ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
KuRoSh
چهارسال قبل
اومدي با مادرت اينا خونه ما ... در زدي ... مادرم در رو باز كرد ... خواهرم هم بود ... نشستي پيششون .. مادرم گفت : پسرمن هنوز چند سالي كار داره ... يك ترم دانشگاهش مونده ... دو سال سربازي داره ... چند سال سختي داره !
تو چشاي مادرم نگاه كردي ... گفتي : من دوستش دارم ... با همه چي مي سازم
سه ماه بعد
من وكيلم ؟
گفتي : بله
دو سال بعد
درسم تموم شد ... سربازي هم رفتم ... خونه گرفتيم (خانوادم خيلي كمك كردند ) ... دنبال كار گشتم ... چند بار كارم رو عوض كردم تا بلاخره يك كا ر خوب گرفتم ... مديرتوليد يك كارخانه شدم
تو دوست داشتي راحت تر زندگي كني ! خونه بهتر ... ماشين ... امكانات بيشتر .
بيشتر كار كردم ...بيشتر ... بيشتر
خسته مي شدم ... براي همين كمتر تفريح مي كرديم ... تو راضي نبودي ... مي گفتي اينقدر كار مي كني نمي تونيم تفريح كنيم !
يك سال بعد
چرا خواهرم اينا ماشينشونو عوض كردند ... ما هنوز يك ماشين قراضه هم نداريم ؟
چرا بابات اون خونشو تو ... نمي ده به ما ؟
چرا من هروقت يه چيزي مي خوام پول كم دارم ؟
يك سال بعد
خونه رو داريم عوض مي كنيم ... مي ريم خونه پدرم كه قبلا اجاره داده بود !
برات موبايل خريدم ... كادوي تولد !
مي خوام يك ماشين قسطي هم بردارم ... هرچي باشه تو كارم جا اوفتادم !
چند ماه آخر
گفتي : ازدواج ما از اولش اشتباه بود ... تو اصلا به احساسات من اهميت نمي دي ! يكسال پيش هم بهت گفتم ... من براي اين زندگي خيلي تلاش كردم .... هيچكس هم نفهميد ... براي من همه چي تموم شدس !
گفتم : تو چون از خانوادت دوري ... احساس دلتنگي مي كني ... برو پيش مادرت اينا ... بهتر شدي برگرد ...
دو ماه موندي اونجا ( مادرم مدام به من سرمي زد )
برگشتي... در زدي ... مادرم دررو باز كرد ... خواهرم پيشش بود ... تو چشاي مادرم نگاه كردي و گفتي : من از شوهرم متنفرم ...
مادرم : سكوت
خواهرم : چرا
تو : به احساسات من اهميت نمي ده ؟
خواهرم : خيانت كرده ؟ خسيس بوده ؟ تنبل بوده ؟ بددهن بوده ؟ دروغ گفته ؟
تو : سكوت ...
تو : من براي همه چي تموم شدس !
مادرم : پس برو
ازسركاربرمي گردم ...مادرم دررو باز مي كنه ... خواهرم برام چائي مي ياره ... پدرم كنارم مي شينه ... مادرم هم كنارم مي شينه ... تو چشاش نگاه مي كنم ...
ميگم : تنها شدم
ميگه : تنهات نمي ذاريم !!
mz56mz
bijjan
دلشاد
دیگه سعی کن از این اشتباهات نکنی
KuRoSh
برای این که زیرا
دل از دنیا بریده دلش خیلی وقته مرده
ناز شستت کاکو که به اینجا سر زدی
چشم گلم سعی می کنم از این اشتباهات نکنم
The one
نتيجه مي گيريم كه به اولين خواستگار نبايد جواب مثبت داد مگه اينكه به جاي در زدن پاشنه پنجه ي درو بكنه!!
شايدم.چايي شب.خواستگاري لبسوز نبوده كه لباي دختره رو بدوزه!!
ماهی
gilas
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→