تو منو عاشق و دیوونه کردی اسیر دام این زمونه کردی گناه من به جز وفا چه بوده که منو در بدر از خونه کردی
لیلا لیلا لیلا لیلا رو بردن لیلا لیلا لیلا لیلا رو بردن سیاه چشمون بلند بالا رو بردن آی سیاه چشمون بلند بالا رو بردن
آسمون ابریه بارون می باره همزبون دلم ابره بهاره این بارونه بهار و ابر زیبا اشک و آه تورو یادم می آره
لیلا لیلا لیلا لیلا رو بردن لیلا لیلا لیلا لیلا رو بردن سیاه چشمون بلند بالا رو بردن آی سیاه چشمون بلند بالا رو بردن
تو منو عاشق و دیوونه کردی هو لیلا هو لیلا اسیر دام این زمونه کردی هو لیلا هو لیلا گناه من به جز وفا چه بوده لیلا که منو در بدر از خونه کردی لیلا گناه من به جز وفا چه بوده لیلا که منو در بدر از خونه کردی لیلا
هو لیلا هو لیلا لیلا رو بردن لیلا همون یاره بلند بالارو بردن لیلا
دل مجنون من تنها نشسته هولیلا هو لیلا اشک غم دور چشمم حلقه بسته هولیلا هو لیلا بی تو یک دم دیگه آروم ندارم لیلا سنگ غم شیشه ی صبرم شکسته لیلا بی تو یک دم دیگه آروم ندارم لیلا سنگ غم شیشه ی صبرم شکسته لیلا
هو لیلا هو لیلا لیلا رو بردن لیلا همون یاره بلند بالارو بردن لیلا
آسمون ابریه بارون می باره هو همزبون دلم ابره بهاره هو این بارونه بهار و ابر زیبا لیلا اشک و آه تورو یادم می آره لیلا این بارونه بهار و ابر زیبا لیلا اشک و آه تورو یادم می آره لیلا
هو لیلا هو لیلا لیلا رو بردن لیلا همون یاره بلند بالارو بردن لیلا هو لیلا هو لیلا لیلا رو بردن لیلا همون یاره بلند بالارو بردن لیلا
عماد رام بیوگرافی : متولد 1309 ساري و متوفي در سال 1382 آلمان. تولّد اسفند 1309 در ساری. لیسانش دانشسرای کشاورزی. از اوان نوجوانی نیهای خود رو را سوارخ می کرد و در آنها می دمید. در سال 1317 در دبستان با ساختمان فلوت پیشاهنگان آشنا شد. عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلّی را در فلوت می دمید و بعدها که به رادیو آمد، آهنگهایی را که با ویلن در رادیو اجرا می کردند، با فلوت تقلید می کرد. در شهریور 1322 به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش کمدینها، پیش پرده می خواند و فلوت می زد. در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سالهای 1320 پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مُد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیر رسمی اش سن تئاتر بود. در سال 1335 به تهران آمد و به اداره هنر های ریبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون ا نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیفها را نزد حسن رادمرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و "حاج آقا محمد ایرانی مجرد" آموزش دید. در سال 1339 برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشکّل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت ... از سال 1350 به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد. 25 سال پيش در پی انقلاب اسلامی در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد و سرانجام در سال 1382 در کشور آلمان دار فانی را وداع گفت. عماد رام می گوید:"منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و ... چون مکتبی بود پس از سالها همچنان پا برجا مانده است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبیها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می نشستند، لذا آثارشان نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند. من گاهی برای اینکه آموزش فرهنگی و اخلاقی بگیرم نزد شادروان اسماعیل مهرتاش می رفتم، روزی نقل کرد "در هنگام جوانی که من و علی اکبر شهنازی برای مشق تار خدمت درویش خان می رفتیم، روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه پاکتی آوردند که محتوی یکصد تومان بود. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد تومان پول داشت آن کوچه به کوچه صد تومانیها معروف می شد. درویش خان گفت:"گمان نمی کنم که فرهنک و کار فرهنگی پاداش داشته باشد." و از قبول پول امتناع ورزید. پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که نسبتآ ثروتمند بود و ماهانه سه تومان بابت حق التدریس می پرداخت و گفت: "پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟" و پس از اینکه سه تومان را که مبلغ نسبتآ قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت:"این سه تومان را بده این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد." حالا شما این را مقایسه کنید با کسانی که اسم خود را هنرمند گذارده بودند و شبها به کاباره ها و ... هجوم می آوردند برای انباشتن جیب خود. و این تفاوت بود که هنر امثال درویش خان را ماندنی کرد و هنر اینان را به زباله دانی فرستادند.
hadi04
اسیر دام این زمونه کردی
گناه من به جز وفا چه بوده
که منو در بدر از خونه کردی
لیلا لیلا لیلا
لیلا رو بردن
لیلا لیلا لیلا
لیلا رو بردن
سیاه چشمون
بلند بالا رو بردن
آی
سیاه چشمون
بلند بالا رو بردن
آسمون ابریه
بارون می باره
همزبون دلم
ابره بهاره
این بارونه بهار و
ابر زیبا
اشک و آه تورو
یادم می آره
لیلا لیلا لیلا
لیلا رو بردن
لیلا لیلا لیلا
لیلا رو بردن
سیاه چشمون
بلند بالا رو بردن
آی
سیاه چشمون
بلند بالا رو بردن
تو منو عاشق و دیوونه کردی
هو لیلا هو لیلا
اسیر دام این زمونه کردی
هو لیلا هو لیلا
گناه من به جز وفا چه بوده
لیلا
که منو در بدر از خونه کردی
لیلا
گناه من به جز وفا چه بوده
لیلا
که منو در بدر از خونه کردی
لیلا
هو لیلا هو لیلا
لیلا رو بردن
لیلا
همون یاره بلند بالارو بردن
لیلا
دل مجنون من تنها نشسته
هولیلا هو لیلا
اشک غم دور چشمم حلقه بسته
هولیلا هو لیلا
بی تو یک دم دیگه آروم ندارم
لیلا
سنگ غم شیشه ی صبرم شکسته
لیلا
بی تو یک دم دیگه آروم ندارم
لیلا
سنگ غم شیشه ی صبرم شکسته
لیلا
هو لیلا هو لیلا
لیلا رو بردن
لیلا
همون یاره بلند بالارو بردن
لیلا
آسمون ابریه
بارون می باره
هو
همزبون دلم
ابره بهاره
هو
این بارونه بهار و
ابر زیبا
لیلا
اشک و آه تورو
یادم می آره
لیلا
این بارونه بهار و
ابر زیبا
لیلا
اشک و آه تورو
یادم می آره
لیلا
هو لیلا هو لیلا
لیلا رو بردن
لیلا
همون یاره بلند بالارو بردن
لیلا
هو لیلا هو لیلا
لیلا رو بردن
لیلا
همون یاره بلند بالارو بردن
لیلا
نمایش یا پنهان متن
عماد رام
بیوگرافی :
متولد 1309 ساري و متوفي در سال 1382 آلمان.
تولّد اسفند 1309 در ساری. لیسانش دانشسرای کشاورزی. از اوان نوجوانی نیهای خود رو را سوارخ می کرد و در آنها می دمید. در سال 1317 در دبستان با ساختمان فلوت پیشاهنگان آشنا شد. عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلّی را در فلوت می دمید و بعدها که به رادیو آمد، آهنگهایی را که با ویلن در رادیو اجرا می کردند، با فلوت تقلید می کرد. در شهریور 1322 به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش کمدینها، پیش پرده می خواند و فلوت می زد. در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سالهای 1320 پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مُد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیر رسمی اش سن تئاتر بود. در سال 1335 به تهران آمد و به اداره هنر های ریبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون ا نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیفها را نزد حسن رادمرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و "حاج آقا محمد ایرانی مجرد" آموزش دید. در سال 1339 برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشکّل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت ... از سال 1350 به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد. 25 سال پيش در پی انقلاب اسلامی در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد و سرانجام در سال 1382 در کشور آلمان دار فانی را وداع گفت.
عماد رام می گوید:"منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و ... چون مکتبی بود پس از سالها همچنان پا برجا مانده است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبیها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می نشستند، لذا آثارشان نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند. من گاهی برای اینکه آموزش فرهنگی و اخلاقی بگیرم نزد شادروان اسماعیل مهرتاش می رفتم، روزی نقل کرد "در هنگام جوانی که من و علی اکبر شهنازی برای مشق تار خدمت درویش خان می رفتیم، روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه پاکتی آوردند که محتوی یکصد تومان بود. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد تومان پول داشت آن کوچه به کوچه صد تومانیها معروف می شد. درویش خان گفت:"گمان نمی کنم که فرهنک و کار فرهنگی پاداش داشته باشد." و از قبول پول امتناع ورزید. پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که نسبتآ ثروتمند بود و ماهانه سه تومان بابت حق التدریس می پرداخت و گفت: "پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟" و پس از اینکه سه تومان را که مبلغ نسبتآ قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت:"این سه تومان را بده این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد." حالا شما این را مقایسه کنید با کسانی که اسم خود را هنرمند گذارده بودند و شبها به کاباره ها و ... هجوم می آوردند برای انباشتن جیب خود. و این تفاوت بود که هنر امثال درویش خان را ماندنی کرد و هنر اینان را به زباله دانی فرستادند.
bijjan
اخیش خدا عمرشون بده راخت شدیم لیلا اسم ذوست دخترمه
hadi04
دوست دختر داري؟
ali41
کجا بردن ؟
هاچو هاچو
لیلا رو بردن
هو لیلا رو کجا میبری...
ممنون آرسام جان خیلی دلنشین بود
هاچو هاچو
لیلا رو بردن
هو لیلا رو کجا میبری...
ممنون آرسام جان خیلی دلنشین بود
hadi04
كجاشو نميدونم ولي بردن كه بردن
ببخشيد نكنه نسبتي داشتن با شما يا قرار بود نسبتي داشته باشن؟
هاچو هاچو
حالا بالاخره کار دنیا معلوم نیست که
hadi04
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك با دا آي حمومي اوي حمومي ... من نمي تونم بخونم مجي بيا ادامه بده مهدي داره دوماد ميشه ايشالا مباركش باد
هاچو هاچو
آره بگو مجی بیاد...
hadi04
بالاخره شتريه كه روي همه ميخوابه
مجي جون مجي جون مجي جون زودي بيا مهدي منتظره آستينا رو بالا بزن بايد بريم ليلا پس گيرون
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
بعضی موقع ها هم ما میخوابیم رو شترهاوهُک
shaparak64
یه جوریه ولی وقتی میشنوم خوشم میاد
مرسییییییییییییی
دلشاد
mojde
ژنرال
یکتارم بردن!
gilas
چرا بردن ؟
برای چی بردن ؟
کی برد ؟
کِی برد ؟
با چی برد ؟
KuRoSh
KuRoSh
ماهی
مبارکشون باشه..نوش جونشون
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→