₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » همیشه به پیام تلفنی تان پاسخ دهید
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » همیشه به پیام تلفنی تان پاسخ دهید

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


همیشه به پیام تلفنی تان پاسخ دهید

431 بازدید، 21 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    تنها چیزی که نیاز دارید،عشق است.

    جان لنون


    آنجلا می دانست که شارلوت،بهترین دوستش در شرایط سختی به سر می برد.شارلوت افسرده و عصبی بود.او همه،به جز آنجلا را از خود رانده بود.او با مادر و خواهرش به شدت مشاجره می کرد.بیش از همه اشعار غمگین و ناامیدانه ی شارلوت آنجلا را نگران کرده بود.

    در آن تابستان هیچ کس رابطه ی خوبی با شارلوت نداشت.او با اکثر دوستانش بد رفتاری می کرد.آنان علاقه ای به معاشرت با کسی که افسرده و عصبی بود،نداشتند.تلاش های آنان برای دوست بودن با او با تهمت ها و بدخلقی های شارلوت روبرو می شد.

    آنجلا تنها کسی بود که می توانست با او رابطه داشته باشد.با آنکه آنجلا دوست داشت به گردش برود،اما بیشتر وقت خود را در کنار دوست افسرده اش می ماند.سپس زمان آن رسید که آنجلا مجبور شد خانه اش را تغییر دهد.او به نقطه ی دیگری از شهر می رفت و حالا دیگر همسایه ی شارلوت نبود و آنان زمان کمی در کنار هم بودند.

    در اولین روز سکونت در خانه ی جدید،آنجلا که بیرون از خانه به همسایه های جدیدش بازی می کرد،با خود فکر کرد اکنون شارلوت در چه حالی است.وقتی غروب به خانه بازگشت،مادرش به او گفت که شارلوت تلفن کرده است.

    آنجلا به طرف تلفن رفت و به او زنگ زد.کسی جواب نداد.در دستگاه پیغامگیر،پیامی برای شارلوت گذاشت.«سلام شارلوت،آنجلا هستم.به من تلفن بزن.»

    نیم ساعت بعد شارلوت زنگ زد.«آنجلا باید چیزی به تو بگویم.وقتی تو زنگ زدی،من در زیرزمین بودم و تفنگی رل روی سرم گذاشته بودم.می خواستم خودم را بکشم که صدای تو را از پیغامگیر تلفن شنیدم.

    آنجلا در صندلی اش فرو رفت.

    _«وقتی صدای تو را شنیدم،فهمیدم که کسی مرا دوست دارد و خیلی خوشحال شدم که آن کس تو هستی.می خواهم کمکم کنی،چون من فقط تو را دوست دارم.»

    شارلوت تلفن را گذاشت.آنجلا به خانه ی شارلوت رفت و با هم روی تاب نشستند و گریه کردند.

    گمنام :4:


  • Aramesh

    نقل قول: کوروش فسقلی
    نیم ساعت بعد شارلوت زنگ زد.«آنجلا باید چیزی به تو بگویم.وقتی تو زنگ زدی،من در زیرزمین بودم و تفنگی رل روی سرم گذاشته بودم.می خواستم خودم را بکشم که صدای تو را از پیغامگیر تلفن شنیدم.

    :17:
    نقل قول: کوروش فسقلی
    _«وقتی صدای تو را شنیدم،فهمیدم که کسی مرا دوست دارد و خیلی خوشحال شدم که آن کس تو هستی.می خواهم کمکم کنی،چون من فقط تو را دوست دارم.»

    :8:
    عشق که درست... ولی به نظرم شارلوت جان یه کوچولو خطرناکه.. :10:
    در کل مرسی زیبا بود عزیزم :110:


  • Aramesh

    نقل قول: کوروش فسقلی
    نیم ساعت بعد شارلوت زنگ زد.«آنجلا باید چیزی به تو بگویم.وقتی تو زنگ زدی،من در زیرزمین بودم و تفنگی رل روی سرم گذاشته بودم.می خواستم خودم را بکشم که صدای تو را از پیغامگیر تلفن شنیدم.

    :17:
    نقل قول: کوروش فسقلی
    _«وقتی صدای تو را شنیدم،فهمیدم که کسی مرا دوست دارد و خیلی خوشحال شدم که آن کس تو هستی.می خواهم کمکم کنی،چون من فقط تو را دوست دارم.»

    :8:
    عشق که درست... ولی به نظرم شارلوت جان یه کوچولو خطرناکه.. :10:
    در کل مرسی زیبا بود عزیزم :110:


  • ali41

    نقل قول: کوروش فسقلی
    می خواستم خودم را بکشم که صدای تو را از پیغامگیر تلفن شنیدم

    674 خروس بی محل به این آنجلا میگن دیگه داداش
    نمایش یا پنهان متن 314 شوخی کردم 789 :2: :40: :20: :20:


  • Kishe Mehr

    همین الان یکی به من تلفن بزنه وگرنه خودکشی میکنما ، گفته باشم 804

  • maryamlondon1

    نقل قول: Kishe Mehr
    همین الان یکی به من تلفن بزنه وگرنه خودکشی میکنما ، گفته باشم

    الو کیشی لطفا به من زنگ بزن :4:
    نمایش یا پنهان متن :23:

    داستان قشنگی بود دوبار اون خواندم اخرش فهمیدم انجلا یک دختر بچه است :4:


  • Kishe Mehr

    نقل قول: maryamlondon1
    الو کیشی لطفا به من زنگ بزن :4:

    _« مامی مریمی وقتی صدای تو را شنیدم،فهمیدم که کسی مرا دوست دارد و خیلی خوشحال شدم که آن کس تو هستی.می خواهم کمکم کنی،چون من فقط تو را دوست دارم.»

    کیشی تلفن را گذاشت. مامی مریمی به خانه ی کیشی رفت و با هم روی تاب نشستند و گریه کردند. :79:

    نمایش یا پنهان متن:23: :4: :23:


  • shaparak64

    :2: :79: منم با اینکه خیلیا دوستم دارن احساس تنهایی میکنم :2::79:غصه دارم
    نقل قول: Kishe Mehr
    کیشی تلفن را گذاشت. مامی مریمی به خانه ی کیشی رفت و با هم روی تاب نشستند و گریه کردند. :79:

    دیوونه :23::23::23:


  • Kishe Mehr

    نقل قول: shaparak64
    دیوونه

    حداقل اگه تماس تلفنی نمی گیری لااقل دلداریم بده :2:

    نمایش یا پنهان متن:4:



    نقل قول: shaparak64
    :2: :79: منم با اینکه خیلیا دوستم دارن احساس تنهایی میکنم :2::79:غصه دارم

    مواظب باش یهو رودل نکنی :50:


  • shaparak64

    نقل قول: Kishe Mehr
    حداقل اگه تماس تلفنی نمی گیری لااقل دلداریم بده :2:

    باشه دلداریت میدم 362اما نمیتونم حقیقت رو انکار کنم که :4:
    نقل قول: Kishe Mehr
    مواظب باش یهو رودل نکنی :50:

    خب راست گفتم 391 804


  • Kishe Mehr

    نقل قول: shaparak64
    خب راست گفتم 391 804

    یهو بیا بگو همه دوستم دارن و برام می میرن بخصوص کسری ریگی :4:

    نمایش یا پنهان متن:23:


  • The one

    نقل قول: Kishe Mehr
    یهو بیا بگو همه دوستم دارن و برام می میرن بخصوص کسری ریگی

    اخي ياد مستانه بخير جاش خيلي خاليه!
    ***
    ممنون جلال جان. :46:متاثر شدم و ياد يه داستان واقعي افتادم كه يكي از نيكان روزگار خواست به دوستش كمك كنه به جاي تلفن كردن اس داد كه بيا ياهو نصيحتت كنم :4:


  • shaparak64

    نقل قول: Kishe Mehr
    یهو بیا بگو همه دوستم دارن و برام می میرن بخصوص کسری ریگی :4:

    ههههه :23:
    یادش بخیر


  • دلشاد

    چرا کسی به من تلیف نمیزنه :2:

  • bijjan

    Aramesh,
    کوروش فسقلی,
    Kishe Mehr,
    maryamlondon1,
    shaparak64,
    The one,
    دلشاد,
    همتون خیلی خوبین خداکنه همیشه همه چیز اینقدره خوب باشه :8:


  • KuRoSh

    :23: وای چیکار کردید
    کیش میش گوشی رو بردا تا بهت بگم عاشقیتم :23:
    نقل قول: The one
    اخي ياد مستانه بخير جاش خيلي خاليه!

    خیلی جاش خالیه دلم براشت تنگیده خیلی زیاد خدا کنه که زود بیاد :48:
    نقل قول: shaparak64
    منم با اینکه خیلیا دوستم دارن احساس تنهایی میکنم غصه دارم

    آره خیلی دوست دارن جون گربه همسایه :83:


  • shaparak64

    نقل قول: کوروش فسقلی
    آره خیلی دوست دارن جون گربه همسایه :83:

    مگه گفتم تو دوستم داری که میگی جون گربه همسایه :37:
    گفتم اطرافیانم :5:


  • maryamlondon1

    نقل قول: Kishe Mehr

    _« مامی مریمی وقتی صدای تو را شنیدم،فهمیدم که کسی مرا دوست دارد و خیلی خوشحال شدم که آن کس تو هستی.می خواهم کمکم کنی،چون من فقط تو را دوست دارم.»

    کیشی تلفن را گذاشت. مامی مریمی به خانه ی کیشی رفت و با هم روی تاب نشستند و گریه کردند.

    ای شیطون بلا هوا سرده تاب میخواهم چکار ر فتیم پیش بخاری قهوه خوردیم :4:


  • ali41

    نقل قول: shaparak64
    :2: :79: منم با اینکه خیلیا دوستم دارن احساس تنهایی میکنم :2::79:غصه دارم

    تو تنها نیستی من هستم 531


  • gilas

    الان من چکار کنم
    زنگ بزنم ، زنگ میزنی ، زنگ میزه
    زنگ میزند ، زنگ نمیزند :4:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: