاءِ وَ الصِّحَةُ لا يَعرِفُ قَدرَها اِلاَّ المَرضى وَ الحَياةُ لا يَعرِفُ قَدرَها اِلاَّ المَوتى؛
ارزش چهار چيز را جز چهار گروه نمی شناسند : جوانى را جز پيران، آسايش را جز گرفتاران، سلامتى را جز بيماران و زندگى را جز مردگان.
دلشاد
مرسی داش علی خیلی عالی بود
gilas
کی من ؟؟؟؟
نمایش یا پنهان متن
مثل چینمایش یا پنهان متن
نه شوخی کردم ترسی ازش ندارم اما دلم هم نمیخواد به این زودا برم کلی کار دارم هنوزali41
قربونت برم بهروز جان
میشه بگی کارتون چیه ؟
من قول شرف میدم کاراتون رو با تعهد کامل انجام بدم
نمایش یا پنهان متن
زنده باشیدgilas
من قول شرف میدم کاراتون رو با تعهد کامل انجام بدم شما بفرمایید
برنامه اصلیم اینه که بابا بچه هارو پیدا کنم باهاش علوسی بشم
میتونی برو باهاش علوسی بشو منم میرم
shaparak64
فقط یه وابستگی هایی دارم که دلم نمیاد از اونا جدا شم
مامان بابام
Aramesh
carlos
البته براي همسايه
من 1000 تا كار نكرده دارم البته يكيشو كردم بقيه ش مونده ! .حالا حالا ها بيخ ريش دنيا بنديم
KuRoSh
بهونه
baron jon
مرگ همیشه به صورت یک هیولاى وحشتناک در برابر چشم انسان ها مجسّم بوده است، فکر و اندیشه آن، شربت شیرین زندگى را در کام بسیارى ناگوار ساخته.
نه تنها از نام مرگ مى ترسند که از اسم گورستان نیز متنفرند، و با زرق و برق قبرها و مقبره ها سعى دارند ماهیّت اصلى آن را به دست فراموشى بسپارند.
در ادبیات مختلف جهان آثار این وحشت کاملا نمایان است و همیشه با تعبیراتى همچون «هیولاى مرگ» «چنگال موت»، «سیلى اجل» و مانند آن از آن یاد مى کنند!
هنگامى که مى خواهند نام مرده اى را ببرند براى این که مخاطب وحشت نکند با جمله اى از قبیل «دور از حالا» «زبانم لال»! «هفت کوه در میان»! «هر چه خاک اوست عمر تو باشد»! سعى مى کنند دیوارى میان شنونده و خاطره مرگ بکشند.
دلیل اصلى این ترس
۱- تفسیر مرگ به معنى فنا
انسان همیشه از نیستى ها مى گریزد، از بیمارى مى گریزد که نیستى سلامت است، از تاریکى وحشت دارد که نیستى نور است.
از فقر مى هراسد که نابودى غنا است.
حتّى گاهى از خانه خالى نیز وحشت مى کند و در یک بیابان خالى گرفتار ترس مى شود، چرا که کسى آن جا نیست!
و عجب این که از خود مرده نیز وحشت دارد، و مثلا حاضر نیست در اطاقى که مرده اى در آنجا باشد شب را به سر برد در حالى که وقتى زنده بود از آن شخص ترسى نداشت!
اکنون ببینیم چرا انسان از عدم و نیستى مى ترسد و وحشت مى کند دلیلش روشن است، هستى با هستى گره خورده است، و وجود با وجود آشناست، هرگز وجود با عدم آشنایى ندارد، پس بیگانگى ما از نیستى کاملا طبیعى است.
حال اگر مرگ را پایان همه چیز بدانیم و گمان کنیم با مردن همه چیز پایان مى گیرد حق داریم که از آن بترسیم، و حتّى از اسم و خیال آن وحشت کنیم، چرا که مرگ همه چیز را از ما مى گیرد.
امّا اگر مرگ را سرآغاز یک زندگى نوین، و حیات جاودان و دریچه اى به سوى یک جهان بزرگ بدانیم طبیعى است که نه تنها از آن وحشتى نداشته باشیم، بلکه به کسانى که پاک و سربلند به سوى آن گام برمى دارند تبریک گوییم.
۲- پرونده هاى سیاه
گروهى را مى شناسیم که مرگ را به معنى فنا و نیستى تفسیر نمى کنند و هرگز منکر زندگى بعد از مرگ نیستند، امّا با این حال از مرگ وحشت دارند.
چرا که پرونده اعمال آنها آن قدر سیاه و تاریک است که از مجازات هاى دردناک بعد از مرگ وحشت دارند.
آنها حق دارند از مرگ بترسند، آنها به مجرمان خطرناکى مى مانند که از آزاد شدن از زندان مى ترسند زیرا مى دانند هرگاه آنها را از زندان بیرون ببرند، به جوخه اعدام مى سپارند.
آنها محکم میله هاى زندان را مى چسبند، نه این که از آزادى متنفر هستند، آنها از این آزادى مى ترسند که نتیجه اش مجازات اعدام است، همین گونه بدکارانى که آزاد شدن روحشان را از قفس تنگ، مقدمه اى براى شکنجه هاى طاقت فرسا به خاطر اعمال زشت و ننگین و ظلم و ستم و تبهکارى مى دانند، از مرگ وحشت دارند.
امّا آنها که نه مرگ را «فنا» مى بینند نه «پرونده تاریک و سیاه» دارند، چرا از مرگ بترسند؟
Holtek
نمایش یا پنهان متن
جدای از دلبستگی ها ، پرسه جان دادن هم این ترس رو تشدید میکنه ، میگن حضرت موسی راحترین مرگ رو داشته ، ولی وقتی ازش پرسیدن گفت که واقعا لحظه وحشتناکی یوده .... حالا وای به حال ما بندگان گنه کار..maryamlondon1
من از مرگ میترسم
ali41
چه هول ؟ بچه ها رو از طرف من ببوس
دیگه چاره ای نیست دیر شده
نمایش یا پنهان متن
carlos,
کوروش فسقلی,
بهونه,
سلامت و زنده باشید
مرسی متن شما هم زیبا بود
ممنونم
مطابق روایات فراوان، دو فرشته مرگ هنگامی که به سراغ مرده می آیند، با طرح سوألاتی او را مورد بازجویی قرار داده و از این طریق است که نخستین دادگاه الهی پس از مرگ انسان، آغاز می شود.
سلام مریم خانوم
حورا
نمایش یا پنهان متن
خدا خیلی مهربونه ایشالله گناهامونو میبخشه. باید به بخشش امیدوار بودالبته بحث بسیار ظریف و پیچیده ای هست مواظب بیان نظراتمون باشیم نکنه پستهای ما باعث ناامیدی بشه...مرگ ترسناکه ولی یه خدای مهربون داریم که راه آسون شدنشو روبرومون قرار میده ...ما بنده ایم و خطاکار اون بنده نوازه و خطا پوش
gilas
هول چیه بابا
حتمت 2تاشو بچه هام سلام میرسونن
ماهی
باور کن وقتی به مردن خودم فکر می کنم تنها چیزی که خیلی ناراحتم می کنه اینه که طاقت ندارم بچم بی مادر بشه...
وای خدا بهم فرصت بده
بهم فرصت بده
تا وقتی که عقلش برسه و نبودن من بهش آسیب نزنه
▧ تصویر در دسترس نیست
ali41
مرسی
البته من چیزی از خودم نگفتم ...... نظر شخصی من نبود حتی رفرنس کردم به بحار علامه مجلسی یا نهج البلاغه حضرت امیر(ع) ..... در ثانی ترس از مرگ نامید کننده نیست اتفاقا تلنگر میزنه که مراقب باشیم ........ در مورد رحمت و بخشش خدا پیرامون مرگ و لحظات مرگ هم حرفهای زیادی داشتم که جون بیشتر از دیدگاه شیعه مطرح بود ننوشتم چون احساس کردم شاید هموطن غیر شیعه موضع بگیرد.
ali41
ایشاالله زنده و سلامت باشی
هاچو هاچو
همه بالاخره رفتنی هستیم
نمایش یا پنهان متن
خیلی با نمک گفتی...
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→