ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
mojde
صبور و ساکت و سرماخورده
نه ، صبور و صامت و سرماخورده
نه... حالا من مانده ام که سرماخوردگی با "ص" از کجا بیاورم ؟
مهم نیست. چای داغ که میخورم صدایم صاف می شود و نفسی میاید که ممد حیات باشد.
مهم اینست که وقتی سرما میخوردی دلت هوای خیلی چیزها میکند. مثلا رختخوابی گرم و دستی گرمتر بر پیشانی که تب ات را اندازه بگیرد و بوی عطر سوپ هم توی خانه پیچیده باشد و تازه تو ناز کنی که : نــــــه میل ندارم و پتو را بکشی روی سرت و خوابهای پرت و پلای تب دار ببینی.
نه اینکه از شب تا صبح بلرزی و صبح دم هم با تنی پردرد که تحمل وزن لباسهایش را هم ندارد، باید شال و کلاه کنی و بیایی بنشی پشت میز و حواست باشد زیاد فین فین نکنی و با خودت فکر کنی آیا تا بعدالظهر دوام میاورم؟ که بعد الظهر هم بروم با این حال زار با فرزندم بالا پایین بپرم و شام هم بپزم و بقیه ی سناریو؟!؟
آه سرماخوردگی دست از سرم بردار. مگر نمیدانی من یک مادرم؟ و مادرها هیچ وقت فرصت فکر کردن به "س" سرماخوردگی را هم ندارند. فقط میدانند که باید اول تمام واژه هایی که در زندگی تعریف می شود "ص" صبوری بگذارند و تمام! حتی خدا هم می داند که نباید به شکوه های شبانه ی یک مادر سرماخورده گوش کند
گاهی باید بگذاری زندگی تو را ببرد
خسته شده ام از بازی
از اینکه مادام نشسته ام و حرکت بعدی را پیش بینی میکنم.
از اینکه باید همیشه حواسم به افسار اسبم باشد.
به حرکت سربازهای ساده ی خوش خیال!
به زیرکی وزیر و اقتدار شادهی که هرگز پادشاهی نمی کند.
از دستی که مادام تکیه گاه چانه ام شده و لبی که زیر دندان میگزم .
و نگاهی که باید "همه چیز" را زیر نظر داشته باشد ،
از اینکه هی کیش کنم و نیمه جان تا مرز مات شدن بروم و برگردم .
(گاهی هم برنگردم و جایی همان حوالی گم و گور شوم و این کارم را سخت تر می کند چرا که باید حواسم باشد جایی گم شوم که بتوانند پیدایم کنند!!! )
دلم میخواهد برای مدتی هم شده آن دست زیر چانه ام را بردارم و بزنم زیر بازی و بهم بریزم مهره هایی که اینقدر نگران چیدنشان هستم. اصلا دلم میخواد خودم مهره ای باشم و بازی ام بدهند ، گیریم فریب هم بخورم و ببازم! چه فرقی میکند؟ تازه میتوانم دلخور هم باشم و این باختنم را بیندازم گردن کسی یا چیزی یا در نهایت روزگار! همین یافتن مقصر خودش راهی است هرچند واهی برای رسیدن به آرامش.
دلم میخواهد جای اسبم را با کره الاغ کدخدا عوض کنم تا انتهای هرکوچه ای که دلش خواست برای خودش یورتمه برود. باور کنید کمتر کسی به فرق بین اسب و کره الاغ کدخدا توجه میکند و "زندگی ، ساده تر این حرفها در جریان است". خیلی ساده تر!
نخبه
راستی قسمت اول رو دوبار تکرار فرمودین توی تاپیک
carlos
دلشاد
gilas
mojde
قربونت برم نازنين مهربونم
ali41
ماهی
حورا
نمایش یا پنهان متن
ازین دکترا لازم دارید ▧ تصویر در دسترس نیستmojde
mz56mz
ناز كردن مال اين دختر خانمهاى جديده خاله پاشو پاشو پاشوووووووووو خالهههههههههههههه سوپتو بخور پاااااااااااااااشو
نمایش یا پنهان متن
الهى هميشه خندون و موفق باشىKuRoSh
bijjan
مخلوط کن
همون با صاد سرما بخوریم بهتره
نمایش یا پنهان متن
نوشته هاتو دوست دارمshaparak64
نمایش یا پنهان متن
میفهمم چی میگیمنم تازه از فین فین افتادم
ایشالا مژده جونمم زود خوب شه
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→